سهراب سپهری: در قیر شب (مجموعه ترانه‌ها)

در قیر شب
سهراب سپهری
(رخنه‌ای نیست در این تاریکی)

در قیر شب

دیرگاهی است که در این تنهایی
رنگ خاموشی در طرح لب است.
بانگی از دور مرا می‌خواند،
لیک پاهایم در قیر شب است.

رخنه‌ای نیست در این تاریکی:
در و دیوار به‌هم پیوسته.
سایه‌ای لغزد اگر روی زمین
نقش وهمی است ز بندی رسته.

نفس آدم‌ها
سر بسر افسرده‌ست .
روزگاری‌ست در این گوشهٔ پژمرده هوا
هر نشاطی مُرده است.

دست جادویی شب
در به روی من و غم می‌بندد.
می‌کنم هر چه تلاش،
او به من می خندد.

نقش‌هایی که کشیدم در روز،
شب ز راه آمد و با دود اندود.
طرح‌هایی که فکندم در شب،
روز پیدا شد و با پنبه زدود.

دیرگاهی‌ست که چون من همه را
رنگ خاموشی در طرح لب است.
جنبشی نیست در این خاموشی:
دست‌ها، پاها در قیر شب است.

سهراب سپهری
از مجموعهٔ «مرگِ رنگ»

* * *

سروده‌های سهراب سپهری (مجموعه ترانه‌ها)

آب (آب را گل نکنیم)
ندای آغاز (کفش‌هایم کو)
نشانی (خانهٔ‌ دوست کجاست)
و پیامی در راه (روی خواهم آمد)
پشت دریاها (قایقی خواهم ساخت)
«صدای پای آب» (همراه با چند ترانهٔ دیگر)
واحه‌ای در لحظه (به سراغ من اگر می‌آیید)
در قیر شب (رخنه‌ای نیست در این تاریکی)
در گلستانه (در گلستانه چه بوی علفی می‌آمد)

* * *

Share on FacebookShare on Google+Tweet about this on TwitterShare on RedditEmail this to someone