شعرهای سعدی: هوشنگ ابتهاج (کانون پرورش فکری)

سعدی

با صدا و به روایت هوشنگ ابتهاج
موسیقی متن:‌ فریدون شهبازیان
طراح روی جلد: فرشید مثقالی
کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان ۱۳۵۲

* * *

شب عاشقان بی‌دل چه شبی دراز باشد
تو بیا کز اول شب در صبح باز باشد
. . .
قدمی که برگرفتی به وفا و عهد یاران
اگر از بلا بترسی قدم مجاز باشد

* * *

بگذار تا بگریم چون ابر در بهاران
کز سنگ،‌ گریه خیزد روز وداع یاران
. . .
چندت کُنم حکایت، شرح این قدر کفایت
باقی نمی‌توان گفت، الا به غمگساران

* * *

یک امشبی که در آغوش شاهد شکرم
گرم چو عود بر آتش نهند غم نخورم
. . .
مگوی: سعدی از این درد جان نخواهد بُرد.
بگو کجا برم آن جان که از غمت ببرم

* * *

ای ساربان آهسته رو، کارام جانم می‌رود
وان دل که با خود داشتم با دلستانم می‌رود
. . .
«سعدی» فغان از دست ما لایق نبود، ای بی‌وفا
طاقت نمی‌آرم جفا، کار از فغانم می‌رود

* * *

خوشتر از دوران عشق، ایام نیست
بامداد عاشقان را شام نیست
. . .
سعدیا، چون بُت شکستی خود مباش
خودپرستی کمتر از اصنام نیست

* * *

آمدی وه که چه مُشتاق و پریشان بودم
تا برفتی ز برم، صورت بی جان بودم
. . .
سعدی از جور فراقت همه روز این می‌گفت:
عهد بشکستی و من بر سر پیمان بودم

* * *

بازگشت به «یادنامهٔ هوشنگ ابتهاج» در این سایت

* * *

Share on FacebookShare on Google+Tweet about this on TwitterShare on RedditEmail this to someone