
پرنده
شعر: اردلان سرفراز
آهنگ: حسن شماعیزاده
تنظیم آهنگ: مارسل استپانیان
خواننده: سیمین غانم
توی یک جنگل تنخیسِ کبود
یه پرنده آشیونه ساخته بود
خون داغ عشق خورشید تو پَرش
جنگل بزرگ خورشید، رو سرش
تو هوای آفتابی روی درختا میپرید
تنشو به جنگل روشن خورشید میکشید
تا یه روز ابرای سنگین اومدن
دنیای قشنگشو به هم زدن
هر چی صبر کرد آسمون آبی نشد
ابرا موندن هوا آفتابی نشد
بس که خورشیدشو تو زندون سرد ابرا دید
یه دفعه دیوونه شد، از توی جنگل پَر کشید
زندگیشو توی جنگل جا گذاشت
رفت و رفت، ابرها رو زیر پا گذاشت
رفت و عاقبت به خورشیدش رسید
اما خورشید به تنش آتیش کشید
اگه خورشید یکی تو آسمونه
مرغ عاشق رو زمین فراوونه
روزی یکی به بالا چشم میدوزه
میره با اینکه میدونه میسوزه
من همون پرنده بودم که یه روز خورشیدو دید
اسم من یه قصه شد، این قصه رو دنیا شنید
* * *