بایگانی دسته: چند خط و یک نشان

یاد «فروغ» در خط و خاطرهٔ «گلستان»

فروغ فرخزاد ابراهیم گلستان

این تصویر از دست‌نوشتهٔ «ابراهیم گلستان» اولین بار در سایت فرهنگی «سه‌پنج» منتشر شد؛ با این توضیح که: «متن اندک زمانی بعد از مرگ فروغ فرخزاد نوشته شده است و تایید کنندهٔ علاقهٔ شدید [ابراهیم] گلستان به فروغ، و نشانگر اندوه‌اش از مرگ زود هنگام اوست.»

ادامه‌ی خواندن

«فروغ فرخزاد» نام دبستان روستای «آهو»

«آهو» نام روستایی در پنج کیلومتری شمال «آشتیان» در استان مرکزی است که از شمال به «تفرش» می‌رسد. قنات‌های آب روان دارد و اینطور که می‌گویند در ایام ماضی نیز دشت‌های سرسبزش مرتع آهوان بوده است. در روزگاری نه چندان دور اما از قرار در این روستا دبستانی هم به نام «فروغ فرخزاد» وجود داشته است. سند آن، همین اطلاعیه‌ی «دفتر امور اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی» در خطاب به «سرکار سرهنگ محمد فرخزاد» در ششم شهریور ماه سال ۱۳۵۰. (پدر فروغ،‌ نظامی و متولد تفرش بود.)

ادامه‌ی خواندن

شعری ماندگار از «سایه» و خطی به یادگار از «صمد بهرنگی»

از ایده و ابتکارهای خوب جوانترها در سالهای دور یکی هم این بود که دفتری را برای یادگار نویسی دوستان و همکلاسی‌هایشان اختصاص می‌دادند. معمولا جمله‌ای از بزرگان، قطعه‌ای کوتاه، یا چند بیتی از شعری به دستخط دوست؛ و پای آن امضا و تاریخ نگارش.

ادامه‌ی خواندن

چهره‌ای دیگر از «فروغ» بی‌نقاب

از گذشته و زندگی فروغ فرخزاد بسیار نوشته‌اند. «اسیر»ی که به «عصیان» خود را از پس «دیوار» بیرون و «تولدی دیگر» یافت. فروغ اما جز آنچه که همگان در باره‌‌ی او می‌دانیم چهره‌های کمتر دیده‌شده‌ی دیگری هم داشته که آن را در خاطرات به یاد مانده از او می‌توان دید. فروغ در مقام انسانی دردآشنا و همدلی‌هایی به شیوه‌ی خودش.

ادامه‌ی خواندن

خاطره‌ای از دیدار غلامحسین ساعدی و بزرگ علوی

در تابستان سال ۱۹۸۴ [۱۳۶۳] [غلامحسین] ساعدی تلفن کرد و خبر داد که بزرگ علوی از سوئیس به پاریس می‌آید و سه چهار روزی مهمان او خواهد بود. از من خواست که در آن مدت سر کار نروم و تمام وقت با او باشم که به تنهایی از عهده‌ی پذیرایی او برنخواهد آمد. روز موعود ساعت ۹ صبح به خانه‌ی ساعدی رفتم.

ادامه‌ی خواندن

افسانه‌ی تلخ مردی که رنج می‌برد!

حکایت ترانه‌ی «افسانه‌ی تلخ» سروده‌ی «فروغ فرخزاد» با صدای «الهه» و «مینو جوان» در فیلم «مردی که رنج می‌برد» ساخته‌ی «محمدعلی جعفری» در دهه‌ی سی خورشیدی.

ادامه‌ی خواندن

نیاز به صحافی دارد!

برای سایز بزرگتر روی عکس کلیک کنید!

از سر اتفاق به تصویر صورتجلسه‌ای مربوط به «اشیاء متعلق به مرحوم نیما» برخوردم. فهرستی از چند کتاب، دوره‌‌هایی از مجلات و دست‌نویس‌های متعلق به نیمایوشیج که برای عرضه به سازمان میراث فرهنگی  تهیه شده است. احتمالا جهت خریداری این اقلام از سوی آن سازمان برای حفظ و نگهداری در «موزهٔ نیما».

ادامه‌ی خواندن

حکایت عکس «فروغ فرخ‌زاد» و «معیر الممالک»

نام هادی شفائیه همواره با تاریخ عکاسی معاصر ایران در شکل آکادمیک آن همراه است. رشتهٔ عکاسی در نظام آموزشی ایران به پیشنهاد و همت او شکل گرفت و خود نیز سال‌ها در دانشگاه تهران تدریس این رشته را به‌عهده داشت.

ادامه‌ی خواندن