بایگانی برچسب: s

هوشنگ حسامی ـ خاطرهٔ سفرهٔ عید مادر

. . . و سال را همچنین با یاد عزیزانی که جایشان خالی، اما گرمی حضورشان در یاد و خاطرات ما زنده و روشن است به پایان می‌بریم. یاد آن‌هایی که دوست‌ می‌داشتیم‌شان و کنارمان نیستند گرامی.

ادامه‌ی خواندن

دلتنگستان ـ عید یعنی: زندگی (وبلاگخوانی)

«اینجا عید هم گران است، هم نایاب است. جنس‌ش هم مرغوب نیست. نه طعم دارد، نه رنگ و نه بوی سر پل تجریش را می‌دهد. یادم باشد این بار که به خانه آمدم، مقداری عید بیاورم. برای زندگی لازم است. عید یعنی زندگی.»

ادامه‌ی خواندن

مهدی سهیلی ـ باز کن پنجره را، فصل بهار است

باز کُن پنجره را، دخترکم فصل بهارست
به کناری بزن این پردۀ غمگین دل آزار
باز کُن پنجره را
تا زند دختر خورشید، بر این غمکده لبخند
تا وزد موج نسیمی به من از دامن دربند
تا دمد نور سپیدی به تو، از سینۀ البرز
تا رسد عطر دلاویز گل از سوی دماوند
باز کن پنجره را فصل بهار است
باغ، بیدار شد از خواب دی و بهمن و اسفند

                        ***

ادامه‌ی خواندن

فریدون انوشه ـ به استقبال بهار میهنی

به استقبال بهار میهنی

گرچه اینجا از بهار میهنی
سرزمین سرد غربت خالی است
می‌شود اما به عشق آن بهار
در هوای عید و فروردین نشست

از همین جا می‌شود با گوش دل
بانگ مرغان بهاری را شنید
می‌شود گل‌های دشت و خانه را
از همین‌جا، از همین‌جا بو کشید

ادامه‌ی خواندن