دیگر این پنجره بگشای که من
بهستوه آمدم از این شبِ تنگ.
دیرگاهیست که در خانۀ همسایۀ من خوانده خروس.
وین شب تلخ عبوس
میفشارد به دلم پایِ درنگ.
دیرگاهیست که من در دل این شام سیاه،
پشت این پنجره، بیدار و خموش،
ماندهام چشمبراه،
همه چشم و همه گوش:
مست آن بانگ دلاویز که میآید نرم
محو آن اختر شبتاب که میسوزد گرم
مات این پردۀ شبگیر که میبازد رنگ.
آری، این پنجره بگشای که صبح
میدرخشد پس این پردۀ تار.
میرسد از دل خونین سحر بانگ خروس.
وز رخ آینهام میسترد زنگ فسوس
بوسۀ مهر که در چشم من افشانده شرار
خندۀ روز که با اشک من آمیخته رنگ . . .
رشت، 4 مرداد 1330
هوشنگ ابتهاج (هـ . الف. سایه)
از مجموعه «شبگیر»
«شبگیر» را با صدای شاعر بشنوید!
موسیقی: بتهوون، تریپل کنسرتو، موومان اول