یار آمد
شعر: نواب صفا
آهنگ: مجید وفادار
خواننده: پوران شاپوری
♫ LP Cover ♫
* * *
تکدرختی
شعر: اسماعیل نواب صفا
آهنگ: عباس شاپوری
خواننده: پوران شاپوری
* * *
حکایت ترانهی «تکدرخت» و مجموعه ترانهها
* * *
عکس من
شعر: نواب صفا
آهنگ: پرویز یاحقی
خواننده: الهه
سکوت جاودان
شعر: اسماعیل نواب صفا
آهنگ: انوشیروان روحانی
خواننده: مهستی
من عاشقم (درد آشنا)
شعر: نواب صفا
آهنگ: جواد لشگری
خواننده: الهه
درد آشنا (من عاشقم)
شعر: نواب صفا
آهنگ: جواد لشگری
خواننده: الهه
برق آرزوها
شعر: اسماعیل نواب صفا
آهنگ: پرویز یاحقی
خواننده: الهه
کجا میروی؟
شعر: نواب صفا
آهنگ: حبیبالله بدیعی
خواننده: مرضیه
کجا میروی؟
کجا میروی؟
به کوی تو بیاختیار آمدم
به سوی تو دیوانهوار آمدم
امیدم نگر، قرارم ببین
به مویت نگر، شام تارم ببین
به رویت نگر، نوبهارم ببین
خوشا عشقِ سوزانِ درد آفرین
به غم یار و با نامرادی قرین
تو بیدل، دلم را کجا میبری؟
چو قدرش ندانی چرا میبری؟
نه اشتیاقی، نه انتظاری، نه آرزویی
نه غمگساری، نه گلعذاری، نه لالهرویی
بیا که بیتو ز هستیِ خود خبر ندارم
بیا که جز تو به کس امیدی دگر ندارم
چو میروی از نظرم کی میروی از یادم
غبار راه تو شوم گر که دهی بر بادم
به کس نگویم غم دل
محرم دل میخواهم من
ز نالهی پُر شررم
بیاثرم ،آگاهم من
تو عمر جاویدانی
تو فتنهی دورانی
تو ماه جانافروزی، ماه منی
تو شعلهی جانسوزی، آه منی
* * *
دور از آشیان (حدیث مهر و وفا)
گلهای رنگارنگ ۴۱۹
شعر: نواب صفا
آهنگ: انوشیروان روحانی
خواننده: مرضیه
در صحراها هر چه بگذرم حاصلی نمیبینم
بر دریاها هر چه بنگرم ساحلی نمیبینم
ستارهای از دیار دورم
که کس نشد بهرهور ز نورم
فروغ غمپرورِ خزانم
پرندهی دور از آشیانم
یارب، یارب! کُشتهی غمم، مژده ز یارم ده
یارب، یارب! در چِنین غمی صبر و قرارم ده
به سینه جز داغ او ندارم
به غیر او آرزو ندارم
صفایِ اهلِ صفا منم من
حدیث مهر و وفا منم من
زندگی را بهانهای باید
آرزو را کرانهای باید
ای مرا زندگی، نمیدانی
کآرزوی مرا تو پایانی
به سینه جز داغ او ندارم
به غیر او آرزو ندارم
صفای اهل صفا منم من
حدیث مهر و وفا منم من
* * *
دگر چه خواهی
شعر: نواب صفا
آهنگ: حبیبالله بدیعی
خواننده: مرضیه
عشق من، ای لاله روی من، همچون بهار آمدی
در گلشن آرزوی من، چون گل به بار آمدی
گل به چمن، چون دل من، دل به تو بسپارد
ماه فلک، روشنی از روی تو دارد
جانبخشی، دلخواهی
تو هر چه کُنی، جفا مکن
اگر کُنی به ما مکُن
مرا پناهی
از دردم آگاهی
من بار غم جفای تو
میکِشم از برای تو
دگر چه خواهی؟
همه جا گویم
که تو را میجویم
که تو را میخواهم
به برم بازا که نسیمی ای مَه بِبَرد ناگاهم
صید تو شدم تا که فنای تو شوم
ای جان به فدای تو، فدای تو شوم
چو بهارم جلوهگری
چو بهشتم در نظری
بُوَد در بر من جای تو خالی
به خدا صهبای منی
تو طربافزای منی
تو فرخندهتر از صبح وَصالی
* * *