
در اولین بخش از مستند شش قسمتی «نصرت کریمی؛ هنرمند بودن در ایران» ساخته بابک کریمی و مهرداد اسکویی آنجا که صحبت از شیوه تدریس و آموزشهای عبدالحسین نوشین و جایگاه او در تاریخ تئاتر معاصر ایران است؛ نصرت کریمی از آموزش فن بیان در کلاسهای استاد نوشین میگوید و سرودهای از ابوالقاسم لاهوتی را دکلمه میکند.
اجرای این شعر از روی حافظه توسط استاد نصرت کریمی در آستانه هشتاد سالگی نشان از توانایی و حضور ذهن این هنرمند همیشه در یاد دارد. یادش شاد و گرامی باد.
این قطعه «سنگر خونین» نام دارد و ابوالقاسم لاهوتی آن را در سال ۱۳۰۲ از اشعار ویکتور هوگو نویسنده نامدار فرانسه ترجمه کرده است. حکایت نوجوان ۱۲ سالهای که همراه رزمآوران اسیر شده است. او از افسر فرمانده جوخه اعدام اجازه میخواهد به خانهشان که در آن نزدیکی است برود و بعد از وداع با مادر خود به محل برگردد تا تیرباران شود.
* * *
سنگر خونین
رزمآوران سنگر خونین شدند اسیر
با كودكی دلیر
به سن دوازده.
ـ آنجا بُدی تو هم؟
ـ بله!
با این دلاوران.
ـ پس ما، كنیم جسم تو را هم، نشان به تیر؛
تا آنكه نوبت تو رسد، منتظر بمان!
یکصف بلند شد همه لول تفنگها،
آتش جرقه زد؛
تنِ همسنگرانِ او،
غلتان فتاد بر سر خاشاک و سنگها.
ـ «اذنم بده به خانه روم، تا کُنم وداع
با مادر عزیز» ـ (به سلطان فوج گفت)؛
الساعه خواهم آمد.
ـ عجب حقهای زدی!
محکوم کیستی اگر اصلاً نیامدی؟
خواهی زچنگ ما بگریزی به حرف مفت!؟
ـ سلطان نه! (داد پاسخ او، کودک شجاع)
ـ خانه ات کجاست؟
ـ پهلوی آن چشمه، این طرف؛
ـ ها. . . پس برو.
«چه گول زد او را»
(میان خود؛ سربازها به مسخره گفتند آنزمان،)
خِرخِر و نالهٔ دم مرگ دلاوران،
با قاه قاه خنده بُد آغشته؛
ناگهان
شوخی شکست؛ هرکه به حیرت نظرکنان
محکوم خردسال، میآمد ز پشت صف!
آمد؛
میان کوچه به دیوار تکیه داد،
خونسرد و بی تزلزل و مغرور، ایستاد؛
آنجا که پیکر رفقایش به خون فتاد.
ـ این من! (کشید عربده)
خالی کنید تیر !
اقبال لاهوتی
مسکو ـ مارس ۱۹۲۳ / ۱۳۰۲ خورشیدی
دیوان ابوالقاسم لاهوتی، به کوشش احمد بشیری، انتشارات امیر کبیر، چاپ اول ۱۳۵۸، صفحه ۶۸۹ و ۶۹۰.
* * *