بایگانی برچسب: s

نام جاها و محله‌های مشهور در ترانه‌های ایرانی

ایران کشور پهناوری است، با شهرهای کوچک و بزرگ و روستاهای فراوان. چه بسا بسیاری از ما خیلی از این شهرها را ندیده باشیم و گذارمان به آن دیار نیفتاده باشد. در این شهرها اما جاهایی هست که نه تنها برای اهالی آن ولایت که حتی برای کسانی که به آنجاها نرفته‌اند نیز شناخته شده است. آشنایی ما ایرانی‌ها با نام آن جاها و اماکن در سالهایی که هنوز اینترنت و موتورهای جستجو در این گستره‌ نبود یکی هم از راه شنیدن ترانه‌های روز آن روزگار بود.

ادامه‌ی خواندن

فریدون مشیری ـ کوچه (تاریخچه و مجموعهٔ ترانه‌ها)

شعر «کوچه»، اولین بار در اردیبهشت‌ماه ۱۳۳۹ خورشیدی در هفته‌نامۀ «روشنفکر» به‌چاپ رسید. با این‌که شاعر این شعر را برای خوانده شدن به‌شکل ترانه نسروده بود؛ ولی چنان مورد پسند اهل موسیقی واقع شد که بعدها چند اجرای متفاوت با صدای خوانندگان مختلف از آن ساخته و اجرا شد. شما هم اگر نمونه‌هایی دیگری جز آنچه در این جعبۀ موسیقی می‌شنوید سراغ دارید، بفرستید تا به این مجموعه اضافه شود.

ادامه‌ی خواندن

یادنامه‌ای برای «سوسن» تا از یاد نرود!

گفته‌اند نامش «مهناز» بود، که نبوده است. و نوشته‌اند که «شمس المولک حمیدی» است، که نیست. اسم و فامیل واقعی‌اش «گل‌اندام طاهرخوانی» بود. ما همه اما او را به نام هنریش «سوسن» شناخته و می‌شناسیم.

ادامه‌ی خواندن

حکایت آخرین عکسی که از «نیمایوشیج» گرفته نشد!

سابقهٔ‌ مومیامی کردن اندام پادشاهان شاید به زمان فراعنهٔ‌ مصر باستان ‌برسد یا بیشتر. در قرن اخیر قالب‌گرفتن از سیمای اهل هنر و سیاست با موم یا گچ هم مرسوم شده است. پیشینهٔ تهیهٔ‌ ماسک از چهرهٔ نام‌آوران در ایران را اما باید در فرصتی جست‌وجو کرد و نوشت.

ادامه‌ی خواندن

حکایت «کیف چرمی» نیمایوشیج!

 عکس بالا (نیما، یک‌نفر در آب) نخستین‌بار در هیجدهمین سالگشت درگذشت نیمایوشیج، روی جلد هفته‌نامهٔ «جوانان رستاخیز» [شماره ۱۲۴،‌ پنجشبنه ۱۵ دیماه ۱۳۵۶] منتشر شد.

ادامه‌ی خواندن

جیوان گاسپاریان (نگاهنگ)

امروز (۲۴ آوریل)، مصادف است با سالگرد قتل‌عام ارامنه. در همین صد سال گذشته «نسل‌کُشی» و اقدام به نابود کردن اقوام و آدمها به امر دولتمردان و زورمدارن دنیای سیاست، شاید بیشتر از تمام مواردی‌ست که در طول تاریخ مکتوب آمده است. از آمریکا و آفریقای سیاه بگیر تا اروپای سفید و آسیای میانه. (صحبت از «عیسی» و «موسی» و «محمد» نابجاست ـ قرن «موسی‌چمبه»هاست.) [+]

ادامه‌ی خواندن

از گوشت سگ حرومترت (تقدیم‌نامه‌های صادق هدایت)

زبان طنز و بذله‌های صادق هدایت را از جمله در تقدیم‌نامه‌هایی که بر کتاب‌هایش برای دوستان می‌نوشت می‌توان دید. مثلا «بلندش کن، خیرش را ببینی» [کتاب «اردشیر پاپکان»، برای مصطفی فرزانه]، یا «این معلومات هم سگ‌خور شد از طرف دکتر خانلر خان» [کتاب «ولنگاری» برای پرویز ناتل خانلری]

ادامه‌ی خواندن

احمد شاملو: افق روشن (برای کامیار شاپور)

اعضای خانواده ی «پرویز شاپور»،‌ یکی خودش بود بعد «فروغ» همسرش؛ و «کامیار»، که پسرشان بود. جالب است بدانید «احمد شاملو» چاپ دوم مجموعه شعر «هوای تازه» را به پرویز شاپور تقدیم کرده بود؛ شعر مشهور «مرثیه» (نامت سپیده ‌دمی‌ ست که بر پیشانی آسمان می ‌گذرد؛ متبرک باد نام تو!) را برای فروغ فرخزاد گفته است [+]؛ و «افق روشن» را برای کامیار که آن موقع سه ساله اش بود.

ادامه‌ی خواندن

بر درگاه کوه، در معبر بادها (شاملو ـ فروغ)

در مجموعه عکس‌های «فروغ فرخزاد» چند تایی هم عکس رنگی وجود دارد. یکی از آنها همین تصویری‌ست که «ابراهیم گلستان» از او ثبت کرده است. (موهای «فروغ» در دست باد، با پس‌زمینه‌ای از کوه و تپه‌های سبز.)

ادامه‌ی خواندن

نامه‌ی «داریوش مهرجویی» به «فروغ فرخزاد»

داریوش مهرجویی کارگردان نام‌آشنای ایرانی در سال ۱۳۴۴ همزمان با تحصیل در رشته‌ی فلسفه در دانشگاه UCLA سردبیری نشریه‌ی «پارس ریویو» [Pars Review] را نیز عهده‌دار بود. در اولین شماره‌ی این نشریه او سروده‌ای از فروغ فرخزاد را ترجمه و به‌چاپ رساند.
نامه‌ای دست‌نویس از داریوش مهرجویی به تاریخ ۵ آوریل ۱۹۶۵ [برابر با ۱۶ فروردین ۱۳۴۴] در دست است که همراه با نسخه‌ای از همان نشریه برای فروغ فرخزاد فرستاده شده است.

ادامه‌ی خواندن

شصت سالگی «آواز کرک» مهدی اخوان‌ثالث

مهدی اخوان‌ثالث «آواز کرک» را در فروردین سال ۱۳۳۵ سروده است. امسال [فروردین ۱۳۹۵] شصت سال از سرودن آن می‌گذرد. این شعر از سوی شاعر به «صادق چوبک» نویسندهٔ‌ معاصر پیشکش شده؛ و اولین بار در همان سال [۱۳۳۵] در مجموعهٔ «زمستان» به‌چاپ رسیده است.

ادامه‌ی خواندن

ویگن: دل دیوانه (مجموعه ترانه‌ها)

پرویز وکیلی، از جمله ترانه‌سرایانی بود که اشعارش در برنامۀ گل‌ها نیز توسط خوانندگان مختلف اجرا شد. از جمله ترانۀ «ساقی ببین آزرده‌ام» با آهنگی از ساخته‌های «همایون خرم» و اجرای «مهستی» در برنامۀ گلهای شماره ۵۷۶، آنچنان که اجرای ترانۀ «دل دیوانه»، با صدای «الهه» در برنامۀ «شاخه گل» شماره ۲۷۷، با آهنگی از ساخته‌های «خاچاطور آوادیسیان»  که «جواد معروفی» آن را در دستگاه بیات اصفهان تنظیم کرده بود.

ادامه‌ی خواندن

ابتکار «اطلاعات» در پوشاندن شانه‌های علیاحضرت ملکه!

شما هم شاید این لطیفه‌ی قدیمی را شنیده باشید. می‌گویند: یک ایرانی و خارجی نشسته بودند با هم گپ و لاف می‌زدند. آن‌که خارجی بود گفت: «کاوشگران اخیرا در یکی از بناهای تاریخی کشورمان قطعه‌ی سیمی پیدا کرده‌اند که ثابت می‌کند ما حتی پیش از اختراع آن، صاحب تلفن بوده‌ایم.»
آن‌که ایرانی بود جواب داد: «اتفاقا در کاوشهای اخیری که در تخت‌جمشید قدیمی‌ترین اببنه‌ی تاریخی کشور ما شده، اصلا هیچ سیمی پیدا نکرده‌اند. این نشان می‌دهد که ما همان‌موقع‌ها صاحب «بی‌سیم» بودیم!»

ادامه‌ی خواندن

نماد و نشانه‌های مذهبی در ترانه‌های ایرانی

از اولین ترانه‌هایی که در آن اشاره‌ای به نشانه‌های مذهبی شده است، ترانه‌ای با صدای پوران شاپوری بود که می‌گفت: (ز دامن گلدسته‌ها، در این غروب جانفزا، پیچید صدای «الله‌ُاکبر»). این اشاره به بانگ اذان از سر گلدسته، و مخصوصا آن «اللهُ‌اکبر» همراه با ساز و آواز و صدای زن، مورد اعتراض جامعه‌ی روحانیت قرار گرفت. دست اندر کاران، دست به کار شدند و آن بخش از ترانه را عوض کردند. شد:‌ (به گوشم از گلدسته‌ها، در این غروب غم‌فزا! آید صدایی، بانگی دلارا.) که آن را الهه خواند.

ادامه‌ی خواندن

مهدی اخوان‌ثالث ـ پایانم دیشب (گروه همسفران)

حدود بیست سالی پیش (دقیقا اسفند ماه سال ۱۳۷۴) یادداشت کوتاهی از «مرتضی کاخی»‌ در ماهنامهٔ‌ «دنیای سُخن» (شماره ۶۸،‌ صفحهٔ‌ ۳۵) به‌چاپ رسید که خبر از انتشار مجموعه‌ای منتخب از اشعار چاپ شدهٔ «مهدی اخوان‌ثالث» می‌داد. در آن یادداشت، همچنین به دوستداران شعر «م. امید»، نوید انتشار چند شعر منتشر نشده هم داده  شده بود:

ادامه‌ی خواندن

پوران: زندگی آی زندگی (مجموعهٔ ترانه‌ها)

کمتر کسی از علاقه‌مندان به موسیقی ایرانی را می‌بینید که «پوران» را نشناسند و ترانه‌ای از او به‌یاد نداشته باشد. اگر اهل موسیقی سنتی و به اصطلاح اصیل ایرانی باشد حتما از تصینف‌های او در برنامه‌ٔ وزین گلها به‌یاد دارد و اگر دوستدار «پاپ ایرانی» دهه‌ٔ پنجاه، یکی دو سه چند تایی از ترانه‌های پُر شنونده‌ی آن روزگار را که با صدای او مشهور شد.

ادامه‌ی خواندن

نام‌ دختران در ترانه‌های ایرانی

در تاریخ ادبیات ایران عاشقانه‌هایی که خطاب به معشوقه‌های بی‌اسم و نام سروده شده پیشینه‌ای دیرینه و مردانه‌! دارد. ما از نشانه‌های ظاهری (کمند مو و تاق ابرو و از ایندست) به جنسیت زنانهٔ او پی‌ می‌بریم.

ادامه‌ی خواندن

نام «لیلا ـ لیلی» در ترانه‌های ایرانی

لیلا از جمله نام‌های دخترانه‌ای‌ست که در ایران محبوبیت و قدمتی طولانی دارد. اصل آن به عربی لیلی و به معنای «شب» است. انتخاب این نام با نگرشی مذهبی نظر به «اُم‌لیلا» (مادر علی‌اکبر فرزند امام حسین) دارد؛ و در نگاهی دیگر شخصیت زن در منظومهٔ «لیلی و مجنون» اثر نظامی گنجوی است.

ادامه‌ی خواندن

بابا دقمرگ شد و مُرد (با یاد مرتضی احمدی)

نمی‌دانم در جمع بازدید کنندگان این صفحه کسی هست که «شهر فرنگ» دیده و یادش باشد یا نه؟
جعبه‌ای چهارگوش سوار بر چهار چرخه‌ای قابل حمل، با یکی دو دریچه‌ی گرد، که چشمی‌هایی برای دیدن عکس‌هایی اکثرا رنگی‌ای بود که به ترتیب از پی هم به رؤیت می‌رسیدند. انتخاب و ترتیب آمدن عکس‌ها البته بستگی به ذوق مرد «شهر فرنگی» و ذهن داستان‌پرداز او داشت.
ادامه‌ی خواندن

کی، کی، کجا بود!؟

گاه در این حکایت و آن روایت به نکته‌هایی برمی‌خوری که هم به‌جای خود خواندنی هستند و هم به شکل جمع‌آوری شده و در کنار هم قرار گرفته‌شان می‌تواند موضوع جالبی باشد. اینکه: کی، چه وقت،‌ کجا بود!؟
خاطره‌ای که «بیژن ترقی» از شنیدن درگذشت «ابوالحسن صبا» و افراد حاضر (از جمله «فروغ فرخزاد») دارد؛ و یا ماجرای ضبط ترانه‌ای که با خبر فوت «روح‌الله خالقی» مصادف شده و در کتاب خاطرات «پرویز خطیبی»‌ آمده؛ از آن‌دست است.

ادامه‌ی خواندن

طفلک «فروغ» (۸)

دستخط فروغ فرخزاد است در تعهدی بر «انجام امور خانه‌داری به بهترین وجه» و «رعایت کامل نظر همسر، در کارهای هنری خود» و قبول این‌که اگر «رعایت کامل همسر» را لحاظ نکرد «نامبرده بدون پرداخت مهریه نسبت به طلاق او اقدام نماید.»
گرچه در این متن نامی از همسر برده نمی‌شود! ولی این دست‌نویس، تاریخ و امضاء دارد و یک خط خوردگی! فروغ، هفت ماه پس از نوشتن این تعهدنامه! در آبان‌ماه آن‌سال از پرویز شاپور طلاق گرفت.

ادامه‌ی خواندن

طفلک «فروغ» (۷)

«یا تقدیس می‌کنیم، یا دشنام می‌دهیم» تیتر گفت‌وگوی «علی عظیمی‌نژادن» با دکتر «احسان نراقی» است که در شمارهٔ ۳۷ «هفته‌نامهٔ نگاه پنجشنبه» چاپ و منتشر شده است.

در یادداشت‌هایی که برای تکمیل مطلب «طفلک فروغ» جمع‌آوری کرده‌ام، [+] از جمله ‌نقل قولی هم از ایشان برگرفته از آن نشریه بود با عنوان: «به «فروغ» در باره‌ٔ روابطش هشدار دادم.» (!) و به این شرح که:

ادامه‌ی خواندن

طفلک «فروغ» (۵)

«محمد نوری» را بیشتر با ترانهٔ‌ «جان مریم» به‌یاد می‌آوریم. می‌گفت و نوشته‌اند که شعر ساده و صمیمی آن از سروده‌های خود اوست. شعر ترانهٔ «در خموشی‌های ساحل» را هم بر اساس گفته‌های خود او نوشته‌اند از «فروغ فرخ‌زاد» است. روایت «محمدعلی سپانلو» از این ترانه اما حکایتی دیگر است.

ادامه‌ی خواندن

طفلک «فروغ» (۲)

«نورالدین سالمی»، پزشک است. در کرج منزل داشته و از دوران نوجوانی‌اش تعلق خاطری به «احمد شاملو». واسطهٔ خرید خانه‌‌ای می‌شود که شاملو سال‌های پایانی زندگی خود را در آن گذراند. مناسبات همسایه‌گری به جای خود، از بابت پزشک بودن هم هر گاه نیازی به فوریت‌های پزشکی برای شاملو پیش می‌آمده، ایشان در دسترس بوده و حاضر به خدمت.

ادامه‌ی خواندن

مهندس هوشنگ سیحون،‌ مرد بناهای ماندگار

ای بس که نباشیم و جهان خواهد بود
نی نام ز ما و نه نشان خواهد بود

در این یادداشت می‌خواهیم از نماها و نمادهایی بنویسیم که ما و شما و بسیاری دیگر با دیدن آن، خیام را در نیشابور، ابوعلی سینا را در همدان و حافظ را در شیراز می‌بینند.

از بناهای ایستاده بر مزار این چهره‌های تابناک علم و ادب و هنر ایران. همان بناهایی که خیلی از ما در کنار آن‌ها به نشانۀ حضور و دیدار آرامگاه این بزرگان عکسی به یادگار گرفته‌ایم، ولی هیچگاه از خودمان و یا متولی آن بارگاه نپرسیده‌ایم: مهندس و طراح این بنا و نما کیست و از کجاست؟

نام ابوعلی سینا و خیام را کمتر کسی است که نشنیده باشد. شما یکی که آنها را حتما، و خوب به جا می‌آورید. ولی طراح و سازندۀ بنای آرامگاه آنان را هم می‌شناسید؟ همان بناهایی که هزاران عکس و فیلم و طرح و تصویر نقاشی شده از آن‌ها در صدها کتاب و سایت و کارت پستال به چاپ رسیده و موجود است؟ ادامه‌ی خواندن