بایگانی دسته: نه چندان جدی!

«گذر عُمر» از نگاه و زبان شوخ شاهرخ مسکوب

شاهرخ مسکوب (۱۳۸۴ـ ۱۳۰۲) در تاریخ ادبیات معاصر ایران جایگاهی ارزنده و خاص خود دارد. این منزلت به اعتبار پژوهش‌هایش در شاهنامه، نوشتن کتاب دو جلدی «روزها در راه» که یادداشت‌های روزانه‌ی او با نثری یگانه است؛ و ترجمه‌هایی‌ست که از او به یادگار مانده است.

کتاب «اقلیم حضور» مجموعه‌ نوشتارهایی‌ست به قلم چند تن دوستان و همکاران او که در معرفی آثار، و شخصیت فرهنگی این نویسنده‌ی نام‌آشنا به چاپ رسیده است. در این یادنامه از جمله مطلبی به قلم ناصر زراعتی می‌خوانیم که خاطره‌ای از دیدارش در پاریس با شاهرخ مسکوب را نقل می‌کند. در این گپ‌وگفت دوستانه تعریفی که استاد از دوره‌های مختلف عمر (از خردسالی تا پیری) ارائه می‌دهد خالی از لطف و ظنز نیست.

ادامه‌ی خواندن

ابتکار «اطلاعات» در پوشاندن شانه‌های علیاحضرت ملکه!

شما هم شاید این لطیفه‌ی قدیمی را شنیده باشید. می‌گویند: یک ایرانی و خارجی نشسته بودند با هم گپ و لاف می‌زدند. آن‌که خارجی بود گفت: «کاوشگران اخیرا در یکی از بناهای تاریخی کشورمان قطعه‌ی سیمی پیدا کرده‌اند که ثابت می‌کند ما حتی پیش از اختراع آن، صاحب تلفن بوده‌ایم.»
آن‌که ایرانی بود جواب داد: «اتفاقا در کاوشهای اخیری که در تخت‌جمشید قدیمی‌ترین ابنیه‌ی تاریخی کشور ما شده، اصلا هیچ سیمی پیدا نکرده‌اند. این نشان می‌دهد که ما همان‌موقع‌ها صاحب «بی‌سیم» بودیم!»

ادامه‌ی خواندن

شکایت از «کافه پارس» به اعلیحضرت!

نامه‌ای از «جمعیت مذهب جعفری» در شکایت از «چند نفر زن لخت و عور» که هر شب در «کافه پارس» «موجب گمراهی جوانان شیعه‌مذهب می‌شوند.»

ادامه‌ی خواندن

بیچاره سیف‌الله!

نمونه‌ای از «گزارش‌نویسی» در مطبوعات دهه‌ی سی است. خواندنش خالی از لطف نیست،‌ نگرانی خبرنگار از وضعیت بیچاره سیف‌الله چهارده ساله که در زندان شیره و تریاک به او نمی‌رسد و خماری خواهد کشید! البته از سر همدری! و درک درستی است که از حال این نوجوان دارد.

* * *

ادامه‌ی خواندن

به زمین افتاد و فوت کرد!

از درس‌های مهم آموزش روزنامه‌نگاری در عصر جدید یکی هم مبحث تنظیم خبر و سبک‌های مختلف آن است که مهمترین آن سبک معروف به «هرم وارونه»‌است. با نگاهی به مطبوعات شصت سال پیش می‌توان دریافت «خبر نویسی» از آن روزگار تا به امروز چه راه درازی را طی کرده است.

ادامه‌ی خواندن

محض رضای خدا!

محض رضای خدا به فکر فرزندان خود باشید و ذخیره زندگی و آتیه‌ی جگرگوشگان خود را تامین نمایید! برایشان فرش بخرید که نسل اندر نسل باقی می‌ماند.!
[آگهی شرکت جهان فرش در روزنامه اطلاعات، چهارشنبه، اول دی‌ماه ۱۳۳۳]

خار خار عشق!

شصت سال پیش، داستانهای دنبله‌دار در مطبوعات ایران حکم سریال‌های تلویزیونی این روزگار را داشت. یکی از مشهورترین پاورقی‌های آن سالها رمان تاریخی «ده نفر قزلباش» نوشته «حسین مسرور» بود که در روزنامه‌ی «اطلاعات به چاپ می‌رسید.

ادامه‌ی خواندن

نوشته‌جاتی که به مُفت نمی‌ارزد!

یک کیف دستی زنانه ساعت ۵ بعدازظهر دیروز در تاکسی که از خیابان اکباتان به‌ مقصد خیابان پاستور حرکت می‌کرده جا مانده است. محتویات آن یک‌مُشت اوراق و نوشته‌جاتی‌است که به مفت هم نمی‌ارزد، ولی در این دنیای پر آشوب و جنجال، ممکن است در روز مبادا دردی از صاحب آن دوا کند. از جوینده محض رضای خدا تقاضا می‌شود به‌وسیله تلفن ۴۴۰۴۶ صاحب کیف را مطلع کند.
[آگهی در روزنامه اطلاعات، شنبه، دوم بهمن‌ماه ۱۳۳۳]

مکالمات دو زاری!

حق‌المکالمه تفن در شهر و شمیرانات

به اطلاع کلیه اهالی محترم پایتخت می‌رساند که حق‌المکالمه هر نوبت تلفن‌های عمومی در شهر و شمیرانات فقط دو ریال می‌باشد. خواهشمند است از پرداخت مبلغ اضافه خودداری و متخلفین را به شرکت سهامی تلفن ایران معرفی فرمایند. [روزنامه اطلاعات، دوشنبه، ۵ اسفند ماه ۱۳۳۳]

ادامه‌ی خواندن

به وقت برلین!

این آگهی فروش ساعت لادور (ساخت آلمان) نمونه‌ مثال خوبی در مبحث «نشانه‌شناسی» است. یک ضربدر روی برج ساعت گرینویچ در لندن (که کل زمان‌بندی جهان بر اساس آن تنظیم می‌شود،) یک علامت صلیب شکسته (سمبل نازی‌ها در آلمان هیتلری) و بانویی (لابد از نژاد ژرمن‌ها) پشت میکروفون که باید یادآور کلام آغازین شروع برنامه‌های رادیو برلین به زبان فارسی باشد. (اینجا برلن!). این نشانه‌ها وقتی معنای حقیقی را می‌یابند که بدانیم این آگهی در مطبوعات ایران مربوط به در ایام جنگ جهانی دوم است.