محمدعلی سپانلو: نام تمام مردگان «یحیی» است (صدای شاعر)

محمدعلی سپانلو

«نام تمام مردگان یحیی است» نام سروده‌ای مشهور از «محمدعلی سپانلو» است. شاعر برای انتخاب نام «یحیی» در این شعر روایت خودش را دارد. روایتی دیگر در باره‌ی «یحیا»ی دیگر را در کتاب «دو قرن سکوت» خواندم که شاید همین در ناخودآگاه شاعر باعث انتخاب آن نام در سروده‌اش شده است. یحیایی که مردم خراسان در زنده نگه‌داشتن نام او در سالی که کشته شد نام هر پسری که متولد می‌شد را «یحیی» می‌گذاشتند.

ادامه خواندن محمدعلی سپانلو: نام تمام مردگان «یحیی» است (صدای شاعر)

سیاوش کسرایی: رقص ایرانی (صدای شاعر)

سیاوش کسرایی بی بی کسرایی رقص ایرانی

امروز (سوم اردیبهشت‌ماه) «رقص ایرانی» ۷۰ ساله می‌شود.

از اشعار مشهور «سیاوش کسرایی» یکی هم «رقص ایرانی» است که هفتاد سال پیش در چنین روزی سروده است. (۳ اردیبهشت ۱۳۳۲).

ادامه خواندن سیاوش کسرایی: رقص ایرانی (صدای شاعر)

احمد شاملو: مدایح بی‌صله (صدای شاعر)

احمد شاملو مدایح بی صله

سروده و صدای احمد شاملو در این مجموعه‌ی شنیداری، شعرهایی برگرفته از دفترهای «مدایح بی‌صله»، «شکفتن در مه» و «حدیث بی‌قراری ماهان» است.

* * *
آثار «احمد شاملو» در سایت «راوی حکایت باقی»

* * *

نادر نادرپور: کتاب پریشان (صدای شاعر)

نادر نادرپور

در مجموعه‌ اشعار «نادر نادرپور» ده شعر هست که شاعر برای دخترش «پوپک» یا خطاب به او سروده است. «کتاب پریشان» که بعدها «محمدرضا شجریان» آن را با عنوان «اشک پدر» به شکل ترانه اجر کرد یکی از آن چند شعر است. تاریخ سرایش این دهم اردیبهشت ۱۳۴۱ (دقیقا ۶۰ سال پیش در چنین روزی) است.

ادامه خواندن نادر نادرپور: کتاب پریشان (صدای شاعر)

پنجاه سالگی این «شبانه» از سروده‌های احمد شاملو

احمد شاملو در نیست راه نیست

امروز (۱۵ فروردین ۱۴۰۱) این شبانه از سروده‌های احمد شاملو ۵۰ ساله می‌شود.  این شعر در پانزدهم فروردین سال ۱۳۵۱ سروده شده و در مجموعه‌ی «ابراهیم در آتش» به‌چاپ رسیده است. در سالگشت سرایش این شعر، آن را با صدای شاعر در یکی از شبهای شعرخوانی او بشنویم.

ادامه خواندن پنجاه سالگی این «شبانه» از سروده‌های احمد شاملو

نادر نادرپور: کهن دیارا (صدای شاعر) مجموعه ترانه‌ها

کهن دیارا نادر نادر پور

کهن دیارا، دیار یارا! دل از تو کندم ولی ندانم
که گر گریزم کجا گریزم؟ وگر بمانم کجا بمانم

نه پای رفتن، نه تاب ماندن، چگونه گویم، درخت خشکم
عجب نباشد، اگر تَبرزَن، طمع ببندد در استخوانم

در این جهنم، گُلِ بهشتی، چگونه رویَد، چگونه بویَد
من ای بهاران! ز ابر نیسان، چه بهره گیرم که خود خزانم

به حُکم یزدان، شُکوهِ پیری مرا نشاید، مرا نزیبد
چرا که پنهان، به حرف شیطان، سپرده‌ام دل که نوجوانم

صدای حق را، سکوت باطل، در آن دل شب، چنان فرو کُشت
که تا قیامت، درین مُصیبت، گلو فشارَد، غمِ نهانم

کبوتران را، به گاه رفتن، سر نشستن، به بام من نیست
که تا پیامی، به خط جانان، ز پای آنان، فرو ستانم

سفینه‌ی دل، نشسته در گل، چراغ ساحل، نمی‌درخشد
در این سیاهی، سپیده‌ای کو؟ که چشم حسرت، در او نشانم

اَلا خدایا، گره‌گشایا! به چاره‌جویی، مرا مدد کن
بُوَد که بر خود، دری گشایم، غم درون را، برون کِشانم

چنان سراپا، شب سیه را، به چنگ و دندان، درآورم پوست
که صبح عریان، به خون نشیند، بر آستانم، در آسمانم

کهن دیارا، دیار یارا! به عزم رفتن دل، از تو کندم
ولی جز اینجا، وطن گزیدن، نمی‌توانم نمی‌توانم.

تهران ـ آدینه ۱۹ آبان ماه ۱۳۵۷
نادر نادرپور
از مجموعه اشعار «صبح دروغین»

* * *
یادنامه‌ی «نادر نادرپور» در سایت «راوی حکایت باقی»

* * *

error: Content is protected !!