بایگانی دسته: یادمانده‌ و تاریخچه‌ها

مرا ببوس (آخرین وداع در شب تیرباران)

از شایعات همه‌گیر مربوط به ترانۀ «مرا ببوس» یکی هم آنکه در همان ایام، مردمان گفتند و باور کردند که شعر این ترانۀ غمگین و درعین حال شورانگیز را سرهنگ ژاندارمرى «عزت الله سیامک»، از رهبران سازمان نظامی حزب توده ایران، پیش از اعدام در۲۷ مهر ماه ۱۳۳۳  در زندان و در وصف سرنوشت غم‌انگیز افسرانی که اعدام می‌شدند، سروده است.

ادامه‌ی خواندن

ترانهٔ «مرا ببوس» در نوشته‌ها

راوی این حکایت قصد جمع‌آوری خاطراتی را دارد که به‌شکل مکتوب در کتاب‌های مختلف چاپ و منتشر شده. خاطراتی که به‌نوعی با «ترانه مرا ببوس» پیوند دارد، و با به اجرای آن در موقعیت و مناسبت‌های مختلف اشاره شده، و همچنین آن دسته از شایعه و روایاتی که «افسانه‌های پیرامون ترانۀ مرا ببوس» نام دارد. حکایاتی که در نبود روایت درست از ماجرا، خود به‌جای تاریخ و واقعیت نشسته‌اند و ملاک قرار می‌گیرند.

ادامه‌ی خواندن

ترانهٔ «مرا ببوس» در سروده‌ها

گرچه خلق «ترانه» در تلفیقی از شعر و موسیقی و صدا شکل می‌گیرد، و غالبا در یک مثلث هنری مرکب از «ترانه‌سرا»، «آهنگساز» و «خواننده» تکمیل و عرضه می‌شود، ولی گویا نزد ما ایرانیان، این بیشتر «خوانندۀ» ترانه است که شناخته شده‌تر است، و ما غالبا ترانه مورد نظرمان را با نام خوانندۀ آن به‌یاد و زبان می‌آوریم. مثل: «الهۀ ناز بنان»، «جمعۀ فرهاد» و «مرا ببوس گلنراقی».

ادامه‌ی خواندن

مرا ببوس (آتش‌ها در کوهستان‌ها)

«ناصر انقطاع» در بخشی از کتاب «پان ایرانیست‌ها و پنجاه سال تاریخ»، جدا از شرح دوستی و مراوادت خود با «حیدر رقابی» و آنچه که به سرودن شعر «مرا ببوس» مربوط می‌شود، [+] در ضمن اشاره‌ای هم دارد به ماجرایی که به‌نوعی با یک بیت از این ترانه پیوند می‌یابد. ماجرای آتش‌افروزی طرفداران «دکتر مصدق» در بلندی‌های «قله توچال» و «پس‌قلعه» در شمال تهران.

ادامه‌ی خواندن

پروانه ـ مرا ببوس (ترانهٔ فیلم اتهام)

شهین ، داریوش کوشان و ناصر ملک‌مطیعی  ـ فیلم «اتهام» (سال ۱۳۳۵)

ترانۀ «مرا ببوس» در یکی از صحنه‌های فیلم با صدای «پروانه»، و با لب‌خوانی «ژاله علو» خوانده می‌شود. در آن فیلم «ژاله علو» نقش زنی را داشت که شوهر سابقش را به سزای خیانتی که به او کرده رسانده، و حالا پس از ماجراهای بعدی عاقبت خود را به پلیس معرفی کرده است. در صحنه‌ای که زن با دختر کوچک خود وداع می‌کند و به سوی زندان و مجازات روانه می‌شود، این ترانه را می‌خواند.

ادامه‌ی خواندن

مرا ببوس ـ روایت ناصر انقطاع

آنچنان که در کتاب «پان ایرانیست‌ها و پنجاه سال تاریخ» نوشتۀ «ناصر انقطاع» آمده، سرایندۀ ترانۀ «مرا ببوس»، دل در گرو مهر دختری هنرمند شعرشناس داشته که باهم در مبارزات ملی شدن نفت و نهضت مقاومت فعالیت می‌کردند. دختری که الهام‌بخش شاعر در آفرینش آن ترانه بوده. در بخش مربوط به «داستان ترانۀ مرا ببوس» که در آن کتاب آمده، می‌خوانیم:

ادامه‌ی خواندن

مرا ببوس (بخش دوم) ستاره مُرد

گفته‌اند: «ترانۀ «مرا ببوس»، نه تنها «مجید وفادار» و «حیدر رقابی» را به اوج شهرت رسانید، که همین نقش را در مورد خواننده گمنام خود «حسن گلنراقی» ایفا کرد. خواننده‌ای که یک‌شبه به اوج رسید و بی‌آنکه ترانه‌ای دیگر بخواند، نام خود را در فهرست خوانندگان «نام‌آور» نگاه داشت. . .»

ادامه‌ی خواندن

حکایت ترانهٔ «مرا ببوس» از آغاز تا امروز

در سرنوشت یک ملت، و در تاریخ هنر، گاه اثری چنان روح زمانه را تصویر می‌کند، و چنان حس و جان مردمان را بیان می‌کند که به‌عنوان جزئی پایدار از فرهنگ و تاریخ یک ملت، همواره برجا می‌ماند. ترانۀ «مرا ببوس» چنین بود. دو نسل از جامعۀ ما، درد و حزن و اندوه و شکست و مرگ خود را با ترانۀ «مرا ببوس»، و با صدای حسن گلنراقی گریستند.

ادامه‌ی خواندن

مُرغ سحر (مجموعهٔ ترانه‌ها)

نگاهی به تاریخچهٔ سانسور ترانه‌ در ایران

«سانسور» با اینکه لغتی فرانسوی است و در اصل از آن کشور و زبان آمده، ولی چنان در مناسبات اجتماعی و بافت فرهنگی و هنری ما ایرانیان جا افتاده و خوش نشسته، که انگار از همان اول کلمه‌ای فارسی بوده و در معنای این لغت، نمونه‌های فراوان ایرانی‌ آن می‌تواند بهترین و رساترین آنها باشد.

ادامه‌ی خواندن

شهر، شهر فرنگه، از همه رنگه، خوب تماشا کن!

به شهادت تاریخ، ایران در شمار اولین کشورهایی است که سینما را شناخت و با علاقه و مستمر به این هنر پرداخت.

ادامه‌ی خواندن

تاریخچهٔ‌ سرود ملی (عمو سبزی‌فروش) بخش سوم

در ادامهٔ‌ تاریخچهٔ «سرود ملی» [سلام شاهنشاهی] به نقل از آقای «رضا نیازمند»، در فصلنامهٔ‌ ره‌آورد، یادداشت دیگری به قلم دکتر «بابک رضایی» از لندن، به نقل از دکتر «جلال گنجی» در بارۀ سابقۀ اجرای «سرود ملی» و خاطرۀ او از آن مراسم، به دفتر «فصلنامۀ ره آورد» می‌رسد که در شمارۀ بعدی آن نشریه به این شرح به چاپ رسیده است.

ادامه‌ی خواندن

تاریخچهٔ «سرود شاهنشاهی» در ایران (بخش دوم)

قبل از پرداختن به سابقه و تاریخچۀ اولین «سرود ملی» در ایران، شاید بد نباشد اشاره‌ای کنیم به آنچه که در زمان «ناصرالدین‌شاه» به‌عنوان «سلام شاهی» اجرا می‌شده، و آن قطعه موسیقی بدون کلامی بوده که به سفارش پادشاه اسلام‌پناه، توسط ژنرال نظامی موسیو «لومر» فرانسوی، مدیر «شعبۀ موزیک»، در «مدرسۀ دارالفنون» ساخته شده بود. این قطعه موسیقی که در همان زمان روی صفحۀ گرامافون هم ضبط شد را در مراسم رسمی، و سلام شاهنشاهی می‌نواختند.

ادامه‌ی خواندن

تاریخچهٔ‌ سرود ملی (سرود ای ایران) بخش اول

چنانچه خبر داشته باشید، چندی پیش مصادف بود با شصتمین سالگرد تولد! و یا بهتر گفته باشیم خلق و اجرای سرود معروف «ای ایران» که به تعبیری شاید بتوان آن را «سرود ملی غیر رسمی ایران» نامید.

ادامه‌ی خواندن

حکایت معجزۀ آن گاو در تبریز و قضایای اهدای این چلچراغ!

قندیل فروزی به شب قدر به مسجد
مسجد شده چون روز و دلت چون شب یلدا

این بیت از «ناصر خسرو» را به خاطر داشتم که حکایت «قندیل افروزی» یا همان چلچراغ روشن کردن است در شب قدر به مسجد، و اینکه آنجا به یمن این چلچراغ، چون روز روشن می‌شود ولی دل سیاه است به غایت چون شب یلدا، و یادم آمد از جریان معروف به «معجزه گاو» که روزی روزگاری در «تبریز» رخ داد و آن را «نادرمیرزا» یکی از شاهزادگان قاجار در استناد به دخالت‌های دولت «انگلیس» در امور داخلی مربوط به کشور ایران در یادداشت‌های خود مکتوب کرده و خواسته تا شاهد بیاورد که چطور دولت فخیمه بریتانیا در همسوئی و با کمک آخوندها و مذهبیون، و بزرگان روحانیت آب به آسیاب جهل و خرافۀ مردم عوام می‌ریخته و در واقع مصداق آن جملۀ معروف «دائی‌جان ناپلئون» که معتقد بود و می‌گفت: «کار، کار انگلیس‌هاست».

ادامه‌ی خواندن

برخیز ای داغ لعنت خورده! (تاریخچهٔ سرود انترناسیونال)

گفته می‌شود تا امروز تنها دو ترانه ـ سرود وجود دارد که بیش از هر آهنگ و سرود دیگری در جهان خوانده و شنیده شده است. اول بخش پایانی از سمفونی ۹ بتهوون به‌همراه سروده‌ٔ An die Freude [در ستایش شادی] از «شیلر» شاعر آلمانی که به‌صورت آواز جمعی خوانده می‌شود و ما ایرانی‌ها آن را با نام «کورال شادی» می‌شناسیم؛ و دوم سرود «انترناسیونال»، که با روز جهانی کارگر در اولین روز از ماه مه عجین شده است.

ادامه‌ی خواندن