تاریخچه‌ی ترانه «بردی از یادم» (دلکش ـ ویگن)

دلکش بردی از یادم

اما این هم راست است که ترانه‌های ماندگاری هم هست که داستان چگونگی ساخته شدن آن را که می‌خوانیم گرچه باور کردنی نیست،‌ ولی حقیقت دارد. ترانهٔ همیشه ماندگار «بُردی از یادم» با صدای «دلکش» یکی از آن معدود ترانه‌هاست. حکایت آن روز سه‌شنبه از زمستان آن‌سال و قضایای کله‌پاچه و خواب بعدازظهر و چای بعد از آن را به روایت «پرویز خطیبی» [ترانه‌سرا] بخوانید.

ادامه خواندن تاریخچه‌ی ترانه «بردی از یادم» (دلکش ـ ویگن)

فریدون مشیری: کوچه (تاریخچه و مجموعه ترانه‌ها)

فریدون مشیری کوچه

شعر «کوچه»، اولین بار در اردیبهشت‌ماه ۱۳۳۹ خورشیدی در هفته‌نامۀ «روشنفکر» به‌چاپ رسید. با این‌که شاعر این شعر را برای خوانده شدن به‌شکل ترانه نسروده بود؛ ولی چنان مورد پسند اهل موسیقی واقع شد که بعدها چند اجرای متفاوت با صدای خوانندگان مختلف از آن ساخته و اجرا شد.

ادامه خواندن فریدون مشیری: کوچه (تاریخچه و مجموعه ترانه‌ها)

حکایت ترانه «مرگ قو» به روایت «عباس مهرپویا»

عباس مهرپویا مرگ قو

شهرت دکتر مهدی حمیدی شیرازی شاعر غزلسرا در تاریخ ادبیات معاصر ایران به دو چیز است. اول به مخالفتش با «شعر نو» و مشخصا «نیمایوشیج»، و دوم برای سرودن غزل «مرگ قو».

ادامه خواندن حکایت ترانه «مرگ قو» به روایت «عباس مهرپویا»

سیاوش کسرایی: از این سوی با خزر (صدای شاعر)

سیاوش کسرایی از این سو با خزر

«من به «باکو» رفته بودم. آنجا رفتم کنار «خزر». سال‌های سال در ایران که بودم، وقتی به شمال می‌رفتم به آن‌طرف دریا نگاه می‌کردم که در مه فرو رفته بود یا در انتهای افق فرو می‌رفت؛ و همیشه فکر می‌کردم که در آن‌سوی خبرهاست، و من دورم، و حسرتی بر دلم بود. این‌بار در باکو از این‌طرف دریا را نگاه می‌کردم؛ و اسم این شعر من هست: از این‌سوی با خزر.» [توضیح سیاوش کسرایی پیش از خواندن شعر]

ادامه خواندن سیاوش کسرایی: از این سوی با خزر (صدای شاعر)

حکایت تصنیف «از خون جوانان وطن» به روایت «بیژن ترقی»

عارف قزوینی از خون جوانان وطن

دوم بهمن ماه مصادف است با روز درگذشت «عارف قزوینی». از او به جز سروده‌هایش، چند تصینف نیز به جا مانده که «از خون جوانان وطن» مشهورترین‌ آنها است. «بیژن ترقی» ترانه‌سرای معاصر خاطره‌ای دارد از چگونگی ضبط و احیای دوباره‌ی این تصنیف که شنیدنی است.

ادامه خواندن حکایت تصنیف «از خون جوانان وطن» به روایت «بیژن ترقی»

حکایت ترانه «گل مریم» (بهروز آیانی)

بهروز عباس آیانی گل مریم

ترانه‌ی گل مریم از تک‌ترانه‌هایی است که سالها اگر نه از رسانه‌های رسمی که بیشتر بر زبان مردم تکرار شده‌اند. در مثال نمونه‌ی ایندست ترانه‌ها می‌توان از ترانه‌ی مرا ببوس نام برد که با ترانه‌ی گل مریم یک «وجه تفاوت» و یک «وجه اشتراک» دارد.

وجه اشتراک‌شان این که: اکثر ما هر دو ترانه را اول بار در فیلمی سینمایی شنیده‌ایم. مرا ببوس را در فیلم اتهام ساخته‌ی داریوش کوشان به سال ۱۳۳۵، و گل مریم را در فیلم «پ، مثل پلیکان» ساخته‌ی پرویز کیمیاوی در سال ۱۳۵۱.

وجه تفاوت‌شان هم آن‌که: ترانه‌ی مرا ببوس را می‌دانیم شعرش از حیدر رقابی (هاله)، آهنگش از ساخته‌های مجید وفادار و خواننده‌ی اول آن پروانه نمازی بود. (گرچه با صدای حسن گلنراقی به گوش آشناتر است و در واقع با اجرای او بود که این ترانه به شهرت رسید.) ولی ترانه گل مریم را کسی نمی‌دانست خواننده‌ی اصلی یا ساخته‌ی کیست؟ و این بود تا چندی پیش که معلوم شد شعر و آهنگ آن از ایرج امیرنظامی است که در صدا و سیما واحد خراسان سرپرست ارکستر رادیو مشهد بود و خواننده‌ی آن هنرمند نه‌چندان شناخته‌شده‌ای به اسم عباس آیانی که با نام هنری بهروز فعالیت می‌کرد.

ترانه گل مریم در بهار سال ۱۳۵۰ از رادیو مشهد پخش شده بود و فیلم «پ، مثل پلیکان» سال پس از آن به نمایش درآمد. به نظر می‌رسد محمد جزایری پسرک نابازیگر آن فیلم که این ترانه را می‌خواند آن را در همان زمان از رادیو شنیده باشد. (این صحنه از فیلم را پایین مطلب ببنید.)

پی‌نوشت:
ترانه‌ی گل مریم با صدای عباس (بهروز) آیانی را [در اینجا بشنوید.]

● در ویکپیدیای فارسی، و در تعریف داستان فیلم «پ، مثل پلیکان» آمده است:
«سید علی میرزا اهل طبس در ایام جوانی‌اش عاشق دختری به نام مریم می‌شود. اما خانواده سید علی میرزا با وصلت وی با مریم شدیدا مخالفت می‌کنند و زندگی برای میرزا، پوچ و بی‌معنی می‌شود. مریم نیز که از میرزا ناامید شده بر حسب اجبار با مرد دیگری ازدواج می‌کند و زندگی میرزا را به یاس مطلق مبدل می‌کند. ادامه‌ی زندگی بدون مریم به حدی برای میرزا دردآور و غیر قابل تصور می‌شود که چاره‌ای جز جنون نمی‌یابد. پس با دلی شکسته جلای شهر و خانواده می‌کند و به مدت ۴۰ سال به تنهایی در ارگ مخروبه‌ی شهر طبس ماوا می‌گزیند.» [+]

 

* * *

پیکر تراشی و بت‌شکنی در ترانه‌های ایرانی

Pygmalion-Galatée

حکایت «پیگمالیون و گالائتا» و نمونه‌هایی از پیکر تراشی و بت‌شکنی در ترانه‌های ایرانی! خواندنی و شنیدنی‌ست.

ادامه خواندن پیکر تراشی و بت‌شکنی در ترانه‌های ایرانی

حکایت اولین ترانه «گلپایگانی» به روایت «بیژن ترقی»

گلپایگانی بیژن ترقی نواب صفا«. . . شب با آقای پرویز یاحقی و نواب صفا منزل خانم الهه مهمان بودیم. . . من از جایم بلند شدم دستم را گذاشتم روی دوش یکی از رفقام ـ یا آقای صفا بود یا پرویز یاحقی ـ گفتم: «مستِ مستم ساقیا، دستم بگیر!» . . . دو روز بعد تو راهرو اداره‌ی رادیو سینه به سینه به آقای گلپایگانی برخوردم.»

مست مستم ساقیا! دستم بگیر
تا نیفتادم ز پا دستم بگیر

بر در میخانه با زنجیر عشق
بسته‌ای پای مرا، دستم بگیر

دردمندم، عاشقم، افسرده‌ام
ای به دردم آشنا دستم بگیر

اوفتادم سخت در گرداب عشق
این دم آخر بیا دستم بگیر

من که بر این سینه‌ی چون آینه
می‌زنم سنگ تو را دستم بگیر

* * *

● حکایت ترانه «صبرم عطا کن» به روایت «بیژن ترقی»
● حکایت ترانه «بهار دلنشین» (بنان) به روایت «بیژن ترقی»
● 
حکایت ترانه «بگو که هستی» (دلکش) به روایت «بیژن ترقی»
● حکایت ترانه «کعبهٔ دلها» (الهه) به روایت «بیژن ترقی» و «الهه»
● حکایت تصنیف «از خون جوانان وطن» (الهه) به روایت «بیژن ترقی»

* * *

اردلان سرفراز (صدای شاعر) شانه‌هایت: هایده

اردلان سرفراز

شانه‌هایت
شعر و دکلمه: اردلان سرفراز
آهنگ: فرید زلاند
تنظیم آهنگ: منوچهر چشم‌آذر
ترانه‌خوان: هایده

ادامه خواندن اردلان سرفراز (صدای شاعر) شانه‌هایت: هایده

error: Content is protected !!