خاطره‌نوشته‌ی طنزی از: هادی خُرسندی

شبی که من کاج شدم
نوشته‌: «هادی خرسندی»
با صدای: راوی حکایت باقی
تاریخ اجرا: ۱۵ دی ۱۳۷۹

یک سال، شب کریسمس بچه‌ها را غافلگیر کردم. راستش از کاج‌هایی که با چراغ‌های کوچک و رنگارنگ پشت پنجره مردم می‌دیدم، خوشم آمده بود. یک مقدار احساساتی شده بودم. تازه می‌فهمیدم بچه‌ها چه می‌کشند. هر چه فکر کردم دیدم هیچ خطری نیاکان باستانی و افتخارات ملی مرا تهدید نمی‌کند. دیدم یک کاج، کوچکتر از آن است که تاریخ و تمدن مرا زیر سوال ببرد. حتی فکر کردم آحاد نیاکان باستانی هم اگر الان در لندن بودند، چه بسا کاجی روشن می‌کردند. نادر شاه جواهراتی را که از هند آورده بود به آن می‌آویخت و عادل‌شاه، بیضه‌های بریدۀ آقامحمدخان را. . .

متن کامل این خاطره‌نوشت را در اینجا بخوانید!

* * *

Share on FacebookShare on Google+Tweet about this on TwitterShare on RedditEmail this to someone