محمدجعفر محجوب: داستان «رستم و اسفندیار»

شاهنامه فردوسیاز داستانهای مشهور شاهنامه‌ی فرودسی یکی هم «نبرد رستم و اسفندیار» است. از طولانی‌ترین بخش‌های شاهنامه و به لحاظ ادبی یکی از برجسته‌ترین بخش‌های آن است. پیشینه‌‌ی این داستان را در تاریخ ادبیات ایران و ماجرای آن را با کلام گرم و بیان گیرای دکتر محمدجعفر محجوب بشنویم.

ادامه خواندن محمدجعفر محجوب: داستان «رستم و اسفندیار»

محمدجعفر محجوب: داستان «رستم و سهراب»

شاهنامه فرودسی

امروز (۲۵ اردیبهشت ماه)‌ در تقویم ایرانی «روز بزرگداشت فردوسی» نامگذاری شده است. مناسبتی شایسته که به بهانه‌ی آن یک بار دیگر داستان به‌گوش آشنای «رستم و سهراب» را به نقل و تفسیر «دکتر محمدجعفر محجوب» و با صدای گرم او بشنویم.

ادامه خواندن محمدجعفر محجوب: داستان «رستم و سهراب»

محمدجعفر محجوب: داستانهای شاهنامه

شاهنامه فرودسی

دکتر محمد جعفر محجوب در دانش و اشراف بر ادبیات کهن ایران استاد تمام بود. آنچنان‌که در فرهنگ و ادب عامه سوادی کامل داشت‌. از ویژگی‌های او توضیح و تفسیر هر مقوله و موضوعی به کلامی روان و زبانی ساده و همه‌فهم بود. گرمی لحن و سخنی که زنگ و رنگ کلام نقالان شاهنامه‌خوان را داشت.

ادامه خواندن محمدجعفر محجوب: داستانهای شاهنامه

محمدجعفر محجوب: داستان «طوطی و بازرگان» و «پیر چنگی»

دکتر محمد جعفر محجوب

داستان «طوطی و بازرگان» و «پیر چنگی»
برگرفته از: مثنوی معنوی
شرح و تفسیر: استاد محمدجعفر محجوب

ادامه خواندن محمدجعفر محجوب: داستان «طوطی و بازرگان» و «پیر چنگی»

«تجربه» خاطره‌نوشته‌ای از «امیر نادری»

امیر نادری تجربه

دستم رفت روی زنگ و صداشو توی راهرو شنیدم. خودمو عقب کشیدم و ترسیدم. رو پاهام ایستادم. متوجهٔ پنجره‌ای که کنار در بود شدم. یه صدایی از توش می‌اومد. در باز شد. یه خانم سی ساله که قدش بلند بود. صورتم سرخ شد. تا حالا یه زنو اینقد از نزدیک ندیده بودم.

ادامه خواندن «تجربه» خاطره‌نوشته‌ای از «امیر نادری»

احمد شاملو: یل و اژدها (داستان کودکان)

یل و اژدها
نوشته‌: آنگل کارالی‌چف (Anguel Karaliitchev)
ترجمه و راویت: احمد شاملو
نقاشی: اصغر قره‌باغی
سازمان انتشاراتی و فرهنگی ابتکار ـ فروردین ۱۳۶۰

ادامه خواندن احمد شاملو: یل و اژدها (داستان کودکان)

عباس پهلوان ـ شب عروسی بابام

«جونم واستون بگه، بابام با این‌دفعه، دو شبه که تو زندگی‌ش «صبح پادشاهی» رو می‌بینه! مقصودم اینه که رسما تو حجله عروسی می‌ره. اما دفعه سوم‌شه که زن می‌گیره. یعنی معصومه، زن سوم بابامه! خدا سایه‌اش رو از سر ما کم نکنه، خیال نمی‌کنم حالا حالاها بابام خودشو از تک و تا بندازه.»

ادامه خواندن عباس پهلوان ـ شب عروسی بابام

خاطره‌ی سفره‌ی عید مادر (هوشنگ حسامی)

. . . و سال را همچنین با یاد عزیزانی که جایشان خالی، اما گرمی حضورشان در یاد و خاطرات ما زنده و روشن است به پایان می‌بریم. یاد آن‌هایی که دوست‌ می‌داشتیم‌شان و کنارمان نیستند گرامی.

ادامه خواندن خاطره‌ی سفره‌ی عید مادر (هوشنگ حسامی)

دلتنگستان ـ عید یعنی: زندگی (وبلاگخوانی)

«اینجا عید هم گران است، هم نایاب است. جنس‌ش هم مرغوب نیست. نه طعم دارد، نه رنگ و نه بوی سر پل تجریش را می‌دهد. یادم باشد این بار که به خانه آمدم، مقداری عید بیاورم. برای زندگی لازم است. عید یعنی زندگی.»

ادامه خواندن دلتنگستان ـ عید یعنی: زندگی (وبلاگخوانی)