بایگانی نویسنده: راوی

تاریخچهٔ اولین ترانهٔ خوانندگان ایرانی

حتما شما هم به این فکر کرده‌اید که اطلاعات عمومی بسیاری از ما از اینکه اولین فیلم فلان کارگردان کدام بود؛ و یا کدام بازیگر با کدام فیلم پا به عرصه‌ی سینما گذاشت بیشتر از آگاهی از اولین کار فلان ترانه‌سرا یا آهنگ‌ساز است.

ادامه‌ی خواندن

نمونهٔ‌ فارسی‌شدهٔ‌ ترانه‌های مشهور

اصطلاح «دوباره‌خوانی» ترانه بیشتر به معنای اجرای دوبارهٔ ترانه‌ای قدیمی و مشهور با صدای خواننده‌ای معاصرتر است. مثل ترانهٔ‌ «امشب در سر شوری دارم [غوغای ستارگان]» [+] یا تک‌ترانهٔ «مرا ببوس» [+].

ادامه‌ی خواندن

حکایت ترانه «مرگ قو» به روایت «عباس مهرپویا»

شهرت دکتر مهدی حمیدی شیرازی شاعر غزلسرا در تاریخ ادبیات معاصر ایران به دو چیز است. اول به مخالفتش با «شعر نو» و مشخصا «نیمایوشیج»، و دوم برای سرودن غزل «مرگ قو».

ادامه‌ی خواندن

مهستی: بستر غم (گلهای رنگارنگ ۵۴۵)

بستر غم
گلهای رنگارنگ ۵۴۵
شعر: تورج نگهبان
آهنگ: همایون خُرم
خواننده: مهستی

ادامه‌ی خواندن

«تجربه» خاطره‌نوشته‌ای از «امیر نادری»

دستم رفت روی زنگ و صداشو توی راهرو شنیدم. خودمو عقب کشیدم و ترسیدم. رو پاهام ایستادم. متوجهٔ پنجره‌ای که کنار در بود شدم. یه صدایی از توش می‌اومد. در باز شد. یه خانم سی ساله که قدش بلند بود. صورتم سرخ شد. تا حالا یه زنو اینقد از نزدیک ندیده بودم.

ادامه‌ی خواندن

عهدیه: شهزاده رؤیاها (ترانهٔ فیلم)

شهزاده رؤیاها
شعر: بیژن ترقی
آهنگ: همایون خُرم
خواننده: عهدیه
ترانهٔ فیلم: دالاهو

ادامه‌ی خواندن

در کُنج دلم عشق کسی خانه ندارد (مجموعه ترانه‌ها)

در تاریخ ادبیات معاصر ایران شاعرانی داریم که گرچه صاحب «دیوان» و مجموعهٔ اشعار هستند ولی یکی دو سروده از آنهاست که برای مردم بیشتر شناخته شده است. مثل «پژمان بختیاری» که با غزل «افسانهٔ عشق» شهرت دارد. شعری که برای بسیاری با مطلع آن (در کنج دلم عشق کسی خانه ندارد) بیشتر شناخته شده است

ادامه‌ی خواندن

حکایت پرتره‌های من در آن نشریهٔ فرانسوی (هادی شفائیه)

دکتر هادی شفائیه را پدر عکاسی نوین در ایران می‌نامند. هنرمندی خودآموخته که به مقام استادی صاحب‌سبک رسید. یادگارهای او از دیدارهایش با هنرمندان و چهره‌های نام‌آشنای هنر و ادبیات معاصر ایران، کسانی چون نیمایوشیج، و احمد شاملو تا امروز و همیشه ماندگار است.

ادامه‌ی خواندن

از خاطرات خانهٔ پدری (هوشنگ ابتهاج)

«. . . پدرم مذهبی نبود. اما مادرم یک مذهبی خیلی عجیب و غریبی بود. حتی موقعی که پا درد داشت آخر عمری نشسته نماز می‌خواند. [طفلک مادرم جوان مُرد: در ۳۸ سالگی] با خدا یک رابطهٔ عجیبی داشت. [. . .]

ادامه‌ی خواندن