مهدی اخوان‌ثالث ـ سر کوه بُلن . . .

سر کوه بُلند . . .
سر کوهای بُلن نی می‌زنم من . . .

 

سر کوه بُلند آمد سحر باد.
ز توفانی که می‌آمد خبر داد.
درخت و سبزه لرزیدند و لاله
به‌خاک افتاد و مرغ از چهچه افتاد.

*

سر کوه بُلند ابرست و باران.
زمین غرق گُل و سبزه‌ی بهاران.
گُل و سبزه‌ی بهاران خاک و خشت‌ست
برای آن‌که دور افتد ز یاران.

*

سر کوه بُلند آهوی خسته
شکسته دست‌ و پا، غمگین نشسته.
شکستِ دست و پا دردست، اما
نه چون درد دلش کز غم شکسته.

*

سر کوه بُلند افتان و خیران.
چکان خونش از دهانِ زخم و ریزان.
نمی‌گوید پلنگ پیر مغرور
که پیروز آید از ره، یا گریزان.

*

سر کوه بُلند آمد عقابی.
نه هیچش ناله‌ای، نه پیچ و تابی.
نشست و سر به‌سنگی هِشت و جان داد؛
غروبی بود و غمگین آفتابی.

*

سر کوه بُلند از ابر و مهتاب،
گیاه و گُل گهی بیدار و گه خواب.
اگر خوابند اگر بیدار، گویند
که هستی سایۀ ابرست، دریاب!

*

سر کوه بُلند آمد حبیبم
بهاران بود و دنیا سبز و خُرم
در آن لحظه که بوسیدم لبش را
نسیم و لاله رقصیدند با هم.

تهران، خرداد ۱۳۳۷
از مجموعۀ «آخر شاهنامه»

* * *

از دوبیتی‌های مهدی اخوان‌ثالث در این سایت:
هفت دوبیتی: متن سروده‌ها ـ صدای مهدی اخوان‌ثالث
دو دوبیتی: دکلمه‌ها: مهدی اخوان‌ثالث، آواز صدیق تعریف
سر کوه بُلن . . . سرودهٔ مهدی اخوان‌ثالث (مجموعه ترانه‌ها)

* * *
برگشت به یادنامهٔ «مهدی اخوان‌ثالث» در این سایت

* * *

Share on FacebookShare on Google+Tweet about this on TwitterShare on RedditEmail this to someone