بیژن مفید (مجموعه ترانه‌ها)

«بیژن مفید» صدای خوشی هم داشت. ترانۀ «دو تا چشم سیاه داری» در «ماه و پلنگ» و ترانه‌هایی که در نمایشنامه «شهر قصه» خوانده می‌شود، به جز آخرین ترانه [حمومی که با صدای بهمن مفید است] از سروده‌ها و با صدای خود اوست.

«بیژن مفید» صدای خوشی هم داشت. ترانۀ «دو تا چشم سیاه داری» در «ماه و پلنگ» و ترانه‌هایی که در نمایشنامه «شهر قصه» خوانده می‌شود، به جز آخرین ترانه [حمومی که با صدای بهمن مفید است] از سروده‌ها و با صدای خود اوست.

از آن جمله می‌شود به ترانه‌های «دیگه این واسه ما دل نمیشه»، «کجا میری فلونی» و «گندم گل گندم» که بر مبنای ترانه‌ای قدیمی تنظیم و اجرا شده، اشاره کرد.

نام «بیژن مفید» گرچه با هنر تئاتر گره خورده است اما در سینما نیز ردی از اسم او هست. صدای او را در ترانهٔ متن فیلم «طوطی» ساختهٔ «ذکریا هاشمی» می‌شنویم. صدایی خسته و سوخته در اجرای سروده‌ای از «بابا طاهر» نشسته بر آهنگی از ساخته‌های «اسفندیار منفردزاده».

همچنین ترانه‌ای در بزرگداشت «ستارخان سردار ملی» که با تلفیق ابیاتی از  سروده‌های «نیمایوشیج» آن را با صدای خود برای فیلمی به همین نام به کارگردانی «علی حاتمی» خوانده است. پوستر و مشخصات فیلم «ستار خان» کار «مرتضی ممیز» را در اینجا ببینید. [+]

ستار خان!
ستار خان!
تفنگ سر پرت کو؟ ستار خان!
اسب تو آخورت کو؟ ستار خان!
ستار خان!
ستار خان!
خبر داری تو کوچه‌مون چه‌ها شد؟ ستار خان!
خبر داری تو خونه خون به‌ پا شده؟ ستار خان!
ستار خان!
ستار خان!
آب در خوابگه مورچگان ریخته‌ای
شب این خفته دلان با صبح آمیخته‌ای
ستار خان!
ستار خان!
من دلم سخت گرفته‌ست از این
میهمانخانۀ مهمان کُش روزش تاریک
ستار خان!
ستار خان!

* * *

در آغاز بخش دوم نمایشنامه آنجا که «خر» [محمود استادمحمد] شهر قصه پیش میمون عریضه‌نویس دارد نامه‌ای را دیکته می‌کند، [آره! داشتیم چی می‌گفتیم؟ بنویس!] [+] تکیه کلامی از او در این واگویه تکرار می‌شود [حالیته؟] که بعدها در بسیاری از متن‌ها و قطعه‌های نمایشی و به‌خصوص در ترانه‌های ایرانی به کار گرفته شد، که هنوزاهنوز هم کاربرد دارد و می‌شنویم.   از باب تفنن چندتایی از این ترانه‌ها را در هم و با هم در آمیخته‌ایم که اگر دوست داشتید از اینجا بشنوید!

* * *

در میان همۀ ترانه‌هایی که به رندی و زیرکانه، فقط دو تکیه کلام «آره» و «حالیته» در آنها به‌کار رفته اما، ترانه‌‌سروده‌ای هم هست از سروده‌های ترانه‌سرای معاصر «شهیار قنبری» با نام «حریق شهر قصه» که در آن با صداقتی به دل نشستنی، و ظرافتی از کلامی برخواسته از دلی حسرت‌مند، از چند چهره و شخصیت این نمایشنامه نام می‌برد و یادشان را برای شنونده تازه و زنده می‌کند. بخش‌هایی از این سروده‌ را در زیر خواهید خواند. اجرای این ترانه با صدای «مهرداد و گوگوش» را هم از اینجا بشنوید!

خاکستر شاعر «شهر قصه»‌ایم
سوار قطارقطار به خونه می‌بریم
در می‌آریم گنجبینۀ سر بسته‌شو
می‌چسبونیم تکه‌های شکسته‌شو
«آقا موشه» پیر شده عاقل نشده
این دل صاب‌مرده براش دل نشده
خرابِ «خاله سوسکه»‌ی ولایته
زخم پناهنده‌ی خاکِ غربته
. . .
. . .
اون که دو تا چشم سیاه داره چی شد
شهید راه جنگ‌های زرگری شد
«روباه مکتبی» هنوز سر می‌بره
«طوطی شاعر» داره غصه می‌خوره
. . .
. . .
به لطف شعله جنون
سوخته تماشا خونه‌مون
بذار صدام رو بکشه
ترانه آخرش خوشه
. . .
. . .

* * *

از دیگر ترانه‌هایی که باز با الهام از حال و فضا و نام و نقش شخصیت‌های «شهر قصه» سروده و اجرا شده، ترانۀ «سوسک سیاه» است که خوانندۀ آن جوانی باذوق و ساکن در شهر استکهلم سوئد است به نام «بهبود».

می‌دانیم که نمایشنامۀ «شهر قصه» در اصل بر اساس «فابل» [Fable] نوشته شده. داستان‌هایی که شخصیت‌های آن، حیوانات مختلف هستند. «کلیله و دمنه» بهترین نمونۀ داستان‌های «فابل» است. در نمایشنامۀ «شهر قصه» بازیگران همه با نقاب و ماسک سر، و یا صورت حیوانات بر صحنه  می‌آیند.

از «قصه‌گو» [جمیله ندائی] که در واقع بازیگر نیست و فقط راوی قصه است بگذریم، دو شخصیت این قصه بدون ماسک و نقاب، و با چهره و در هیئت آدمی روی صحنه ظاهر می‌شوند. یکی «آقا موشه» [هومن مفید] و دیگری «خاله سوسکه» [تهمینه مدنی].

ورود «خاله سوسکه» به قصه، صحنۀ عبور اوست از میان بازارچۀ شهر، و مراتب عرض ارادت و ادب ساکنان شهر قصه به او: «سلام‌علیکم سوسک سیاه، حال شما چطور است؟»

ترانۀ «خاله سوسکه» با صدای «بهبود» در واقع نگاهی به این بخش از آن نمایشنامه دارد. و در عین حال، به مقایسه «شهر قصه» را با «شهر غصه» برابر می‌نشاند و به نوعی حدیث نفس بعضی‌ها و حکایت حال و روز خیلی از ما را نیز روایت می‌کند. بشنوید!

. . .
. . .
سلام‌علیکم سوسک سیا، حال شما چطوره؟
حال دل ما رو نپرس ـ که عمریه خون شده ـ احوال شما چطوره؟
گردونه تا به ما رسید، چرخش نگشت و افتاد
به کام تو بگرده گردون، روزگار تو شاد
. . .
. . .
شعرای «شهر قصه»تون، شعرای خوب و نابند
تو «شهر غصه» شاعرا هنوز تو پیچ و تابند
یه‌جوری بلغور می‌کنن، انگاری فوت آبند
یه‌چورائی شعر میگن انگاری عمری خوابند

سوسک سیاه پرپری، از «شهر قصه» نپری
صفای «شهر قصه» رو، از دست ندی سرسری
. . .
. . .

تو «شهر غصه» آدما مفلس و پاپتی شدند
درویشا کشکول ندارند، قر میدن و قرتی شدند
رستم و سهراب نداریم، پهلوونا چرتی شدند
زورخونه جای کلکه، لوطیا نالوطی شدند

سوسک سیاه مهربون، شیلته کوتاه، ابرو کمون
جای تو «شهر غصه» نیست، تو «شهر قصه‌»تون بمون
. . .
. . .

* * *

بارخوانی ترانۀ «نه دیگه»، که از شعر و آهنگ آن از ساخته‌های «بیژن مفید» است را با صدای «حسین بختیاری»، همراه با تنظیمی از «سهراب و تهمورس پورناظری». برگرفته از  آلبومی که به یاد و حرمتی شایسته، «شهر قصه» نام گذاشته‌اند. گرچه دکلمۀ اشعار اول این ترانه در اصل ربطی به «بیژن مفید» و سروده‌های او ندارد. بشنوید!

* * *
فهرست مجموعه آثار «بیژن مفید» در این سایت

* * *

Share on FacebookShare on Google+Tweet about this on TwitterShare on RedditEmail this to someone