
قصه نارنج طلا
شعر: اردلان سرفراز
آهنگ: عطاالله خرم
خواننده: عارف
یادم میاد از قدیما
قصه نارنج طلا
دیو سیاه عاشق یک دختر میشه
به دنبال دختره بودش همیشه
خلاصه اون دختر گیسو طلا
اسیر میشه به دست دیو سیاه
می بردش به باغی اون دور دورا
دختر میشه با جادو ، نارنج طلا
هر کی اونو از شاخه جدا میکرد
طلسم اون دختره رو وا میکرد
از این طرف یک جوون دوست میداشتش
جونشو راه اون دختر گذاشتش
رنج فراوون کشید
اما به دختر رسید
اسبشو هی کرد، اومد
آتیش به عمر دیو زد
شیشهی عمر دیوو نابودش کرد
عمر دیوه تو شیشه بود، دودش کرد
تا که دود شیشه رفتش تو هوا
از شاخه افتاد اون نارنج طلا
اون دختر نارنج طلا تویی، تو
اون شوخ و طناز و بلا تویی، تو
یه روز میام سراغت
می چینم از تو باغت
♫ LP Cover ♫
* * *