«فروغ فرخزاد» نام دبستان روستای «آهو»

«آهو» نام روستایی در پنج کیلومتری شمال «آشتیان» در استان مرکزی است که از شمال به «تفرش» می‌رسد. قنات‌های آب روان دارد و اینطور که می‌گویند در ایام ماضی نیز دشت‌های سرسبزش مرتع آهوان بوده است. در روزگاری نه چندان دور اما از قرار در این روستا دبستانی هم به نام «فروغ فرخزاد» وجود داشته است. سند آن، همین اطلاعیه‌ی «دفتر امور اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی» در خطاب به «سرکار سرهنگ محمد فرخزاد» در ششم شهریور ماه سال ۱۳۵۰. (پدر فروغ،‌ نظامی و متولد تفرش بود.)

در سالهای حکومت پیشین، در انتخاب نام برای مراکز آموزشی نام شاعران را هم بر دبستان و دبیرستانها نیز می‌گذاشتند. بیشتر شاعران متقدم و مرد، مثل رودکی، نظامی، سعدی و البته فردوسی ـ فخر زبان فارسی ـ که مصراع «توانا بود هر که دانا بود» از سروده‌های او گوشه‌ی راست تابلوی همه مدارس دیده می‌شد. از شاعران زن تا آنجا که من یادم می‌آید فقط «پروین اعتصامی» بود.

حالا این‌که در آن‌سالها مسئولین به این ایده رسیده‌اند اسم دبستانی را ـ گیریم که در روستای پرتی به نام آهو در پایین‌دست تفرش ـ «فروغ فرخزاد» بگذارند؛ شاید نوعی نوآوری و بهرحال گشایش این باب بوده تا در کنار نام شاعران متقدم و متاخر سهمی هم برای شاعران معاصرتر قائل شوند.

باری، از خوانندگان سایت پرند و این حکایت باقی، کسی هست آیا که در دبستان «فروغ فرخزاد» تحصیل کرده باشد،‌ یا کسی را می‌شناسید که این دبستان را دیده و یادش باشد!؟

* * *

پانویس و توضیح:


چهار سال پس از انتشار این مطلب، آن را در صفحه‌ی مربوط به این سایت، در فیسبوک گذاشتم. خواننده‌ی ارجمندی به نام آقای «ابوالفضل محسنی آهویی» که خود زاده‌‌ی این روستا بود، در کامنتی اطلاعات کامل مربوط به این دبستان را نوشت. از آنجا که شاید در آینده خوانندگانی به این صفحه مراجعه کنند و همین سوال برایشان مطرح باشد، متن کامنت آقای ابوالفضل محسنی آهویی را عینا در اینجا می‌گذارم. با سپاس از همراهی و راهنمایی ایشان.

«. . . این روستا زادگاه من است و در اینجا علت نامگذاری دبستان قدیمی روستا به نام نامی «فروغ» را بازگو می‌کنم.
کارنامهٔ تحصیلی بسیاری از پدران و مادران امروزی که در این روستا زاده شده و دوران آموزش ابتدایی را گذرانده‌اند مزین به نام «فروغ» است. خودم به عنوان کمک به معلمین گاهی در کلاس‌های این دبستان معلمی کرده‌ام، دو تن از خواهرانم معلم این دبستان بوده‌اند، مرحوم دایی بزرگوارم مدتی مدیریت این دبستان را به عهده داشت.

اما داستان از این قرار است که: روستای «آهو» یکی از معدود روستاهای منطقه است که دارای دبستان شش کلاسه با سابقه طولانی بوده است اما مکانی مختص مدرسه نداشته است و تا قبل از سال ۱۳۵۰ مدرسه در منازلی که از طرف خیرین و افراد نیکوکار در اختیار آموزش و پرورش قرار می گرفته، تحت عنوان «دبستان پروینِ آهو» فعالیت می‌کرده است. این نام نشاَت گرفته از نام مرحومه «پروین اعتصامی» شاعره‌ی فقید و فرزند اعتصام‌الملک آشتیانی است.

آخرین محل مدرسه تا قبل از سال ۱۳۵۰ ساختمانی قدیمی و در عین حال بزرگ و مناسب که از طرف خانواده‌ای اصیل و فرهنگ‌دوست که ریشه در این آب و خاک داشتند در اختیار آموزش و پرورش قرار داده شد. حیاطی بزرگ با زمین والیبال و چاه آبی در گوشهٔ حیاط، جای باصفایی که در بین باغات سرسبز روستای «آهو» محصور بود. در زمستان از آفتاب گرمابخش آنجا لذت می‌بردیم و در بهار از سرسبزی و طراوتی که بهار به ارمغان می‌آورد بهره‌مند می‌شدیم. بنده هم اقبال خوبی داشتم که کل دوران ابتدایی در این مدرسه گذراندم.

در سال ۱۳۵۰ به نشانهٔ تاریخ ۲۵۰۰ ساله‌ی تمدن ایرانی، دولت وقت در زمان پهلوی دوم تصمیم به احداث ۲۵۰۰ مدرسه در سراسر ایران می‌گیرد. به این‌ترتیب که زمین، و نیمی از مخارج ساختمان از طرف افراد خیّر و مابقی از سوی دولت تامین گردد.
روستای «آهو» یکی از روستاهای مشمول این طرح قرار می‌گیرد. زمین مناسبی که در مرکز روستا قرار داشت از طرف مرحوم پدر بزرگم در اختیار آموزش و پرورش قرار می‌گیرد و نیمی از بودجه را هم مرحوم سرهنگ «محمد فرخزاد» پدر مرحومه «فروغ» شاعره‌ی معاصر که اصالتاً اهل روستای «بازرجان» تفرش بوده متقبل می‌گردد. به این ترتیب اولین مکان مختص مدرسه در محل مورد نظر ساخته می‌شود و به منظور قدردانی از آن افسر نیک‌نهاد که نیمی از بودجه را تاُمین کرده بود، نام مدرسه از «پروین» به دختر ایشان، «فروغ فرخزاد» تغییر می‌کند.

متاسفانه امروز دیگر نشانی از آن مدرسه و تابلویی که نام زیبای «فروغ» بر آن نقش بسته بود؛ نیست. چرا که روستای زیبای «آهو» هم مثل بسیاری روستاهای دیگر، جمعیت جوان ندارد و پدیدهٔ مهاجرت، این روستا را هم از رمق انداخته است. دیگر اثری از آن همه دانش‌آموز نیست و روستا، هیاهوی بچه مدرسه‌ای‌ها را به خاطراتش سپرده است. ساختمان آن مدرسه از طرف آموزش و پرورش به فروش رفت و مسکونی شد و تک‌وتوک بچه‌های دبستانی روستا ـ که تعدادشان از عدد انگشتان یک دست هم کمتر است ـ برای تحصیل در دبستان‌های آشتیان نام‌نویسی می‌شوند.» [برگرفته از کامنت آقای ابوالفضل محسنی آهویی در صفحه‌ی راوی حکایت باقی در فیسبوک. در اینجا]

* * *
بازگشت به «یادنامهٔ فروغ فرخزاد»

* * *

Share on FacebookShare on Google+Tweet about this on TwitterShare on RedditEmail this to someone