بایگانی برچسب: s

از خاطرات خانهٔ پدری (هوشنگ ابتهاج)

«. . . پدرم مذهبی نبود. اما مادرم یک مذهبی خیلی عجیب و غریبی بود. حتی موقعی که پا درد داشت آخر عمری نشسته نماز می‌خواند. [طفلک مادرم جوان مُرد: در ۳۸ سالگی] با خدا یک رابطهٔ عجیبی داشت. [. . .]

ادامه‌ی خواندن

برای خواهرم «منصوره»

«. . .  پدر و مادرم هر سه سال، سه سال‌ونیم یک بار بچه‌دار شدن. من متولد ۱۳۰۶ هستم. بعد از من سه تا خواهرهام هستن. اول پروینه که ۱۳۰۹ به‌دنیا اومده، خواهر بعدیم منصوره ۱۳۱۲ به‌دنیا اومده، یه خواهر دیگه‌ام که چند سال پیش مُرد ۱۳۱۶ متولد شده بود.»

برگرفته از: پیر پرنیان‌اندیش، (جلد اول) انتشارات سخن ـ تهران، چاپ اول ۱۳۹۱، صفحهٔ ۱۰

* * *
بازگشت به «یادنامهٔ هوشنگ ابتهاج» در این سایت

* * *

سرگشته (مجموعه ترانه‌ها)

حکایت «پری» و «چشمه»، در فرهنگ عامهٔ ایرانیان به شکل‌های متفاوت روایت شده است. در داستان‌های ایرانی، جای «پری» که خود از عالم جادوست، عمق دریا،‌ کنار نهر آب، و یا چشمه است.

ادامه‌ی خواندن

ابتهاج (صدای شاعر) سروستان (برای مرتضی کیوان)

« . . . این شعر رو سال ۱۳۵۲ ساختم. مسگر آباد، گورستان بود. گور مرتضی کیوان هم اونجا بود. اونجا رو کوبیدن. برای اینکه قبرها را از بین ببرن درخت کاشتن.

ادامه‌ی خواندن

واپسین نامهٔ «مرتضی کیوان» پیش از اعدام

برای دیدن تصویر در اندازه بزرگتر روی عکس کلیک کنید

از یادگارهای باقی‌مانده از «مرتضی کیوان»، یکی هم دستخط و نامه‌ای است که ساعتی پیش از اعدام در زندان خطاب به مادر، خواهر و همسرش «پوری سلطانی» نوشته است.

ادامه‌ی خواندن