یادی از «آذر پژوهش» و آن صدای دلنشین

آذر پژوهش

امروز (۸ آذر ماه)‌ هشتاد و پنجمین سالروز تولد «آذر پژوهش»‌ از گویندگان پیشکسوت رادیو ایران است. صدای گوش‌نواز و دلنشین او را از برنامه‌ گلهای رنگارنگ به یاد داریم و دکلمهٔ شعر «پر کن پیاله را» از «فریدون مشیری» با صدای «محمدرضا شجریان». با آرزوهای خوب برای بانو آذر پژوهش.

بازگشت (طور سینا)
سروده: معینی کرمانشاهی
دکلمه: آذر پژوهش

بازگشتم امشب از میخانه اما مستِ ‌مست
سر درونِ سینه و تنهایِ ‌تنها مستِ ‌مست

در میان‌ کوچه‌ها افتان و خیزان چون‌ نسیـم
جامه‌ وارون‌ کرده و‌ شیدای ‌شیدا، مستِ ‌مست

با سری از باده‌ی آتش بپـا کُن گرمِ‌ گرم
با دلی دیوانه و رســوایِ‌ رســوا مستِ‌ مست

همچو طوطی در پـسِ‌ آئینه‌ی‌دل قصه‌گو
چون‌ کلیم از اشتیــاق‌ طور سینا مستِ‌ مست

با همه شبگردی و دیوانگی از شور عشق
بازگشتم امشب از میخانه اما مستِ ‌مست

*‌ *َ *

احمد شاملو:‌ عاشقانه (صدای شاعر)

احمد شاملو عشق را ای کاش زبان سخن بودامروز (۳۱ تیر ماه) این «عاشقانه» از احمد شاملو ۴۶ ساله می‌شود. در سالگشت سرایش این سروده آن را با صدای شاعر بشنویم.

عاشقانه

آن‌که می‌گوید دوستت می‌دارم
خنیاگر غمگینی‌ست
که آوازش را از دست داده است

ای کاش عشق را
زبان سخن بود

هزار کاکلی شاد
در چشمان توست
هزار قناری خاموش
در گلوی من

عشق را
ای کاش زبان سخن بود

آن‌که می‌گوید دوستت دارم
دل اندُه گین شبی ست
که مهتابش را می جوید

ای کاش عشق را
زبان سخن بود

هزار آفتاب خندان در خرام توست
هزار ستاره‌ی گریان
در تمنای من

عشق را
ای کاش زبان سخن بود

۳۱ تیرِ ۱۳۸۵
از مجموعه شعر «ترانه‌های کوچک غربت»

* * *
آثار «احمد شاملو» در سایت «راوی حکایت باقی»

* * *

«فروغ» جوان و دل ساده‌ی دختران

نقاشی های فروغ فرخزاد

فروغ فرخزاد را اکثر ما به عنوان شاعر می‌شناسیم و بعد «فروغ فیلم‌ساز» که مستند «خانه سیاه است» را ساخته است. در کنار این دو ویژگی ـ یعنی شاعرِ فیلمساز، و کارگردان فیلمی که بیشتر شعر بود ـ ما «فروغ نقاش» را هم داریم. گرچه این جنبه از شخصیت هنری او آنچنان و چندان قوی و شناخته شده نبوده و نیست.

از او که نقاشی را در کلاس‌های «علی‌اصغر پُتگر» آموخته بود، چند تابلوی رنگ و روغن باقی مانده است و چندین طرح که سردستی با مداد گوشه‌‌ای از کاغذ زیر دستش نقش زده است.

امروز (۳۱ تیر ماه) این طرح از فروغ فرخزاد ۷۰ ساله می‌شود. او در آن دو خط شعر نه چندان پخته و خام، از «دلِ ساده‌ی دخترانِ جوان» می‌گوید که می‌توان با «عطر و گلی» از آنها دلجویی کرد. فروغ در آن زمان ۲۱ ساله بود. سه ماه بعد، او رسما از همسرش پرویز شاپور جدا شد.

* * *
یادنامهٔ «فروغ فرخزاد» در این سایت

* * *

یادی از «کارو» شاعر کتاب «شکست سکوت»

کارو بر سنگ مزار

«کارو» را در نوجوانی شناختم. سالهای اول دبیرستان. روزهایی در هفته در پایان ساعات درس، چند نفر از کلاس‌بالایی‌ها در یکی از کلاسها جمع می‌شدند و شعر دکلمه می‌کردند. یکی‌ هم بود که کم و کاست کارشان را می‌گفت. بلدترین‌شان از بَر می‌خواند و بلندترین شعری که آنجا شنیدم «هذیان یک مسلول» بود. حکایت جوانی مبتلا به سل در آخرین ساعات عمر که به دیدار مادرش می‌رود و با او از حسرت و آرزومندی‌هایش می‌گوید. گفتند نام شاعرش «کارو» است. فردایش رفتم که کتاب شعرش را بخرم. کتابفروش گفت:‌ «کتابش سیاسی و ممنوعه است. سخت گیر میاد.» گیر آوردم. از دست‌فروشی‌هایی که کنار خیابان بساط می‌کنند. کتابی که روی جلد سرخابی رنگ نازکش به خط نستعلیق نوشته شده بود «شکست سکوت»
در آن سن و سال «به فرمان حقیقت رفتم اندر قبر، با شادی /که تا بیرون کشم از قعر ظلمت، نعش آزادی» را شعر سیاسی می‌دانستم. ممنوعه‌ بودنش هم لابد برای شعری بود که «کفرنامه» نام داشت.
کمی بعدتر دانستم که برادر ویگن خواننده است و شعر ترانه‌ای که در پایان برنامهٔ داستانهای شب رادیو می‌شنویم از اوست.
در جوانسالی‌ام اتفاق افتاد که یکی دو بار «کارو» را از نزدیک ببینم که آن داستانش جداست و بماند برای وقتی دیگر. امروز (۲۷ تیر ماه) در سالگرد درگذشت او یادم آمد از شعر «بر سنگ مزار» سروده‌ی او که در آن کتاب جلد سرخابی خوانده بودم و این اواخر در اینترنت دیدم خودش آن را دکلمه می‌کند. با حرکات دست و چرخش سر و شانه و در هم کشیدن خطوط صورت. و یادم آمد از آن جمع که در پایان ساعات مدرسه، شعرها را کم‌وبیش با همین حالت دکلمه می‌کردند. یاد آن روزها بخیر و یاد «کارو» شاد و به یاد باد.

 

بر سنگِ مزار . . .

الا ای رهگذر! منگر چنین بیگانه بر گورم
چه می‌خواهی؟ چه می‌جویی، در این کاشانه‌ی عورم؟
چسان گویم؟ چسان گریم حدیث قلب رنجورم؟
از این خوابیدن در زیر سنگ و خاک و خون خوردن
نمی‌دانی! چه می‌دانی، که آخر چیست منظورم
تن من لاشه‌ی فقر است و من زندانی زورم!
کجا می‌خواستم مُردن!؟ حقیقت کرد مجبورم

چه شبها تا سحر عریان، به سوز فقر لرزیدم
چه ساعتها که سرگردان، به ساز مرگ رقصیدم
از این دوران آفت‌زا، چه آفتها که من دیدم
سکوت زجر بود و مرگ بود و ماتم و زندان
هر آن باری که من از شاخسار زندگی چیدم
فتادم در شب ظلمت، به قعر خاک، پوسیدم
ز بس‌که با لب محنت،‌ زمین فقر بوسیدم

کنون کز خاک غم پُر گشته این صد پاره دامانم
چه می‌پرسی که چون مُردم؟ چسان پاشیده شد جانم؟
چرا بیهوده این افسانه‌های کهنه برخوانم؟
ببین پایان کارم را و بستان دادم از دهری
که خون دیده، آبم کرد و خاک مُرده‌ها، نانم
همان دهری که بایستی به سندان کوفت دندانم
به جرم این‌که انسان بودم و می‌گفتم : انسانم

ستم، خونم بنوشید و بکوبیدم به بدمستی
وجودم حرف بیجائی شد اندر مکتب هستی
شکست و خرد شد، افسانه شد، روزم به صد پستی
کنون . . . ای رهگذر! در قلب این سرمای سرگردان
برای خدمتم ناچیز کن، آزاده گر هستی
به جای گریه، بر قبرم بکن با خون دل دستی:
که تنها قسمتش زنجیر بود، از عالم هستی

نه غمخواری، نه دلداری، نه کس بودم در این دنیا
در عمق سینه‌ی زحمت، نفس بودم در این دنیا
همه بازیچه‌ی پول و هوس بودم در این دنیا
پر و پا بسته مرغی در قفس بودم در این دنیا
به شبهای سکوت کاروان تیره بختی‌ها
سرا پا نغمه‌ی عصیان ، جرس بودم در این دنیا
به فرمان حقیقت رفتم اندر قبر، با شادی
که تا بیرون کشم از قعر ظلمت، نعش آزادی

از مجموعه اشعار «شکستِ سکوت»

* * *

هفتاد سالگی «افق روشن» سروده احمد شاملو

فروغ فرخزاد پرویز شاپور کامیار

روزی ما دوباره کبوترهایمان را پیدا خواهیم کرد
و مهربانی دستِ زیبایی را خواهد گرفت

احمد شاملو «افق روشن» را ۷۰ سال پیش در چنین روزی (پنجم تیرماه ۱۳۳۴) برای کامیار شاپور سرود. کامیار، فرزند فروغ فرخزاد و پرویز شاپور، و در آن سال پسرکی ۳ ساله بود. یادشان شاد و یادمان باشد. (افق روشن را در اینجا بخوانید.)

* * *

فاطمه اختصاری: ۲۸ (تهران)

فاطمه اختصاری این شهر خسته را به شما می سپارمش

فاطمه اختصاری از شاعران مطرح غزل پست مدرن در ایران است. «بیست و هشت» که با نام «تهران» هم شناخته می‌شود در مجموعه اشعار «منتخبی از شعرهای شاد به همراه چند عکس یارگاری» [نشر نیماژ ۱۳۹۴] به چاپ رسیده است. این شعر بعد از انتشار در اجرایی با صدای شادی امینی شناخته‌تر شد و مورد توجه قرار گرفت. در فایل شنیداری زیر اجرای ترانه‌ای و کلیپی از خوانش این سروده را با صدای فاطمه اختصاری در گفتگوی او با فرشته ملک‌فرنود در اینستاگرام بشنوید و ببینید.

 

بیست و هشت
(تهران)

تهران و بوی ذرّت مکزیکی و غروب
تهران و چند خاطره‌ی افتضاح و خوب
تهران و خطّ متروی تجریش تا جنوب
این شهر خسته را به شما می‌سپارمش

تهرانِ سکته کرده‌ی از هر دو پا فلج
تهرانِ وصله‌پینه شده با خطوط کج
تهرانِ تاهمیشه ترافیک تا کرج
این شهر خسته را به شما می‌سپارمش

من روزهای خونی و پر التهاب را
من سطل‌های سوخته‌ی انقلاب را
بر سنگ‌فرش کهنه بساط کتاب را
بوسیدم و برای شما جا گذاشتم

من خِشّ و خِشّ ِ رفتگر از صبح زود را
سیگار بهمن و ریه‌ی غرق دود را
من هر که عاشقم شده بود و نبود را
بوسیدم و برای شما جا گذاشتم

بلوار پر درخت «ولیعصر» تا «ونک»
نوشابه‌های شیشه‌ای و تخمه و پُفک
کابوس‌های هر شبه از درد مشترک
یک روز می‌رسد که فراموش می‌شوند

تنهایی‌ام نشسته میان اتاق‌ها
بر بیست‌و‌هشت سالگی‌ام جای داغ‌ها
گریه نمی‌کُنم . . . همه‌ی اتّفاق‌ها
یک روز می‌رسد که فراموش می‌شوند

* * *

● ویدئوی اجرای شادی امینی در یوتیوپ را (در اینجا ببینید.)
● گفتگوی کامل فاطمه اختصاری و فرشته ملک‌فرنود در اینستاگرام را (در اینجا ببنید.)

* * *

error: Content is protected !!