بایگانی برچسب: s

احمد شاملو ـ منظومهٔ «پریا» (توضیحات شاعر)

در مجموعه‌ای که از سروده‌های «احمد شاملو» در دست است، چند شعر به زبان محاوره نیز وجود دارد. شبانهٔ (کوچه‌ها تاریکن، دُوکونا بسته‌س)، شبانهٔ (یه شب مهتاب،‌ ماه میاد تو خواب) که با موسیقی «اسفندیار منفردزاده» و صدای «فرهاد مهراد» جلوه‌‌ای از ترانه‌های معترض یافت. شعر عاشقانهٔ «من و تو درخت و بارون» (من باهارم، تو  زمین) و سروده‌ای کمتر شناخته شده به‌نام «بارون» (بارون میاد جرجر، گم شده راه بندر).

ادامه‌ی خواندن

حکایت رفاقت «شاملو» و «شاپور»

پیوند و دوست بودن بعضی‌ها با هم شاید چندان بازتابی بیرونی نداشته باشد، خودشان اما از علاقه، ارادت و اندازه‌های دلبستگی‌هایشان نسبت به هم آگاه هستند. نمونه‌اش می‌تواند «احمد شاملو» باشد در پیوند دوستانه‌اش با خانوادهٔ سه نفرهٔ «پرویز شاپور»، «فروغ فرخزاد» و فرزند آن‌ها «کامیار شاپور».

ادامه‌ی خواندن

استاد «هادی شفائیه» به روایت «سودابه قاسملو»

شاید برای شما هم پیش آمده که با دیدن یک نام، یا چهره‌ای آشنا سلسه‌ای از خاطرات به‌هم پیوسته یادتان بیاید که گرچه هر کدام داستان مجزای خودش را دارد ولی در جایی وجهی مشترک می‌یابند و مکمل هم می‌شوند.

حکایت ارتباط «امیر نادری»، «سودابه قاسملو»، «احمد شاملو»، «آیدا» و استاد «هادی شفائیه» با هم از ایندست است.

ادامه‌ی خواندن

احمد شاملو (صدای شاعر) روزگار غریبی‌ست نازنین!

 بسیاری شعر «در این بُن‌بست» را با بیت ترجیح‌بند آن «روزگار غریبی‌ست نازنین!» می‌شناسند. «احمد شاملو» این شعر را  ۳۷ سال پیش، در چنین روزی سروده است. (۳۱ تیرماه ۱۳۵۸). شگفتا که ششصد هفتصد سال پیش از شاملو همین حیرت از وضع روزگار را «حافظ» هم داشته است. (پنهان خورید باده که تعزیر می‌کنند)، (گویند رمز عشق مگوئید و مشنوید!)، (ناموس عشق و رونق عشاق می‌برند). و عجبا که در زمانهٔ ما نیز چو نکو بنگری! می‌بینی روال روزگار هنوز هم بر همان منوال است که بود و چه بسا غریب‌تر هم. این شعر را با صدای احمد شاملو و در چند اجرای ترانه‌ای بشنوید.

ادامه‌ی خواندن

حکایت آخرین عکسی که از «نیمایوشیج» گرفته نشد!

سابقهٔ‌ مومیامی کردن اندام پادشاهان شاید به زمان فراعنهٔ‌ مصر باستان ‌برسد یا بیشتر. در قرن اخیر قالب‌گرفتن از سیمای اهل هنر و سیاست با موم یا گچ هم مرسوم شده است. پیشینهٔ تهیهٔ‌ ماسک از چهرهٔ نام‌آوران در ایران را اما باید در فرصتی جست‌وجو کرد و نوشت.

ادامه‌ی خواندن

احمد شاملو ـ افق روشن (برای کامیار شاپور)

اگر قرار باشد از تمام آنچه که شاملو سروده و در دست ماست فقط پنج شعر بسیار مشهور را که برای همگان آشناست انتخاب کنیم، به باور من دو سروده‌ از آن پنج شعر، یکی «مرثیه» است که در رثای «فروغ فرخزاد» سروده، [+] و دیگری شعر «افق روشن»‌ که به «کامیار شاپور» تقدیم شده است.

ادامه‌ی خواندن