
دشت خاموش
شعر: عبدالله الفت
آهنگ: ناصر خدیوی
خواننده: مهین صیادی

دشت خاموش
شعر: عبدالله الفت
آهنگ: ناصر خدیوی
خواننده: مهین صیادی

پیوند گل
آهنگ: ناصر خدیوی
خواننده: سیما بینا

آرزوهای فردا
شعر: کریم فکور
آهنگ: ناصر خدیوی
خواننده: شهیندخت شُبیری

باران
ترانهسرا: حسین شاهزیدی
آهنگساز: ناصر خدیوی
خواننده: عارف
انتشار: ۱۳۴۵
باران بارد به کوه و دشت و در از بام آسمان
در دامن چمن شود گوهر فشان
چو اشک شادی از چشم فرشتگان
هدیه بُوَد به ما ز دست آسمان
باران بُوَد جانفزای گل
جان میدهد در هوای گل
تا شویَد از او غبار غم
جان بیفشاند به پای گل
باران به باغ و گلستانها جلوهها بخشد
خُرمی آرد باران از آسمانها
بر جهان ما زندگی بارد
باران بُوَد جانفزای گل
جان میدهد در هوای گل
تا شویَد از او غبار غم
جان بیفشاند به پای گل
تو هم به یاران محبت، غبار غمها را
از خاطر من گر بشویی چه میشود یارا
* * *

چشم به راه
ترانهسرا: بهادر یگانه
آهنگساز: ناصر خدیوی
خواننده: ویگن
انتشار: ۱۳۴۵
گشتهام موج نگَه به یاد آن چشم سیَه
فِتادهام بر سر این رَه!
در غم او، شب من
رسانده جان بر لب من
گواه من، ستاره و مَه!
گویی که از شَرار تب شعله میدَمد ز جان شب
در بستر سیاه غم شب، خموش و قصهها به لب
از من و از قصهی من گشته شب آگه!
ای شب، خدا کُنَد شود عمر تو کوتَه!
ز دست فتنههای دل کنون چو موج سرکِشم
ز عشق آتشین تو چو شعله، غرق آتشم
. . .
. . .
* * *

غم جاودانی (غم بیپایان)
ترانهسرا: پرویز خطیبی
آهنگساز: ناصر خدیوی
خواننده: عارف
انتشار: ۱۳۴۵
آن شب که گفتمت: رخ زرد من ببین
دادی به دست من گل سرخ آتشین
آن شب گذشت ای آشنا، دیگر ندیدم من، تو را
شده سوز جان من غم جاودان من
از من چرا شدی جدا، من میکِشم ناز تو را
تو رفتی و بُوَد هنوز آن آتشینگلت به جا
تنها به صحرا میروم، دردا که تنها میروم
تو بیا به سوی من گل آرزوی من
از من چرا شدی جدا، من میکِشم ناز تو را
تو رفتی و بُوَد هنوز آن آتشین گلت به جا
بیا و رخ بنما که نوبهار آید
که بیرُخَت ای گل به دیده خار آید
گل من پس از این جدا ز آشنا مشو
* * *

تا بهار دیگر
ترانهسرا: حسین شاهزیدی
آهنگساز: ناصر خدیوی
خواننده: عارف
انتشار: ۱۳۴۵
آمد بهار و ما را تا نوبهار دیگر
این شور و عشق و مستی بیرون نگردد از سر
هر آنچه جفا کُند زمانه، کوشم به عیش و مستی
شاید به مستی، رها شوم من از رنج خودپرستی
چرا که رَه بدهم به دلم غمِ بود و نبودِ دنیا
که یاد او ننهاده به جا اثری به دلم ز غمها
این شور و عشق آسمانی خدا نگیرد از ما
هرگز وفا و مهربانی خدا نگیرد از ما
خوش نبُوَد باغ و چمن گر نبُوَد نوگل من
او چو نباشد، نبُوَد جلوه به گلشن
. . .
. . .
* * *

طوق طلا
ترانهسرا: پرویز خطیبی
آهنگساز: ناصر خدیوی
خواننده: ویگن
انتشار: ۱۳۴۵
خودت بلا، عشقت بلا
به گردن تو طوقِ طلا
رُخَت بود چو ماه آسمان
نگاهت، از چشم شهلا
چو میرسد ز کوچهام صدای کفش پایَت
شوَم روان به شوق دل که جان کنم فدایت!
به هر کجا که پا نِهی آیم پِی تماشا
شاید به من نظر کُنی ای آرزوی دلها!
به دست تو انگشتری، به سینهات طوق طلا
با اینهمه فُسونگری بُردی دل ما
● متن و ترانه برگرفته از: («کانال تلگرامی ترانهشناسی ویگن»)
* * *

ناصر مسعودی:
شب چارشنبهسوری میپَرن از روی اَلو
عمهخانم ز عقب، خالقزیخانم ز جلو
این یکی بچه بغل کرده و دو دو میزنه
طعنهها با دلِ پُر، بر خاله رو رو میزنه
همه از دم میآرن وردُ همیشه به دهن:
«زردیِ رویِ من ز تو، سرخیِ تو بُوَد زمن
زردیِ رویِ من ز تو، سرخیِ تو بُوَد زمن»
بانو هما:
مشحسن جَست میزنه دور حیاط رو آتیشا
پُشتِ اون، خندهزنون اهل و عیال، قومو خویشا
تو حیاطِ فِنقلی از این همه برو بیا
خوب تماشا بکُنی چه محشری گشته بهپا
آن سیبیلات نسوزه روی الو مشتیحسن
«زردیِ رویِ من ز تو، سرخیِ تو بُوَد زمن
زردیِ رویِ من ز تو، سرخیِ تو بُوَد زمن»
همخوانان:
یالا دوباره از سر، ـ یالا دوباره از سر
بپا نیوفتی منظر، ـ یالا دوباره از سر
طعنه نزن به اختر، ـ یالا دوباره از سر
آهای خانم مُنور، ـ یالا دوباره از سر
ناصر مسعودی:
پاشنهی کفشِ خانم گشته چو تیرِ تلگراف
با همون بر سر تو میزنه در روز مصاف
از رو بُته میپره، ناز میکُنه خیلی زیاد
میگه: کاشکی سال نو سن و سالم پایین بیاد
تا بگن پیر و جوون زِ نو به من جوونه زن!
«زردیِ رویِ من ز تو، سرخیِ تو بُوَد زمن
زردیِ رویِ من ز تو، سرخیِ تو بُوَد زمن»
بانو هما:
خانباجی میتکُونه روی اَلو دامنشو
از پیِ دفعِ بلا میکُنه حاضر تنشو
گُلباجی عصا زنون رو آتیشا پَر میزنه
با صدای نکره جیغ مفصل میزنه
دایره و دُنبک میزنه خدیجه با پشت لگن
«زردیِ رویِ من ز تو، سرخیِ تو بُوَد زمن
زردیِ رویِ من ز تو، سرخیِ تو بُوَد زمن»
. . .
* * *

پری دریا
شعر: پرویز وکیلی
آهنگ: ناصر خدیوی
خواننده: ویگن
انتشار: ۱۳۴۷
زیبایی ای دخترک گلپیراهن
ای که داری لالهی وحشی در دامن
آبِ چشمه آئینهی رخسار تو
دشت گندم، گیسو زرینتار تو
پری دریا، جادوی صحرایی
به لطافت چون جلوهی رویایی
آنشب در دِه، نرم و سبک چون رقصیدی
بر روی من لب چو گشودی، خندیدی
گفتم: گاهی از من بیدل یادی کُن!
رو پوشیدی ناگه و از من رنجیدی
پری دریا جادوی صحرایی
به لطافت چون جلوهی رویایی
میرقصد در چشمم چینهای دامانت
میسوزم با برق چشمانت
میگردد از رویت جنگل روشن
گشته از رخسارت صحرا گلشن
دیدن دارد رخسارت
چشمانِ بیمارت
پری دریا جادوی صحرایی
به لطافت چون جلوهی رویایی
* * *