نادر نادرپور ـ ستارهٔ‌ دور (کانون پرورش فکری)

ستاره‌ی دور
[به: بیژن مفید]

 

تصویرها در آینه‌ها نعره می‌کشند:
ـ ما را ز چارچوب طلایی رها کُنید
ما در جهان خویشتن آزاد بوده‌ایم.

دیوارهای کور کُهن ناله می‌کُنند:
ما را چرا به خاک اسارت نشانده‌اید؟
ما خشت‌ها به خامی خود شاد بوده‌ایم.

تک تک ستارگان، همه با چشم‌های تر
دامان باد را به تضرع گرفته‌اند
کای باد!‌ ما ز روز ازل این نبوده‌ایم
ما اشک‌هایی از پی فریاد بوده‌ایم.

غافل، که باد نیز عنان شکیب خویش
دیری‌ست کز نهیب غم از دست داده است
گوید که ما به گوش جهان، باد بوده‌ایم.

من باد نیستم
اما همیشه تشنه‌ی فریاد بوده‌ام
دیوار نیستم
اما اسیر پنجه‌ی بیداد بوده‌ام
نقشی درون آینه‌ی سرد نیستم
زیرا هر آنچه هستم، بی‌درد نیستم.

اینان به ناله، آتش درد نهفته را
خاموش می‌کُنند و فراموش می‌کُنند
اما من آن ستاره‌ی دورم که آب‌ها
خونابه‌های چشم مرا نوش می‌کُنند.

تهران ـ ۱۵ فروردین ۱۳۳۸
از مجموعه‌ی «سُرمه خورشید»

* * *

از دیگر سروده‌های «نادر نادرپور» در این سایت:


(صدای شاعر ـ متن اشعار)

* * *

Share on FacebookShare on Google+Tweet about this on TwitterShare on RedditEmail this to someone