عارف: چشم ستاره

عارف چشم ستاره

چشم ستاره
ترانه‌سرا: سیمین بهبهانی
آهنگساز: استفانوش وارتانیس (یونانی)
خواننده: عارف
انتشار: ۱۳۴۵

ای که بیداری چو اختر در دل شبها
همچو من از عشق آن مَه، واله و شیدا

خسته‌ای ناشکیبا، تو
بسته در بند غم‌ها، تو
در سکوت و فراموشی
رفته از یاد و تنها تو
او سراپا بوده شادی
با غمش آشنا تو

چون ستاره، چشمت بر هر جا
باشد تا ببیند روی او را
نشان از او جز سردی‌ها
مَجو در این شبگردی‌ها

ای که بیداری چو اختر در دل شبها
همچو من از عشق آن مَه، واله و شیدا

در دل هر دشت و صحرا
چون نسیم، سرگردانی
نقش رویش کِی می‌بینی
راه کویش کِی می‌دانی؟
همچو مرغی در بند غم
بسته‌ی جاویدانی
. . .

* * *
یادنامه‌ی «سیمین بهبهانی» در این سایت

* * *

رامش: عروسک

رامش عروسک


عروسک
شعر: سیمین بهبهانی
آهنگ: عطاالله خرم
خواننده: رامش

عروسکِ دست توام، چرا مرا می‌شکنی؟
چه دیدی از من که مرا به خاک ره میفکنی
ز دست کینه‌‌جوی تو، فتاده چون عروسکم
به خاک ره کشیده شد حریر و تور و پولکم
به خاطر آور که وقتی به دامانت بوده سرم
فکندی اکنون ز چه رو به دامن رهگذرم
به هر نظر ز چشم من، تو خوانده‌ای حکایتی
نرفته بر لبان من ز دست تو شکایتی
چو کودکی بهانه‌جو تویی که با بهانه‌ای
شکسته‌ای دل مرا به قهر کودکانه‌ای

* * *
یادنامه‌ی «سیمین بهبهانی» در این سایت

* * *

رامش: بگو دگر چه می‌خواهی

رامش بگو دگر چه می خواهی

بگو دگر چه می‌خواهی
آهنگساز: جواد لشگری
ترانه‌سرا: سیمین بهبهانی
تنظیم‌کننده: –
انتشار ترانه: پاییز سال ۱۳۴۵

‌فرمان‌بر رام توام، چه گفتی که نکردم؟
افتاده به دام توام، چه گفتی که نکردم؟

سَر گفتی و در پای تو این سَر
آشفته ز سودای تو این سَر

بگو دیگر چه می‌خواهی؟
تو افسونگر چه می‌خواهی!

شده مفتون، شده عاشق به خدا دل
سپر غم، هدف تیر بلا دل
نتواند که نباشد به رضای تو، رضا دل
بیا با من و با دل

ستم کُن هر چه می‌خواهی!
بگو دیگر چه می‌خواهی؟

گر ز هر مویی صد زبان کنم
راز مشتاقی کی بیان کنم
سَر فشانم یا ترک جان کُنم
خود چه فرمایی تا همان کُنم!

دل که کردم فدای نگاهت
جان هم‌اکنون فشانم به راهت

بگو دیگر چه می‌خواهی؟
تو افسونگر چه می‌خواهی؟

* * *
یادنامه‌ی «سیمین بهبهانی» در این سایت

* * *

مرضیه: یک روز خوش

مرضیه یک روز خوش

یک روز خوش
شعر: سیمین بهبهانی
آهنگ: انوشیروان روحانی
خواننده: مرضیه

توفان چرا بر پا کنم!؟
دامن چرا دریا کنم!؟
آن شوخ اگر یارم نشد
یاری دگر پیدا کنم

کِشم دامن ز کویش
بسوزم آرزویش
چنین خاطر پریشان
چرا باشم چو مویش

یک روز خوش از عشق او دیدم!؟ ـ ندیدم.
یک گل ز باغ آرزو چیدم!؟ ـ نچیدم.
ای دل که در سودای او مستِ غروری
شرح غمش بشنو اگر سنگ صبوری
همچو صبا تا کی بگیرم دامن او
تا کی چو خاری رو کنم در گلشن او

توفان چرا بر پا کنم!؟
دامن چرا دریا کنم!؟
آن شوخ اگر یارم نشد
یاری دگر پیدا کنم
نکند نظر به حالم
ز غمش چرا بنالم!؟

* * *
«سیمین بهبهانی» به روایت و با صدای شاعر

* * *

مرضیه: پیام تمنا

مرضیه پیام تمنا

پیام تمنا (مرغ توفان)
شعر: سیمین بهبهانی
آهنگ: رضا یاوری
خواننده: مرضیه

در این بی‌پناهی پناهم تویی
بر این بی‌گناهی گواهم تویی
پیام تمنا ز چَشمم بخوان
که همراز چَشم سیاهم تویی
که خود همزبان با نگاهم تویی

در این بی پناهی پناهم تویی
بر این بی گناهی گَواهم تویی

به شبهای تارم، شدی غمگسارم،
که از رنجِ فردا نیندیشم
برونم ز هستی، چنانم ز مستی،
که دیگر ز دنیا نیندیشم
اگر جمله عالم به هم ریزد از غم،
ز طوفانِ غمها نیندیشم
ننالم ز دوران، که چون مرغ نوفان،
ز امواجِ دریا نیندیشم

در این بی پناهی پناهم تویی
بر این بی گناهی گواهم تویی

در این شور و مستی چه غم دارم
ز دنیای هستی چه کم دارم
ز محنت رهاندی وجودم را
به حسرت نشاندی حسودم را

* * *

error: Content is protected !!