آرزو گمکرده
شعر: رهی معیری
آهنگ: علی تجویدی
خواننده: پوران شاپوری
نه همزبانی، نه همنوایی تا به او بگویم ز عشقت حکایتی
نه مهربانی، نه چاره سازی تا کُنم از سوز پنهان شکایتی
نوای منی، بینوای توام
بلای منی، مبتلای توام
شور و مستی تویی تویی
نور هستی تویی تویی
منم غباری به کوی تو
سرود منی، چنگ و عود منی
وجود منی، تار و پود منی
جام و ساقی تویی تویی
عشق باقی تویی تویی
منم که مستم به بوی تو
من که در دام هلاک افتادهام
من که چون اشکی به خاک افتادهام
عاشقی دیوانهای افسردهجانم
بیدلی، بیحاصلی بیآشیانم
من کیام؟ درد آشنایی
بینصیبی، بینوایی
هر شب افسانهای دارد دل دیوانهی من
بشنو ای مرغ شب راز من و افسانهی من
رهی تا چند سوزم در دل شبها چو کوکبها
به اقبال شرر نازم که دارد عمر کوتاهی
* * *
از «رهی معیری» در این سایت:
«رهی معیری» کاروانسالار ترانهسرایان سبک کلاسیک
«خزان عشق» رهی معیری (مجموعه ترانهها)
امضاء کتاب «سایهٔ عمر» برای «نواب صفا»
خط، صدا و چند ترانه از «رهی معیری»
* * *