بزرگ علوی ـ چشمهایش (نسخه‌ شنیداری رمان)

بنا به تاریخی که «بزرگ علوی» خود در پایان رمان «چشمهایش» نوشته، نگارش این کتاب شش ماه طول کشیده است. [آذر ۱۳۳۰ ـ اردیبهشت ۱۳۳۱]

با این حساب، اردیبهشت‌ماه سال ۱۳۹۱، شصت‌سالگی تولد این کتاب است. اثری که حاشیه‌های مربوط به نوشتن و انتشار آن، کمتر از جذابیت‌های متن خود کتاب نیست.

خبر خوب این‌که: در شصت سالگی رمان «چشمهایش»، موسسۀ انتشاراتی «اچ اند اس» در لندن [ + ] این کتاب را در شکل شنیداری در یازده فایل صوتی روی سایت «آی‌‌تی‌یونز» منتشر کرده است.

*

 «شهر تهران خفقان گرفته بود. هیچ‌کس نفسش درنمی‌آمد. همه از هم می‌ترسیدند. خانواده‌ها از کسان‌شان می‌ترسیدند. بچه‌ها از معلمین‌شان، معلمین از فراش‌ها، و فراش‌ها از سلمانی و دلاک. همه از خودشان می‌ترسیدند. از سایه‌شان باک داشتند. همه‌جا، در خانه، در اداره، در مسجد، پشت ترازو، در مدرسه و در دانشگاه و در حمام، مامورین آگاهی را دنبال خودشان می‌دانستند. . . سکوت مرگ‌آسائی در سرتاسر کشور حکمفرما بود. همه خود را راضی قلمداد می‌کردند. روزنامه‌ها جز مدح دیکتاتور چیزی نداشتند بنویسند. . .»

* *

فصل «رمان و داستان‌نویسی نو» در تاریخ ادبیات معاصر ایران با نام «محمدعلی جمال‌زاده» و «صادق هدایت» شروع می‌شود، و با آثاری از «بزرگ علوی» و «صادق چوبک» به اعتبار و هویت می‌رسد.

بزرگ علوی، اگرچه یکی از افراد گروه معروف پنجاه و سه نفر بود و سال‌هایی از زندگی و جوانی را در زندان‌های سیاسی سپری کرد، ولی در نزد اهل کتاب پیش از آن‌که چهره‌ای سیاسی باشد، بیشتر نویسنده‌ای صاحب سبک شناخته‌شده است، و در مجموعه‌ی نوشته‌هایی که از او به‌چاپ رسیده رمان «چشمهایش» نام‌آشناترین اثر او.

راوی ماجراهای رمان «چشمهایش» ناظم مدرسه‌ای است که «استاد ماکان» در آنجا تدریس می‌کرده و مجموعه‌ای از تابلوهای او را نگه‌داری می‌کنند. در میان این آثار، یکی هم تابلویی‌ست که استاد از صورت زنی به نام «فرنگیس» کشیده. تابلویی که ویژگی و جلوه‌ی آن بیشتر در حالت نگاه و چشم‌هایی است که بر بوم نقش بسته.

سال‌ها از خلق این اثر گذشته، استاد چشم از جهان فرو بسته و درگذشته، و حالا صاحب آن چشم‌ها با کوله‌باری از تجربیات تلخ زندگی و غربت بازگشته تا با مرور آن شاید راز آن نگاه و حالت چشم‌ها را در تابلوی استاد دریابد. جستجویی پر افت و خیز که در انتها به شناخت بیشتر و بازیافتن دوباره‌ی خود او می‌رسد.

رمان «چشمهایش» به جز جذابیتی که در ماجراهای خود دارد، از چند منظر دیگر هم قابل توجه و از اولین‌های رمان‌نویسی فارسی به‌شمار می‌رود. از جمله روایت گزارش‌گونه‌ای که از نوع زندگی و معاش ایرانیان در خارج از کشور در شصت سال پیش، و شکل فعالیت‌ و مبارزات سیاسی آنان دارد. و یا آزمون نویسنده‌ی مردی که «بزرگ علوی» بود در نگارش رمانی که داستان آن با حس و دیدی زنانه بازگو می‌شد.

روی جلد مجموعۀ شنیداری رمان «چشمهایش». طرح از: کوروش بیگ‌پور

«چشمهایش» را نمی‌توان رمانی تاریخی دانست، گو اینکه دست خواننده در به‌جا آوردن رویدادها یا جایگزینی شخصیت‌هایی از این رمان با افراد شناخته‌شده،‌ و یا دولتمردان و چهره‌های سیاسی تاریخ معاصر باز است. چنانکه «استاد ماکان»، هیبتی از وقار «کمال‌الملک» را دارد و در نوع رفتار رییس امنیه‌ی وقت، پرهیب «آیرم» رییس پلیس دوران حکومت «رضاشاه» را می‌بینیم.

نوع زبانی که نویسنده در نوشتن این رمان به‌کار گرفته نسبت به زبان رمان‌های هم‌عصر خود شیوا و خاص، و ساختار آن در شکل داستان‌های پلیسی و رازآلود، خواندنی و جذاب است. در نمونه‌ی شنیداری این کتاب، اجرای گفتاری از آن شیوایی در زبان نیز مورد توجه و سعی در انتقال درست آن بوده است.

در طول بیش از نیم‌قرنی که از خلق رمان «چشمهایش» می‌گذرد، بسیاری از علاقه‌مندان و اهل فن در حوزه‌ی ادبیات داستانی، خواندن این اثر را با توجه به جایگاهی که در تاریخ ادبیات معاصر ایران دارد بر خود لازم دانسته‌ و خوانده‌اند. امروزه با دست‌یابی به امکانات حاضر اما شنیدن این رمان خواندنی ممکن شده و در دست شماست.

* * *

کتاب شنیداری «چشمهایش» نوشتۀ «بزرگ علوی»
با صدای: پروین محمدیان
مدت: ۱۰ ساعت و ۴۷ دقیقه

* *

 «چشمهایش»، اثر «بزرگ علوی» در «آی‌تی‌یونز» (کلیک کنید)

* * * *

از حاشیه‌های مربوط به پیشینه‌ی نشر و نگارش رمان «چشمهایش»

«. . . هنگامی که پس از ۲۸ مرداد بگیر بگیر آغاز شد و عده‌ای از یاران و دوستان من را دستگیر کردند، بسیاری از برگ‌های ناتمام از داستان‌هایم را مامورین شهربانی و امنیتی آمدند و بردند. برخی را خواهرم «بدری» پنهان کرد. جالب است که برخی از این نوشته ها را باجناق من که خود یکی از سران ساواک بود، آورد و پنهانی به خواهرم داد. یعنی چرک‌نویس «چشمهایش» را . . .»

«. . . آخرین اثر من که قبل از حرکت از ایران نوشتم، «چشمهایش» بود که من آن را به زنی که اسمش «ترانه» گذاشتم، تقدیم کردم. برای من این کتاب، نتیجه دلدادگی من بود که نخواستم اسم او را آورده باشم. . . »

«. . . در آن زمان، زمانی که «ژدانف» سردمدار ادبیات شوروی بود و هر کتابی را که او می‌گفت: «نه!»، به‌چاپ نمی‌رسید، در این «ژدانف» این فلسفه را علم کرده بود که هر اثر ادبی باید تشجیع جوانان به مقاومت و مبارزه در دسترسی به آرزوهای ـ و نه به هدف‌های ـ انسانی و ازلی باشد. و عشق و عاشقی کهنه شده، ستیز با فساد باید جای آن‌را بگیرد. من در زندگی حزبی خود و در تفکرات و جهان‌بینی خود به مرحله‌ای رسیده بودم که نه می‌توانستم رفیق نیمه‌راه باشم و و از حزب و دوستان خود دست بردارم و نه صد در صد پیرو اندیشه و تعبداتی باشم که استالینیسم بر من تحمیل کرده بود. . . »

«. . . من به‌خصوص در این کتاب، موضوع عشق را که نویسندگان روس رد می‌کردند و شایستۀ ستایش نمی‌دانستند، پیش کشیدم و با این شعر که: گویند مگو سعدی چندین سخن از عشقش ـ می‌گویم و بعد از من گویند به دوران‌ها، خواستم که خود را قاضی کنم و از خود بپرسم که آیا به عقیده‌ای که می‌نمایی پای‌بند هستی یا اینکه خود را فریب می‌دهی. این جدل درونی مرا عذاب می‌داد و من آن نیرو را در خود نمی‌دیدم که کنار بکشم. . .»

«. . . من هیچ چیزی ننوشتم که از هوا و یا ملکوت گرفته باشم. من زمینی هستم و روی این زمین زندگی می‌کنم و آنچه که به سرم آمده و آنچه که در من فرو رفته را شرح دادم. آنچه در زندگی خودم واقع شده در داستان «چشمهایش» به تصویر کشیده شد . . .»

خاطرات بزرگ علوی، به‌کوشش: حمید احمدی. نشر باران ـ سوئد. صفحات ۲۶۹ تا ۲۷۲.

* * * * *

Share on FacebookShare on Google+Tweet about this on TwitterShare on RedditEmail this to someone