مرضیه: خدایا طاقتم ده (گلهای رنگارنگ ۴۷۲)

مرضیه ساغرم شکسته ساقی گلهاز رنگارنگ ۴۷۲

خدایا طاقتم ده
(گلهای رنگارنگ ۴۷۲)
شعر: معینی کرمانشاهی
آهنگ: همایون خرم
خواننده: مرضیه
سال اجرا: ۱۳۴۴

خاطرات عمر رفته در نظرگاهم نشسته
در سپهر لاجوردی، آتش آهم نشسته
ای خدای بی‌نصیبان طاقتم ده، طاقتم ده
قبله‌گاه ما غریبان، طاقتم ده، طاقتم ده

ساغرم شکست ای ساقی
رفته ام ز دست ای ساقی

در میان طوفان،
بر موج غم نشسته، منم
در زورق شکسته، منم
ای ناخدای عالم
تا نام من رقم زده شد
یکباره مُهر غم زده شد
بر سرنوشت آدم

ساغرم شکست ای ساقی
رفته ام ز دست ای ساقی

تو تشنه‌کامم کُشتی
در سراب ناکامی‌ها
ای بلای نافرجامی‌ها
نبُرده لب بر جامی
می‌کِشم به دوش از حسرت
بارِ مستی و بدنامی‌ها

بر موج غم نشسته، منم
در زورق شکسته، منم
ای ناخدای عالم
تا نام من رقم زده شد
یکباره مُهر غم زده شد
بر سرنوشت آدم

ساغرم شکست ای ساقی
رفته ام ز دست ای ساقی

حکایت از چه کُنم
شکایت از چه کُنم
که خود به دست خود آتش
بر دلِ خون‌شده‌ی نگران زده‌ام

بر موج غم نشسته، منم
در زورق شکسته، منم
ای ناخدای عالم
تا نام من رقم زده شد
یکباره مُهر غم زده شد
بر سرنوشت آدم.

* * *
«معینی کرمانشاهی»، شاعر ترانه‌های ماندگار

* * *
یادنامهٔ «همایون خرم» در سایت «راوی حکایت باقی»

* * *

مرضیه: دلم می‌سوزد

مرضیه دلم می سوزد

دلم می‌سوزد (باران غم)
شعر: هدایت‌الله نیرسینا
آهنگ: همایون خرم
خواننده: مرضیه

باران غم بارد ز نگاهم
در چِشمانم دیدی تو گناهم
با ناز چِشمت سوزد گنهم
آتش زد آتش، با یک نگهم

همچو شباهنگی با حسرت‌ها
همه شب ز تنهایی فغان دارم
ناله‌ی عشقم از دل برخیزد
که به سینه‌ام سوزی نهان دارم
عاشق بر آن چِشم سیهم
می خواهم سوزد با یک نگهم

از نگه آن چِشمان دلم می‌سوزد
شعله چو بارد آتش به‌ جان افروزد
درس محبت گویی به من آموزد
عاشق بر آن چِشم سیهم
می خواهم سوزد با یک نگهم

مَه من آن امیدِ دلها
به من به یک کرشمه گفتا:
گرش بُوَد به دیگران روی
دلش بُوَد همیشه با ما

* * *

پروین: من کجا، او کجا!؟

پروین من کجا او کجا

من کجا، او کجا
شعر: کریم فکور
آهنگ: همایون خرم
خواننده: پروین

ای خدا! چرا نباشد رها
دلِ پریشانِ من از بلا
ای فلک! ای خدا! من کجا؟ او کجا؟

آن نارنین دیر آشنا
که شهره باشد در شهر ما
کنون که پوید راه سفر
شود چو بختم از من جدا
من در این سرزمین
او در آن سوی دنیا
ای فلک! ای خدا! من کجا؟ او کجا؟

قصه عشق ماجرای من
کس نمی‌داند جز خدای من
در آن نگاه شادی‌آفرین
رنگ غم دارد خنده‌های من
من در این سرزمین
او در آن سوی دنیا
ای فلک! ای خدا! من کجا؟ او کجا؟

ای باوفای من! بشنو صلای من
دل، چون موج سرگشته‌ای
شد اسیر طوفان غم
بی تو در این شبهای تار
شد پناهم دامان غم
من در این سرزمین
او در آن سوی دنیا
ای فلک! ای خدا! من کجا؟ او کجا؟

* * *

مرضیه: در راه عاشقان

مرضیه راه عاشقان

 

در راه عاشقان
شعر: تورج نگهبان
آهنگ: همایون خرم
خواننده: مرضیه

ای ماه من، ای فروغ شبهای من
ای روشن از نور عشقت دنیای من
روشن‌تر از صبح امیدِ زندگی
رخشان بود چهر تو ای زیبای من
ای مظهر عشق و صفا
دارم به دل مهر تو را

عاشقم، من ز جان پروا ندارم
در ره عشق تو جان می‌سپارم
ای نگارم، ای نگارم
ای فروغ زندگانی، صبح امید جوانی
درد و درمانم تویی تو
جان به راهت می‌گذارم، دل به دستت می‌سپارم
تا نگهبانم تویی تو

بازآ مگر شبی با می سحر کنیم
از راه عاشقان ما هم گذر کنیم
عاشقم من ز جان پروا ندارم
در ره عشق تو جان می‌سپارم؛ ای نگارم ای نگارم
ای فروغ زندگانی، صبح امید جوانی، درد و درمانم تویی تو
جان به راهت می‌گذارم، دل به دستت می‌سپارم تا نگهبانم تویی تو

* * *

مرضیه: شراره جاویدان

مرضیه شراراه جاویدان

شراره جاویدان
شعر: معینی کرمانشاهی
آهنگ: همایون خُرم
خواننده: مرضیه

مهر منی
ماه منی
به دلبری اگر چه جانکاه منی
ز دلبران تويی که دلخواه منی
من شمع وفای توام
روشن به سرای توام
افسانه‌ی عشق و جنون
افسانه‌سرای توام
بينم که چو من تو غزلخوان شده‌ای

عشق است و غمی که پريشان شده‌ای

سخن بگو فدای لبهای تو، من
که با خبر شوم ز دنيای تو، من
به وقت رفتنم بيا تا که شَوَم
دوباره زنده از تماشای تو، من
من شمع وفای توام
روشن به سرای توام
افسانه‌ی عشق و جنون

افسانه‌سرای توام

غم دلم را کسی نداند
حکايتم را کسی نخواند
تو مهربانی کُن
تو همزبانی کُن
که هر که دم زد از وفا ديدم، نشانی از وفا ندارد
دگر کسی ز جمع اين ياران، محبت تو را ندارد
ز عشق خود مرا بسوزان
نه با جفا، به مهربانی
چنان کز آتشم بمانَد
شراره‌های جاوِدانی

* * *
«معینی کرمانشاهی»، شاعر ترانه‌های ماندگار

* * *

مرضیه: چه شد که رفتی

مرضیه چه شد که رفتی

چه شد که رفتی
شعر: معینی کرمانشاهی
آهنگ: همایون خرم
خواننده: مرضیه

رفتی، که هجران آتشی در سینه‌ام ریزد
رفتی، که دود از شعله‌های ناله‌ام خیزد
رفتی، که خوابم روز و شب از دیده بگریزد
به خدای من که نوای من نرسد به گوش تو
نشنیده‌ام سخن وفا ز لبان نوش تو

از من چرا پیمانه بگرفتی تو که بی‌وفا بودی
ای دل تو از روز ازل شاید به غم آشنا بودی
به خدای من که نوای من نرسد به گوش تو
نشنیده‌ام سخن وفا ز لبان نوش تو

تا ناله‌ی سوزان برمی‌خیزد ز ترانه‌ی من
چه بهانه دگر ز جفای تو خوشتر
تا ساز وجودم شور انگیزد به حریم وفا
چه به گوش دلم ز صدای تو خوشتر
به خدای من که نوای من نرسد به گوش تو
نشنیده‌ام سخن وفا ز لبان نوش تو

* * *

مرضیه: کجا رفته‌ای (کوی بلا کشان)

مرضیه کجا رفته ای از کوی بلا کشان آمدم

کجا رفته‌ای (کوی بلا کشان)
شعر: بیژن ترقی
آهنگ: همایون خرم
خواننده: مرضیه

ز کوی بلاکشان آمدم
بگو رفته‌ای کجا ساقی!؟
در میخانه چرا بسته‌ای
که غم می‌کُشد مرا ساقی
برفتم که تا به جانان رسم
رسیدم به جان ز تنهایی
کنون در پناه تو آمدم
کجا رفته‌ای؟ بیا ساقی!
رسیدم به جایی که بسته ره گریزم
به دست تو خواهم که خون صبو بریزم

مکُن با حبیبان تو بیگانگی
به شوقِ می و ذوقِ دیوانگی
چنان از دل آید خروشم
که آید صدایش به گوشم
رسیدم به جایی که بسته ره گریزم
به دست تو خواهم که خون صبو بریزم

خدا را مهی، یار سنگین‌دلی
از خود غافل و از خدا غافلی
به این روزگارم نشانده
به راه فنایم کشانده
بسوزان وجودم که دیگر مرا آرزویی نمانده
نیاید به جانم نوایی
کجایی؟ کجایی؟ کجایی؟

* * *

الهه: فریاد از تو

الهه فریاد از تو

فریاد از تو
شعر: سیمین بهبهانی
آهنگ: همایون خرم
خواننده: الهه

داد از تو! فریاد از تو!
آمد به سرم اینهمه بیداد از تو
دیگر نکُند اهلِ دلی یاد از تو
فریاد از تو، فریاد از تو!

از این دل ـ این غافل ـ
ببین چها کشیدم
چه ناروا کشیدم
مگر چه کرده بودم
که این بلا کشیدم

مگر خدا مرا ز غم کُند رها

به درگهت بنالم یارب، با دلِ شکسته
که من رها شوم از این غم با دلِ شکسته
غریبِ شهر عشقم که آشنا ندارم
چه شد؟ چرا ندارم؟
خدا رسد به دادم که جز خدا ندارم

نه به پایان آرد شبِ مرا سحری
نه دوایی بخشد تبِ مرا اثری
با این دل یارب چه کنم؟
با این تب امشب چه کنم؟

* * *
یادنامه‌ی «سیمین بهبهانی» در این سایت

* * *

مرضیه: در دیار تو

مرضیه در دیار تو

در دیار تو
شعر: معینی کرمانشاهی
آهنگ: همایون خرم
خواننده: مرضیه

من در سرای تو شوری دگر دارم از جام و پیمانه
هر کس مرا بیند، گوید که باز آمد آن مست و دیوانه
من آنچه گویندم همانم، بی‌خبر از این و آنم در دیار تو
من جز حدیثِ آشنایی از کتابِ دل نخوانم در کنار تو

تو زبان مرا می‌دانی، حال مرا می‌جویی
راز وفاداری را با دل من می‌گویی
دور از تو گشتم از ناتوانی چون تار مویی

تو هم چو من، می‌دانم روز و شب در آتشی
به من بگو از رنج مهجوری چه می‌کِشی
یارب، یارب! تا کِی شکیبایی!؟
عمرم طی شد با عشق و رسوایی

تشنه‌کامی من در سراب هستی گفتگو ندارد
عشق اگر نباشد باغ زندگانی رنگ و بو ندارد
من به گلشنِ مهر و وفا چو بلبل از عشق و صفا زبان گشودم
من در همه جمعی به‌خدا با همه کس در همه‌جا یادِ تو بودم
گر یک حاجت من از خدا بخواهم
تنها یارا تو را، تو را بخواهم

* * *

پروین:‌ غوغای ستارگان (امشب در سر شوری دارم)

پروین غوغای ستارگان

غوغای ستارگان
(امشب در سر شوری دارم)
شعر: کریم فکور
آّهنگ: همایون خُرم
خواننده: پروین

امشب در سر شوری دارم
امشب در دل نوری دارم
باز امشب در اوج آسمانم
رازی باشد با ستارگانم

امشب یکسر شوق و شورم
از این عالم گویی دورم

از شادی پَر گیرم که رِسَم به فَلک
سرودِ هستی خوانم در برِ حور و مَلّک
در آسمانها غوغا فکنم
سبو بریزم، ساغر شکنم

امشب در سر شوری دارم
امشب در دل نوری دارم

با ماه و پروین سخنی گویم
وز رویِ مَه خود اثری جویم
جان یابم زین شبها

ماه و زُهره را به طرب آرم
از خود بی‌خبرم، ز شَعَف دارم
نغمه‌‌ای بر لبها

امشب یکسر شوق و شورم
از این عالم گویی دورم

* * *
تاریخچهٔ ترانهٔ «غوغای ستارگان» در این سایت

* * *

error: Content is protected !!