بایگانی ماهیانه: آذر ۱۳۹۳

بابا دقمرگ شد و مُرد (با یاد مرتضی احمدی)

نمی‌دانم در جمع بازدید کنندگان این صفحه کسی هست که «شهر فرنگ» دیده و یادش باشد یا نه؟
جعبه‌ای چهارگوش سوار بر چهار چرخه‌ای قابل حمل، با یکی دو دریچه‌ی گرد، که چشمی‌هایی برای دیدن عکس‌هایی اکثرا رنگی‌ای بود که به ترتیب از پی هم به رؤیت می‌رسیدند. انتخاب و ترتیب آمدن عکس‌ها البته بستگی به ذوق مرد «شهر فرنگی» و ذهن داستان‌پرداز او داشت.
ادامه‌ی خواندن

کی، کی، کجا بود!؟

گاه در این حکایت و آن روایت به نکته‌هایی برمی‌خوری که هم به‌جای خود خواندنی هستند و هم به شکل جمع‌آوری شده و در کنار هم قرار گرفته‌شان می‌تواند موضوع جالبی باشد. اینکه: کی، چه وقت،‌ کجا بود!؟
خاطره‌ای که «بیژن ترقی» از شنیدن درگذشت «ابوالحسن صبا» و افراد حاضر (از جمله «فروغ فرخزاد») دارد؛ و یا ماجرای ضبط ترانه‌ای که با خبر فوت «روح‌الله خالقی» مصادف شده و در کتاب خاطرات «پرویز خطیبی»‌ آمده؛ از آن‌دست است.

ادامه‌ی خواندن

مهستی ـ جلیل زلاند چشم سیاه (ترانه فیلم)

چشم سیاه
شعر: پرویز وکیلی
آهنگ: انوشیروان روحانی
خوانندگان: جلیل زلاند ـ مهستی
ترانه فیلم: شیرین و فرهاد

ادامه‌ی خواندن

طفلک «فروغ» (۷)

«یا تقدیس می‌کنیم، یا دشنام می‌دهیم» تیتر گفت‌وگوی «علی عظیمی‌نژادن» با دکتر «احسان نراقی» است که در شمارهٔ ۳۷ «هفته‌نامهٔ نگاه پنجشنبه» چاپ و منتشر شده است.

در یادداشت‌هایی که برای تکمیل مطلب «طفلک فروغ» جمع‌آوری کرده‌ام، [+] از جمله ‌نقل قولی هم از ایشان برگرفته از آن نشریه بود با عنوان: «به «فروغ» در باره‌ٔ روابطش هشدار دادم.» (!) و به این شرح که:

ادامه‌ی خواندن

طفلک «فروغ» (۶)

بیش از ده سال پیش توسط یکی از ناشران قدیمی در سوئد کتاب مجعول و مجهولی به‌نام «کهرُبا» چاپ و منتشر شد. مجعول! از این بابت که نام افراد در ماجراهایی این رمان «جعلی» است؛‌ گرچه نشانی‌های نویسنده در معرفی آن‌ها سر راست و برای خوانندگان کتاب روشن و گویاست. مجهول! هم، چون نام نویسنده یا نویسندگانش معلوم نیست؛ گرچه حدس و حدیث در بارهٔ آن بسیار است.

ادامه‌ی خواندن

طفلک «فروغ» (۵)

«محمد نوری» را بیشتر با ترانهٔ‌ «جان مریم» به‌یاد می‌آوریم. می‌گفت و نوشته‌اند که شعر ساده و صمیمی آن از سروده‌های خود اوست. شعر ترانهٔ «در خموشی‌های ساحل» را هم بر اساس گفته‌های خود او نوشته‌اند از «فروغ فرخ‌زاد» است. روایت «محمدعلی سپانلو» از این ترانه اما حکایتی دیگر است.

ادامه‌ی خواندن

طفلک «فروغ» (۴)

«اسماعیل نوری‌علاء» را بیشتر با عنوان شاعر و منتقد ادبی می‌شناسیم. در کارنامهٔ‌ فعالیت‌های هنری او همچنین کارگردانی دو فیلم بلند در سینمای ایران («مردان سحر» و «مُطرب») وجود دارد. از دیگر فعالیت‌های فرهنگی ـ‌ هنری او یکی هم راه‌اندازی «انتشارات طرفه» به‌همراهی «احمدرضا احمدی» و «محمدعلی سپانلو» است.

ادامه‌ی خواندن

طفلک «فروغ» (۳)

کتاب «پیر پرنیان‌اندیش، در صحبت سایه» حاصل نزدیک به شش سال نشست و برخاست، و گفت‌وگوی «میلاد عظیمی» و «عاطفه طیه» با «هوشنگ ابتهاج (ه. الف. سایه) است.

ادامه‌ی خواندن

طفلک «فروغ» (۲)

«نورالدین سالمی»، پزشک است. در کرج منزل داشته و از دوران نوجوانی‌اش تعلق خاطری به «احمد شاملو». واسطهٔ خرید خانه‌‌ای می‌شود که شاملو سال‌های پایانی زندگی خود را در آن گذراند. مناسبات همسایه‌گری به جای خود، از بابت پزشک بودن هم هر گاه نیازی به فوریت‌های پزشکی برای شاملو پیش می‌آمده، ایشان در دسترس بوده و حاضر به خدمت.

ادامه‌ی خواندن

طفلک «فروغ» (۱)

از «سیروس طاهباز» و همسرش «پوران صلح‌جو» در فرصتی دیگر بیشتر خواهم نوشت. ماجرای شب عروسی این دو نفر اما خود حکایتی‌ست و حاشیه‌هایی داشته که اینجا و آنجا هم روایت شده است و شاید خوانده باشید. دست بر قضا از این شب عروسی چندین عکس وجود دارد که از برکت حضور «فروغ فرخزاد» در آن، به انتشار عمومی هم رسیده است که حتما دیده‌اید.

ادامه‌ی خواندن