شعرهای «مولوی» با صدای «احمد شاملو»

مولوی
صدای: احمد شاملو
موسیقی متن:‌ فریدون شهبازیان
طراح و اجرا: فرشید مثقالی
خط: مصطفی اوجی
کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان ۱۳۵۱


وه چه بی‌رنگ و بی‌نشان که منم
کی ببینم مرا چنان که منم
. . .
شمس تبریز را چو من دیدم
نادره بحر و گنج و کان که منم

یار مـرا، غـار مـرا، عشق جگـرخوار مرا
یار تویی،‌ غار تویی، خواجه نگهدار مرا
. . .
این تن اگر کم تندی،‌ راه دلم کم زندی
راه شدی تا نبُدی این همـه گفتار مرا

بنمای رُخ که باغ و گلستانم آرزوست
بگشـای لب که قـند فراوانم آرزوست
. . .
بنمـای شمس مفخر تبـریز رو ز شرق
من هُدهُدم، حضور سلیمانم آرزوست

تلخی نکُند شیرین ذقنم
خالی نکُند از می دهنم
. . .
حـاصـل تــو ز مــن دل بـر نکنی
دل نیست مرا،‌ من خود شکنم

من مست و تو دیوانه، مـا را که برد خانه؟
صد بار تو را گفتم: کم خور دو سه پیمانه
. . .
شمس‌الحق تبریزی، از خلق چه بگریزی
اکنـون کـه در افکنـدی صـد فتنـه‌ی فتانه

نگفتمت: مـرو آن‌جـا، کــه آشنات منم
در این سراب فنا چشمه‌ی حیات منم
. . .
اگر چراغ دلی دانک راه خانه کجاست
وگــر خـدا صفتـی دانک کدخدات منم

دل من رای تو دارد،‌ سر سودای تو دارد
رُخ فرسوده‌ی زردم غم صفرای تو دارد
. . .
سوی تبریز شو ای دل، بر شمس‌الحق مُقبل
چو خیالش به تو آید که تقاضای تو دارد

در وصالت چرا بیاموزم
در فراقت چرا بیاموزم
. . .
در وفا نیست کس تمام استاد
پس، وفا از وفا بیاموزم

* * *
برگشت به «یادنامهٔ احمد شاملو»

* * *

Share on FacebookShare on Google+Tweet about this on TwitterShare on RedditEmail this to someone