بایگانی دسته: یادمان و یادنامه‌ها

استاد «هادی شفائیه» به روایت «سودابه قاسملو»

شاید برای شما هم پیش آمده که با دیدن یک نام، یا چهره‌ای آشنا سلسه‌ای از خاطرات به‌هم پیوسته یادتان بیاید که گرچه هر کدام داستان مجزای خودش را دارد ولی در جایی وجهی مشترک می‌یابند و مکمل هم می‌شوند.

حکایت ارتباط «امیر نادری»، «سودابه قاسملو»، «احمد شاملو»، «آیدا» و استاد «هادی شفائیه» با هم از ایندست است.

ادامه‌ی خواندن

فهیمه اکبر و ترانه‌های گیلکی‌ او

به لطف یکی از خوانندگان سایت پرند با خواننده‌ای آشنا شدم که تا به حال اصلا نه اسمی از او شنیده بودم «فهیمه اکبر»؛ و نه می‌دانستم بعضی از ترانه‌هایی بسیار شنیده‌شده‌ی دوران ما را اول بار او خوانده است.

ادامه‌ی خواندن

نام و یاد «فرزند» در ترانه‌های ایرانی

می‌گویند کوچکترین واحد اجتماع «خانواده» است. یعنی که پدر و مادر، به همراه فرزند یا فرزندانی. به‌جز «لالایی‌ها»یی که مادران به وقت خواباندن فرزند نوزاد خود می‌خوانند [+]؛ در موسیقی ایرانی ترانه‌هایی هم هست که از زبان پدر یا مادر در خطاب به فرزندشان خوانده شده است. در این ترانه‌ها گاه جنسیت فرزند (دختر یا پسر) مشخص و اعلام می‌شود؛ و گاه در شکل عمومی‌تری با عنوان «کودک» یا «فرزند» مورد خطاب قرار می‌گیرد.

ادامه‌ی خواندن

نام و یاد «پدر» در ترانه‌های ایرانی (مجموعه ترانه‌ها)

در تاریخ ادبیات ایران ـ به‌خصوص در شعر فارسی ـ «مادر» جایگاهی ویژه دارد. از مقام ارجمند او به شایستگی و سپاس یاد می‌کنند و قدر و منزلت او را به سروده‌ای درخور، پاس داشته‌اند. «پدر» اما گرچه در مناسبات اجتماعیِ حاکم در جامعه نصیب بیشتری عایدش شده، ولی باز نتوانسته در اشعار ادبی دوران ما به اندازۀ «مادر» جایی برای خود باز کند.

ادامه‌ی خواندن

نام و یاد «همسر» در ترانه‌های ایرانی (مجموعه ترانه‌ها)

در تاریخ ادبیات هر کشور، اشعار تغزلی جای ویژهٔ خود را دارند. سروده‌هایی که در آن از حالات عشق گفته شده، سخنی که از هر زبان بشنوی نامکرر است. همه توصیف جلوه‌های یار است و عرض ارادت بسیار به معشوق.

ادامه‌ی خواندن

نام و یاد «مادر» در ترانه‌های ایرانی (مجموعه ترانه‌ها)

در تاریخ ادبیات ایران ـ به‌خصوص در شعر فارسی ـ «مادر» جایگاهی ویژه دارد. از مقام ارجمند او به شایستگی و سپاس یاد می‌کنند و قدر و منزلت او را به سروده‌ای درخور، پاس داشته‌اند.

ادامه‌ی خواندن

یادی از «صادق هدایت» به قلم «مهدی اخوان‌ثالث»

«. . . یه گوینده هم داشتیم به اسم «ژالاک» که اون برنامهٔ «گلچین هفته» رو که نوشتهٔ [مهدی] اخوان ثالث در بارهٔ [صادق] هدایت بود، دادم بخونه. بدون تمرین رفت تو استودیو و خوند. خیلی مسلط بود. . .» (صفحهٔ ۵۲۹)

ادامه‌ی خواندن

یادنامه‌ای برای «سوسن» تا از یاد نرود!

گفته‌اند نامش «مهناز» بود، که نبوده است. و نوشته‌اند که «شمس المولک حمیدی» است، که نیست. اسم و فامیل واقعی‌اش «گل‌اندام طاهرخوانی» بود. ما همه اما او را به نام هنریش «سوسن» شناخته و می‌شناسیم.

ادامه‌ی خواندن

سیمین دانشور: بانوی اردیبهشت

« . . . گریه نکن خواهرم. در خانه‌ات درختی خواهد رویید و درختهایی در شهرت و بسیار درختان در سرزمینت. و باد پیغام هر درختی را به درخت دیگر خواهد رسانید و درخت‌ها از باد خواهند پرسید: در راه که می‌آمدی سحر را ندیدی؟» [بند آخر از رمان «سووشون» نوشتۀ سیمین دانشور]

ادامه‌ی خواندن

جیوان گاسپاریان (نگاهنگ)

امروز (۲۴ آوریل)، مصادف است با سالگرد قتل‌عام ارامنه. در همین صد سال گذشته «نسل‌کُشی» و اقدام به نابود کردن اقوام و آدمها به امر دولتمردان و زورمدارن دنیای سیاست، شاید بیشتر از تمام مواردی‌ست که در طول تاریخ مکتوب آمده است. از آمریکا و آفریقای سیاه بگیر تا اروپای سفید و آسیای میانه. (صحبت از «عیسی» و «موسی» و «محمد» نابجاست ـ قرن «موسی‌چمبه»هاست.) [+]

ادامه‌ی خواندن

به بهانه‌ٔ ۲۹ دی‌ماه،‌سالگشت زادروز «فرهاد مهراد»

ترانۀ «مرد تنها» (با صدای بی‌صدا)، با صدای «فرهاد مهراد» با ملودی آهنگی که بر متن فیلم سوار است، روی صحنه‌هایی که «رضا»، سوار بر موتورش، در شب‌زدگی خیابان‌های تهران می‌‌راند اولین ترانۀ متن فیلم است که شعرش را «شهیار قنبری» سروده. اولین شعر بدون وزن یا به اصطلاح «سپید» است که ترانه می‌شود.

ادامه‌ی خواندن

بابا دقمرگ شد و مُرد (با یاد مرتضی احمدی)

نمی‌دانم در جمع بازدید کنندگان این صفحه کسی هست که «شهر فرنگ» دیده و یادش باشد یا نه؟
جعبه‌ای چهارگوش سوار بر چهار چرخه‌ای قابل حمل، با یکی دو دریچه‌ی گرد، که چشمی‌هایی برای دیدن عکس‌هایی اکثرا رنگی‌ای بود که به ترتیب از پی هم به رؤیت می‌رسیدند. انتخاب و ترتیب آمدن عکس‌ها البته بستگی به ذوق مرد «شهر فرنگی» و ذهن داستان‌پرداز او داشت.
ادامه‌ی خواندن

کی، کی، کجا بود!؟

گاه در این حکایت و آن روایت به نکته‌هایی برمی‌خوری که هم به‌جای خود خواندنی هستند و هم به شکل جمع‌آوری شده و در کنار هم قرار گرفته‌شان می‌تواند موضوع جالبی باشد. اینکه: کی، چه وقت،‌ کجا بود!؟
خاطره‌ای که «بیژن ترقی» از شنیدن درگذشت «ابوالحسن صبا» و افراد حاضر (از جمله «فروغ فرخزاد») دارد؛ و یا ماجرای ضبط ترانه‌ای که با خبر فوت «روح‌الله خالقی» مصادف شده و در کتاب خاطرات «پرویز خطیبی»‌ آمده؛ از آن‌دست است.

ادامه‌ی خواندن

مهندس هوشنگ سیحون،‌ مرد بناهای ماندگار

ای بس که نباشیم و جهان خواهد بود
نی نام ز ما و نه نشان خواهد بود

در این یادداشت می‌خواهیم از نماها و نمادهایی بنویسیم که ما و شما و بسیاری دیگر با دیدن آن، خیام را در نیشابور، ابوعلی سینا را در همدان و حافظ را در شیراز می‌بینند.

از بناهای ایستاده بر مزار این چهره‌های تابناک علم و ادب و هنر ایران. همان بناهایی که خیلی از ما در کنار آن‌ها به نشانۀ حضور و دیدار آرامگاه این بزرگان عکسی به یادگار گرفته‌ایم، ولی هیچگاه از خودمان و یا متولی آن بارگاه نپرسیده‌ایم: مهندس و طراح این بنا و نما کیست و از کجاست؟

نام ابوعلی سینا و خیام را کمتر کسی است که نشنیده باشد. شما یکی که آنها را حتما، و خوب به جا می‌آورید. ولی طراح و سازندۀ بنای آرامگاه آنان را هم می‌شناسید؟ همان بناهایی که هزاران عکس و فیلم و طرح و تصویر نقاشی شده از آن‌ها در صدها کتاب و سایت و کارت پستال به چاپ رسیده و موجود است؟ ادامه‌ی خواندن

چهارم اردیبهشت، سالگشت گشایش رادیو ایران

چهارم اردیبهشت ماه مصادف است با سالگشت تاسیس اولین ایستگاه رادیو به سال ۱۳۱۹در ایران. میانسالگان ما از رادیو و برنامه‌های مخلتف آن خاطره‌های بسیار دارند. روزگاری که رادیو جایگاهی خاص در گذر ایام و روزهای ما داشت.

ادامه‌ی خواندن

با صدای «پریسا» از قلب حافظیه تا «سوته‌دلان»

یاد آوردن پریسا (فاطمه واعظی) شاید برای خیلی‌ها تصویری از او پوشیده در لباس ساده و سفیدرنگ با موهایی صاف باشد که بر بلندای پله‌های حافظیه در میان حلقهٔ مردان نوازنده‌ٔ موسیقی ایرانی نشسته است. نگینی روشن در شبی از شب‌های جشن هنر شیراز در نیمهٔ دههٔ پنجاه.

ادامه‌ی خواندن

نوذر پرنگ ـ از «اسب سُم طلا» تا «کلاغ پر سیاه»

نوذر پرنگ
۲۰ اسفند ۱۳۱۶ ـ ۲۲ مرداد ۱۳۸۵

«نوذر پرنگ» شاید برای بسیاری نام چندان آشنایی نباشد، ولی کمتر کسی است که ترانه‌هایی که شعرش را او سروده نشنیده و یا به‌خاطر نداشته باشد. «اسب سُم‌طلا»، «غروبا که میشه روشن چراغا» و مشهورتر از همهٔ این‌ها، آن چند خط ترانهٔ «تولد، تولدت مبارک».

ادامه‌ی خواندن

مهدی اخوان‌ثالث ـ زمستان (مجموعهٔ ترانه‌ها)

«زمستان»، در دی‌ ماه سال ۱۳۳۴، از قلم «مهدی اخوان ثالث» (م. امید) تولد یافت و دی ‌ماه امسال (۱۳۹۲)، پا به پنجاه و هشت سالگی گذاشت. این شعر که در زمان سرودن از سوی شاعر به «احمد شاملو» تقدیم شده بود، سال بعد در مجموعۀ شعری به همین نام منتشر شد.

ادامه‌ی خواندن

احمد شاملو (صدای شاعر) از عموهایت (برای مرتضی کیوان)

«از عموهایت» یکی از شعرهای مشهور احمد شاملو است. تاریخ سرایش سالی پس از تیرباران شدن «مرتضی کیوان» است. شاعر این شعر را در خطاب به پسر خود «سیاووش» سروده است.

ادامه‌ی خواندن

یادنامهٔ «همایون خرم»

مهندس همایون خُرم

نُهم تیرماه ۱۳۰۹ ـ بیست و هشتم دی‌ماه ۱۳۹۱

 در عالم موسیقی و ترانه ـ چنانچه افتد و دانید ـ این بیشتر نام و صدای خوانندۀ ترانه است که در یاد شنونده باقی می‌ماند. بعد از آن شاید بیت‌های از شعر ترانه و بخشی از ملودی آن در زمزمه‌های هر از گاهی که من و شما را بوده و هست.

آثار و ساخته‌های مهندس «همایون خُرم» اما در خاطره‌های ما از چنان قوام و دوامی برخوردار است که شنیدن نام ترانه و یا نوشتن بخشی از شعر آن، بیش از هر چیز، یادآور ملودی و آهنگ آن است.

ادامه‌ی خواندن

خط، صدا و چند ترانه از «رهی معیری»

دهم اردیبهشت‌ماه، برابر است با سالگشت زادروز «رهی معیری». به یادبود او نمونه‌ای از سروده و دستخط زیبایش را همراه با چند جمله‌ با صدای او ، و چند ترانه از یادگارهای ماندگار این شاعر و ترانه‌سرای معاصر را ببینید، بخوانید و بشنوید!

ادامه‌ی خواندن

جروشنک (نگاهنگ) کریسمس

ما «کریسمس» را بابت همزیستی با ارامنۀ مقیم ایران می‌شناسیم. ارامنه که شاخه‌ای از ارتدکس هستند بر این باورند عیسی‌بن‌مریم، پنجم ژانویه متولد شده و آن را با نام «جروشنک» جشن می‌گیرند. در واقع اگر قرار است کریسمس را به هموطنان ارمنی تبریک بگوییم، باید امروز باشد.

این ترانه که حال و هوای آوازهای کلیسایی را دارد اما ربطی به کریسمس و تولد مسیح ندارد. به زبان ارمنی است و شنیدنی و بهانۀ یادآوری این‌ روز. ماریام ماتوسیان آن را خوانده است و گویا از آمدن دُرنا یا لک‌لک‌ها می‌گوید و خبرهایی که با خود می‌آورد.

مولوی: رو سر بنه به بالین (احمد شاملو،‌ شهرام ناظری)

بیست و ششم آذر (۱۷ دسامبر)، مصادف است با سالمرگ مولانا جلال‌الدین محمد بلخی (مولوی) [۱]. شاعر اندیشمندی که بیشتر او را با دفترهای شش‌گانۀ «مثنوی معنوی» و سرایندۀ «دیوان کبیر شمس» می‌شناسیم.

حکایت آخرین غزل این شاعر بزرگ را که ساعتی پیش از مرگ سرود به روایت «دکتر شفیعی‌کدکنی»، دکلمۀ این سروده را با صدای «احمد شاملو» و آواز «شهرام ناظری» همراه با نوای تنبور «سید خلیل عالی‌نژاد» بشنوید.

ادامه‌ی خواندن

ایرج جنتی‌عطایی: (صدای شاعر) بن‌بست: داریوش اقبالی

روی جلد صفحۀ ترانۀ «بن‌بست»، طرح از: ایرج نجومی

امروز (پنجم آذر ماه) مصادف با پنجمین سال درگذشت «بابک بیات» یکی از چند نام برجسته در فصل «ترانۀ نوین موسیقی معاصر ایران» و «ترانۀ معترض» است. به یادبود او، دکلمه‌ای قدیمی با صدای «ایرج جنتی‌عطایی» را بر آهنگی از ساخته‌های ماندگار او همراه با اجرای «داریوش اقبالی»، از ترانۀ «بن‌بست» بشنوید.

ادامه‌ی خواندن

یادمان جهان پهلوان «غلامرضا تختی»

در بارۀ «غلامرضا تختی» کم نگفته‌اند و بسیار شنیده‌اید. نمی‌خواهم به کلیشۀ معمول تکرار مکررات کنم و دوباره‌نویسی شرح حال و سابقه و فهرست مسابقات جهانی و مدال‌های طلا و نقره‌ای که او در آنجاها به‌دست آورد. این شرح احوال را می‌توانید از جمله در جاهای دیگر بخوانید.

ادامه‌ی خواندن

به نهمین سالگشت خاموشی «فرهاد مهراد»

نهم شهریور ماه، همچنین مصادف است با نهمین سال درگذشت «فرهاد مهراد»، مردی که با صدایی تلخ می‌خواند و یادش در خاطرات ما شیرین و روشن است. چند ترانه از خوانده‌های او را همراه با متن شعر و صدای دکلمۀ شاعر بشنوید و بخوانید!

ادامه‌ی خواندن

تک‌گویی‌ در فیلم‌های «علی حاتمی»

سابقۀ «تک‌گویی‌های نمایشی» در تئاتر، به نمایشنامۀ «شهر قصه» اثر «بیژن مفید»، با اجرای «محمود استادمحمد» برمی‌گردد. [+] در سینما اما اولین «تک‌گویی» از آنِ برادر دیگر او، یعنی «بهمن مفید» است در اجرای اولین نقش سینمایی خود و فیلم «قیصر» و آن مونولوگ معروف سکانس قهوه‌خانه. [+]

ادامه‌ی خواندن

یادمان اسفندیار منفردزاده (بخش نخست)

از «صدای بی‌صدا» تا «سکوتم را مکن باور»
(یادمان هفتاد سالگی «اسفندیار منفردزاده»)

نوشتن در بارۀ «اسفندیار منفردزاده» سخت نیست. او آدمی سر راست است. با تربیت و مرامی برآمده از «حرمت مردم» و «رفاقت» که از محله‌ای قدیمی با ساخت و بافتی از «زورخانه» و «بازارچه» و «بچه‌محل» می‌آید. در تمام این راه هفتاد ساله‌ای هم که آمده، از «مردم» به معنای عام آن جدا نبوده و نمانده است.

نوشتن به کارهای او که می‌رسد اما چندان ساده و سر راست نیست. کارنامۀ فعالیت‌های هنری او چندین بخش دارد و متنوع است. کارنامه‌ای که به سه دورۀ نوجوانی، جوانی و میانسالی او تقسیم می‌شود و کارهای هر دوره پیوندی ظریف با تب و تاب‌های سیاسی ـ اجتماعی زمانۀ خود دارد و رنگ‌گرفته از نگاهی نوجو و گاه حتی ماجراجویانه و بدعت‌گذار اوست.

آنچه در زیر می‌خوانید اما به بهانۀ «هفتاد سالگی اسفندیار منفردزاده» است و بیشتر یادداشتی سردستی از یادداشت‌های من راوی این حکایت است [+] که فهرست‌وار نوشته‌ام تا روزی فرصتی درخور و آنچنان که باید دست دهد و با وقت و حوصلۀ استاد جور بیاید و بنشینیم تا باقی‌اش را هم خود او تعریف کند و ما کتابت کنیم.

* * *

ادامه‌ی خواندن

یادمان اسفندیار منفردزاده (بخش دوم)

[ ۱۳۴۷ ] ـ تا اینجا ده سال کار موسیقی در رادیو، تنظیم و رهبری ارکستر دانشگاه تهران در اجرای «اپرای فتح بابل» و «اپرای تخت‌جمشید» اثر دکتر «رضا ناروند» کافی است تا به این فکر و ایده رسید که به مقولۀ موسیقی جدی‌تر و علمی‌ نگاه کند. پس امکانی که برای تحصیل موسیقی در آلمان مهیا شده را باید دریافت.

ادامه‌ی خواندن

یادمان اسفندیار منفردزاده (بخش سوم)

[ ۱۳۵۰ ] ـ این سال هم مثل سال پیش، با شش کار ریز و درشت، سالی پُر بار است. چهار کار در زمینۀ موسیقی فیلم‌های کوتاه برای کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان: «پسر و ساز و پرنده» نقاشی متحرکی ساختۀ «فرشید مثقالی» که در جشنوارۀ فیلم کودکان ونیز جایزه می‌گیرد. «رهایی» ساختۀ «ناصر تقوایی». «قصۀ درخت هلو» کار «حسن تهرانی»، «گل‌باران» از «علی‌اکبر صادقی». و نمایشنامهٔ شنیداری «بُزی که گم شد» نوشتهٔ «نادر ابراهیمی» [+]

ادامه‌ی خواندن

یادمان اسنفدیار منفردزاده (بخش چهارم)

[ ۱۳۵۴ ] ـ این‌سال هم یکی از سال‌های پُر کار و بار می‌شود. موسیقی و ترانۀ فیلم «ماهی‌ها در خاک می‌میرند» را می‌سازد. ترانۀ «سقف» را. شعرش را از میان سروده‌های «ایرج جنتی‌عطایی» انتخاب کرده و «فرهاد مهراد» می‌خواند. فیلم «هفت‌تیرهای چوبی» ساختۀ «شاپور قریب» برای «کانون فکری» را هم تدوین می‌کند؛ موسیقی‌اش را هم می‌سازد.

ادامه‌ی خواندن

یادمان اسفندیار منفردزاده (بخش پنجم)

[ ۱۳۵۷ ] ـ سالی که در تاریخ ایران ثبت شده و خواهد ماند. سال انقراض حکومت سلطنتی در ایران و جمهوری شدن این کشور. سالی که انگار نه از فروردین ماه، که از هفدهم شهریور ماه آن‌سال شروع می‌شود. آن‌سال که بهار به بهمن افتاده بود.

ادامه‌ی خواندن

یادمان اسفندیار منفردزاده (بخش ششم)

[ ۱۳۷۵ ] ـ حالا دیگر پانزده سالی می‌شود که «منفردزاده» در آمریکاست. لس‌آنجلس، با اینکه از بابت جمع شدن اصحاب ترانه در این شهر، بازار جا افتاده‌ای برای تولید ترانه است ولی از قرار و آن‌طور که دیده و شنیده می‌شود، از آن بازارهای شلوغ و پر سر و صدا و هیاهوست. بگو: بازار مکاره.

ادامه‌ی خواندن

شبانه‌های «شاملو» برای «غلامحسین ساعدی»

غلامحسین ساعدی [گوهر مراد] و احمد شاملو [الف. بامداد]

پیشینۀ پیشکش کردن قصاید بلند و حتی دیوان اشعار از سوی شاعر به شاه و صاحب‌منصبان، از زمان «فرخی سیستانی» و «فردوسی» و دیگر شاعران متقدم در تاریخ ادبیات ما ثبت شده و بر اهل کتاب روشن است.

ادامه‌ی خواندن

زندگی و آثار امین‌الله حسین (کانون پرورش فکری)

زندگی و آثار «امین‌الله حسین» (کانون پرورش) (شنیداری)

 او از سوخته‌بالان فرهنگ ایران‌زمین است. مردی همیشه به‌یاد اصل. هنرمندی برای همیشه ایرانی که با دور افتادن حدود شصت سال از حوزه‌ی زبان فارسی و در احاطه‌ی محضِ زبان‌های روسی، آلمانی و فرانسه، «فارسی» را به‌خاطر دارد.

صدایش، حکایت کودکی‌اش و فارسی سخن‌گفتنش را پس از این‌همه سال بشنوید. فارسی یک ایرانی که هرگز رنگ وطنش را به‌درستی ندیده است.

ادامه‌ی خواندن

زندگی و آثار «ابوالحسن صبا» (شنیداری)

زندگی و آثار ابوالحسن صبا
نقاشی: فرشید مثقالی
صدای: فیروزه امیرمعز
کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان ۱۳۵۲

ادامه‌ی خواندن

یادمان «صمد بهرنگی» (سنگ مزار)

عکس از: فریناز قاسمی

صمد بهرنگی در نهم شهریور ۱۳۴۷ (در سن ۲۹ سالگی) در رود ارس، در ساحل روستای «شام‌گوالیک» [کاوانی] غرق شد و جسدش را چند روز بعد در ۱۲ شهریور در نزدیکی پاسگاه «شُتربان» (چند کیلومتری محل غرق شدنش) از آب گرفتند. جنازه‌ٔ او در گورستان«امامیه» در تبریز دفن شده است.

ادامه‌ی خواندن

یادمان صمد بهرنگی

امروز (دوم تیر ماه) سالگشت زاد روز «صمد بهرنگی» است. مجموعه‌ی یادمان او را با صدای «غلامحسین ساعدی»، آواز «بهروز دولت‌آبادی»، تابلو نگاره‌‌ای از «آزاده اخلاقی»، اجرای نمایشنامه‌ای ماهی سیاه کوچولو به زبان‌ فارسی و تُرکی، متن کامل این داستان با نقاشی‌های «فرشید مثقالی»، و ناخوانده‌هایی در بارۀ این کتاب را به قلم «سیروس طاهباز» ببینید،‌ بخوانید و بشنوید!

ادامه‌ی خواندن

«پرویز دوائی»، یادنگار روزهای از یاد رفته!

از اهل سینما و دوستداران فیلم در ایران، کمتر کسی است که پرویز دوائی را نشناسد. همه یا نقد و نوشته‌ای از او خوانده‌اند؛ و یا در مناسبات دوستانه و همکاری، از نقطه نظرات و راهنمایی‌های او بهره برده‌اند. مسعود کیمیایی بارها گفته است که: گذرش از «بیگانه بیا» به «قیصر»، بر اثر حرف پرویز دوائی بوده است.

ادامه‌ی خواندن

با یاد «سوسن» در سال‌هایی که یادم نیست.

گل‌اندام طاهرخوانی (سوسن)
تولد ۱۳۱۹ ـ درگذشت چهاردهم اردیبهشت ۱۳۸۳

گفته‌اند نامش «مهناز» بود، که نبوده است. و نوشته‌اند که «شمس المولک حمیدی» است، که نیست. اسم و فامیل واقعی‌اش «گل‌اندام طاهرخوانی» بود. ما همه اما او را به نام هنریش «سوسن» شناخته و می‌شناسیم.

آنچه در ادامه خواهید خواند، روایت کاتب این حکایت است از آن خواننده، و بهانه‌ای شاید برای یادی از بعضی کسان و نام برخی نفرات. تا چه قبول افتد و چه در نظر آید.

ادامه‌ی خواندن

یادمان «سوسن» (صدای سوسن در فیلم‌های فارسی)

چند سالی است که از شهرت «سوسن» می‌گذرد و او هنوز یکی از خواننده‌های محبوب مردم است. صدا و ترانه‌های او آنقدر به گوش و خاطره آشناست که فیلم‌سازها از آن در زمینۀ صحنه‌های فیلم‌هایشان استفاده می‌کنند.

اسم «سوسن» و صدای خاص و ترانه‌های مشهور او، می‌شود معنای «فضا سازی» در بعضی از صحنه‌ها، و بیشتر شاخص محیط‌های مردمی و آشنا و غیر شیک‌و‌پیک!!‌

ادامه‌ی خواندن

علی‌اکبر خان دهخدا از «لغت‌نامه» می‌گوید:

 

می‌شود آیا از «علی‌اکبرخان دهخدا» گفت، ولی یاد «دخو» نیفتاد؟ همو که با «چرند و پرند» خود، زبان زندۀ مردم را وارد ادبیات معاصر این کرد. صاحب قلمی که اگرچه آن چند ده شعری که ‌سرود، به سبک کلاسیک بود؛ ولی هنوز هم علم‌دار نگاشتن نثری است که بعدها سبک و سیاق نوشتن همۀ نویسندگان پیشرو و معاصر ایران شد.

ادامه‌ی خواندن

یاد آر، ز شمع مُرده یاد آر . . . (به یاد علی‌اکبر خان دهخدا)

روزگاری نمی‌دانم چرا و از کجا به این فکر افتاده بودم که: آخرین کلمه یا جمله‌ای که بزرگان و مشاهیر تاریخ، در آخرین بازدم زندگی و قبل از مرگ به زبان آورده و گفته‌اند چه بوده؟ و شروع کرده بودم به جمع‌آوری نمونه‌هایی  از آنچه که به شکل مکتوب موجود بود و در اینجا و آنجا به چاپ رسیده بود.

 

ادامه‌ی خواندن

یادنامهٔ «امین‌الله حسین»

امین‌الله حسین

چندی پیش در بخش فارسی سایت خبری رادیو بی‌بی‌سی، خبری منتشر شده بود [+] مبنی بر اینکه به دعوت خیریه‌ای با نام (Magic of Persia) در لندن، که موسسه‌ای است غیر انتفاعی، خانم «تارا کمانگر» اجرای کنسرتی را به عهده داشتند که ضمن آن، آثاری از «امین‌الله حسین»، آهنگساز کلاسیک و پیشکسوت ایرانی را به صورت تکنوازی نواخته‌اند. [+]

ادامه‌ی خواندن

ایرج گرگین ـ یادمان بیژن مفید

هفته‌ای پس از درگذشت «بیژن مفید»، در یادمان او برنامه‌ای توسط «ایرج گرگین» تهیه و اجرا شد که می‌توانید در دو بخش بشنوید!

ادامه‌ی خواندن

«بیژن مُفید»، زبان مردم کوچه در شهر قصه

«بیژن مفید» در نهم خرداد ماه سال ۱۳۱۴ خورشیدی در تهران به‌دنیا آمد. پدرش «غلامحسین خان» نیز از هنرپیشگان تئاتر بود. او بعد از اتمام  تحصیلات دبیرستانی، دورۀ هنرپیشگی را به‌پایان رساند و  سپس در رشتۀ زبان و  ادبیات انگلیسی به ادامۀ تحصیل پرداخت.

ادامه‌ی خواندن

با «ویگن» در آستانۀ حُسینیه!

چهارم آبان‌ماه امسال مصادف بود با سالگرد درگذشت «ویگن». یادم آمد عصر آن‌روز را در آن سال‌های دور، که به آنی در محلۀ ارمنی‌نشین خیابان «نادر شاه»، صدا به صدا پیچید که: «ویگن آمده عکاسی، عکس بندازه».

ادامه‌ی خواندن

سیاوش کسرایی (صدای شاعر) پاییز درو

بیست و هفتم مهر ماه امسال (۱۳۸۴) مصادف بود با سالروز پنجاه و یکمین سال تیرباران نخستین گروه از افسران سازمان نظامی حزب تودۀ ایران. تنها فرد غیرنظامی این گروه، «مرتضی کیوان» بود.

ادامه‌ی خواندن

یادی از «شهرزاد» شاعر، نویسنده، و رقصندۀ فیلم‌های فارسی

راستی کدام ویژگی انسان است که او را در یاد و خاطر دیگران زنده و باقی نگه می‌دارد؟ توانایی‌هایشان یا متفاوت بودن‌شان در نوع زندگی و طرز فکر و رفتاری که داشته و یا دارند؟

ادامه‌ی خواندن

«شهر قصه» تمثیلی از بحران هویت انسان امروز

با وجودی که از «بیژن مفید» تا به حال تعداد ۹ نمایشنامه به‌ چاپ رسیده و علاوه بر این با آثاری که از نوشته‌های او به روی صحنه آمده، و همچنین با بیش از صد و پنجاه نمایشنامه رادیویی و تلویزیونی که توسط او ترجمه و کارگردانی شده، ولی باز هم «شهر قصه» معروف‌ترین اثر و نمایشنامه‌ای است که از او به یادگار مانده است.

ادامه‌ی خواندن

یادی از «احمد سروش»

هر دُخت به پیش چشم مادر
آ
ئینه‌ٔ نوجوانی اوست.

«احمد سروش» را نمی‌دانم چقدر بشناسید یا نه. حکایت این مرد را باید در روایت‌ کسانی چون «مهدی اخوان ثالث» و «اکبر مشکین» و «رامین فرزاد» و دیگرانی از همین دست خواند و دانست.

ادامه‌ی خواندن

با «آیدا» در آینهٔ سفرنامه‌ها

از محسنات مطالعه و بررسی «سفرنامه»ها یکی هم این است که با مطالعۀ آن‌ها می‌توان به آداب و عادات و رسم و سنت‌های مرسوم در نزد مردم و ملتی که نویسندۀ سفرنامه در گذر از آن کشور، و یا مدت اقامت خود آن‌ها را تجربه کرده و دیده، پی برد. جدا از این مقوله، در مطالعۀ این یادداشت‌های سفر، می‌شود فرهنگ رفتاری و مناسبات اجتماعی حاکم بر آن جامعه را نیز شناخت و دید.

ادامه‌ی خواندن

با یاد «غزاله علیزاده»، بانوی «خانهٔ ادریسی‌ها»

عکس از: مریم زندی

با یاد «غزاله علیزاده»، که با چشمان آهویی و غمگین خود ۱۸ سال پیش، از «خانۀ ادریسی‌ها» دل بُرید، از «چهار راه»‌ها گذشت، به جنگل زد، و در پگاه چنین روزی (۲۱ اردیبهشت) در پی دردی جانکاه، خود را به مرگی خود خواسته از دار درختی به بند آویخت و غم از دست دادنش را به دل دوستدارانش آونگ کرد. یادش یادمان باشد.

ادامه‌ی خواندن

کارگاه «بهروز وثوقی» بد مستی «فریدون مشیری»

احمد سیدعلی، بهروز وثوقی، و کوزه‌کنانی در نمایش مدرسه
عکس از کتاب زندگی‌نامه بهروز وثوقی

حتما برای شما هم پیش آمده که با خواندن یا شنیدن و دیدن چیزی، یاد مطلب و خاطره‌ای از کسی یا جایی افتاده باشید. گویا به این «تداعی معانی» هم می‌گویند. بهرحال هر چه که هست، درهم دویدگی و به‌هم پیوستگی زنجیره‌ای از یادها و خاطرات است که به‌مصداق «می‌کشد هر جا که خاطرخواه اوست» دست آدمی را می‌گیرد و با خود تا کجاهای کجا که نمی‌برد!

ادامه‌ی خواندن

احمد شاملو: مرگ وارتان (سالاخانیان)

درد و رنج تازیانه چند روزی بیش نیست
راز دار خلق اگر باشی، همیشه زنده‌ای

هجدهم اردیبهشت ماه مصادف است با سالگشت کشته شدن «وارتان سالاخانیان». آزاده مردی ارمنی‌الاصل که در باورمندی‌ش به عدالت اجتماعی و عشقی که به مردم داشت، شکننده‌ترین شکنجه‌ها را تاب آورد و نشکست.

ادامه‌ی خواندن

احمد شاملو (صدای شاعر) مرگ وارتان [نازلی]

« ـ وارتان! بهار خنده زد و ارغوان شکفت.
در خانه، زیر پنجره گل داد یاس پیر.

ادامه‌ی خواندن

حسین منزوی (صدای شاعر) حنجرهٔ زخمی تغزل

«حسین منزوی» یکی از جمله شاعران معاصر در ادبیات ایران است که در سرودن غزل، صاحب سبک است. نمونه‌اش «غزل ششم» از مجموعه شعر «حنجره‌ٔ زخمی تغزل» که آن را با صدای شاعر خواهید شنید. شاید برایتان جالب باشد بدانید پیشینه شنیدن این غزل ـ با صدای شاعر ـ به آخر شبی بارانی در پاییز سال ۱۳۵۶ می‌رسد.

ادامه‌ی خواندن

ایرج جنتی‌عطائی: همسال نعرهٔ نه! (برای زندان اوین)

آنچه از پیشینهٔ نام «زندان» در ادبیات فارسی و به‌ ویژه در گسترهٔ شعر به یاد داریم، شاید از سروده‌های «مسعود سعد سلمان» (زندانی سالیانِ «قلعۀ قهقه») شروع شود تا به قصیدۀ معروف «بهار» در تعریف زندان‌های رضاشاهی برسد. در دوران معاصر ما نیز اسمی از «زندان اوین» در یکی دو سروده از شاعران نوپرداز آمده که یکی از آن دو، شعری از «ایرج جنتی‌عطائی» است.

ادامه‌ی خواندن

رقص گیسو «دلکش»، آشفته‌حالی «بیژن جزنی»!

دلکش، عکس از: «مهرانه آتشی»

ترانه‌ها را بنا به اقتضا می‌شود در گروه‌های موضوعی مختلف هم دسته‌بندی کرد، که خب البته ما قصد آن را ـ دست‌کم حالا و در اینجا ـ نداریم. فقط به اشاره بگوییم و یاد کنیم از ترانه‌هایی که خود، جدا از شعر و آهنگ و صدای خواننده‌اش، با بعضی از حوادث تاریخی، در عصر نسلی که ما بوده باشیم گره خورده و دستمایۀ به‌یادآوری آن واقعۀ خاص برای شنوندۀ آن ترانه است.

ادامه‌ی خواندن