کوچولو
شعر: پرویز وکیلی | خواننده: عارف
بر آهنگ: Ba-Shanah Ha-Ba’ah – Ilan e Ilanit
برچسب: واروژان
گوگوش: من و تو
من و تو
شعر: اردلان سرفراز
آهنگ: حسن شماعیزاده
تنظیم آهنگ: واروژان
خواننده: گوگوش
♫ LP Cover ♫
* * *
گوگوش: من و گنجشکهای خونه
من و گنجشکهای خونه
شعر: اردلان سرفراز
آهنگ: حسن شماعیزاده
تنظیم آهنگ: واروژان
خواننده: گوگوش
ای چراغِ هر بهانه
از تو روشن، از تو روشن
ای که حرفایِ قشنگت
منو آشتی داده با من
منو گنجشکایِ خونه
دیدنت، عادتمونه
به هوایِ دیدنِ تو
پَر میگیریم از تو لونه
باز میایم که مثلِ هر روز
برامون دونه بپاشی
منو گنجشکا میمیریم
تو اگه خونه نباشی
همیشه اسم تو بوده
اول و آخر حرفام
بس که اسم تو رو خوندم
بوی تو داره نفسهام
عطرِ حرفای قشنگت
عطر یک صحرا شقایق
تو همون شرمی که از اون
سُرخه گونههای عاشق
شعر من رنگ چشاته
رنگِ پاکِ بیریایی
بهترین رنگی که دیدم
رنگِ زردِ کهربایی
منو گنجشکای خونه
دیدنت، عادتمونه
به هوای دیدن تو
پَر میگیریم از تو لونه
تهران، ۷۱ ـ ۷۰
سال آخر دانشکده با پسرعمهام ـ احمد بهارلو ـ دوست و همبازیِ روزگارِ کودکی؛ آپارتمانی را در امیرآباد اجاره کرده بودیم. خانهای دو طبقه که در طبقهی اولِ آن صاحبانِ خانه ـ آقا و خانم زندیه ـ و در طبقهی زیر ما زندگی میکردیم.
احمد که دانشجوی اقتصاد بود و درمطبوعات هم قلم میزد اولین شنوندهی کارهای تازهی من بود. همانگونه که اولین شعرم را هم سالها پیش از آن در داراب برای او خوانده بودم، و او هم جزو اولین کسانی بود که باعث شدند من شعر را جدی بگیرم. در جریان حرکتهای اعتراضی دانشجویان با کسی آشنا شده بودم که ترانهی «همزاد» هم مثل این ترانه، تکرارِ تاثیر حضور اوست. اما من هنوز همانگونه که از ترانههایم پیداست، بهدنبال جواب بودم که از این همه چهرههای گوناگون، کدام چهرهی واقعی عشق است. «پرسش» عشق را هنوز پاسخی قانعکننده نیافته بودم. با همخانهام ـ احمد ـ که عشق و عادت را بهگونهای دیگر به گفتگو و تفسیر پرداختیم. اما بهجای جواب به پرسشی دیگر رسیدیم: مرزِ میان عشق و عادت کجاست!؟
«من و گنجشکهای خونه» عاشقیم یا عادت عاشقانه داریم!؟ با عشق آغاز کردهایم اما انتظارِ هر روزی عادت نیست!؟
[حسن] شماعیزاده هوشیارانه با احساس و استعدادی غریزی، نابترین ملودی را از عاشقانهترین گوشههای موسیقیِ ایرانی گرفت و ردای قامتِ این ترانهی عاشقانه کرد و زندهیاد واروژان با برگردانِ زبانِ موسیقی ایرانی به زبانِ جهانی موسیقی و ترجمهی کلامِ من به زبانِ سازها، آن را با صدای عاشقی از گلوی زخمی «شکایت» ـ گوگوش ـ به جاودانگی رساند.
در ارتباط با مفهوم شعر، یکی از کاملترین ملودیها و تنظیمهایِ تاریخِ موسیقیِ پاپِ ایران را دراین سمفونیِ ماندنی با اجرای فراموشنشدنیِ گوگوش میشنویم. برای خودِ من همیشه شنیدنِ این ترانه تازگی و طراوت دارد و مرا به شهر خاطرههای گمشده میبرد. انگار همین دیروز بود که در استودیوی «الکوردوبس» با گوگوش، شماعیزاده، و زندهیاد واروژان شبهای بسیاری را برای پیدا کردنِ حسِ واقعیِ این شعر و ملودی در طنینِ صدای خواننده بیآنکه در خواندن به نُتهای ملودیِ آواز لطمهای وارد شود، به سحر رساندیم. تا پیدا کردنِ زبانِ واقعیِ حسِ ترانه و پیادهکردنِ آن در صدای خواننده، حدود یک هفته ما چهار نفر فقط برای خُفتن استودیو را ترک میکردیم و دوباره پس از چند ساعت استراحت، عاشقانه کارِ خویش را پی میگرفتیم.
[از ریشه تا همیشه، گزینهی سیسال ترانههای اردلان سرفراز، نشر البرز (آلمان)، چاپ اول ۱۳۸۰، صفحهی ۱۷۴ و ۱۷۵]
* * *
♫ LP Cover ♫
* * *
عارف: قصه کتابا
قصه کتابا
شعر: ایرج جنتیعطایی
آهنگ: حسن لشگری
تنظیم آهنگ: واروژان
خواننده: عارف
آوارهی کوه و بیابون بشیم
گل غمو با خنده پَرپَر کُنی
بیا تا مثل قصهی کتابا
من و تو هم لیلی و مجنون بشیم
با همدیگه از دستِ حرف مّردم
آوارهی کوه و بیابون بشیم
چه خوب میشد سنگِ صبورم بودی
شب که میشد دریای نورم بودی
حالا که من ماهیِ دور از دریام
چه خوب میشد تنگ بلورم بودی
بیا تا مثل قصهی کتابا
من و تو هم لیلی و مجنون بشیم
با همدیگه از دستِ حرف مّردم
آوارهی کوه و بیابون بشیم
ناصر صبوری: آسمان آسمان
آسمان آسمان
شعر: شهرام [علیرضا طبایی]
آهنگ: علیرضا خواجهنوری
تنظیم آهنگ: واروژان
خواننده: ناصر صبوری
آسمان آسمان! خسته شد دل من
از تو جز غم دل شد چه حاصل من؟
آسمان بر دلم سنگ غم زدهای
سرنوشت مرا رنگ غم زدهای
در شبانِ سیاه من کو چراغ ستارهای
کو نگاهی که در دلم برفروزد شرارهای
من غروب خزانم، غم نشسته به جانم
قصهی نامرادیام، خالی از شور و شادیام
* * *
رامش: غروبا قشنگن
رامش: همزاد
همزاد
شعر: اردلان سرفراز
آهنگ: حسن شماعیزاده
تنظیم ارکستر: واروژان
خواننده: رامش
عشق لالایی بارون تو شباست
نمنم بارون پشتِ شیشههاست
لحظهی شبنم و برگِ گلِ یاس
لحظهی رهایی پرندههاست
تو خودِ عشقی که همزاد منی
تو سکوتِ من و فریادِ منی
تو خود عشقی که شوق موندنی
غم تلخ و گُنگِ شعرای منی
وقتی دنیا درد بیحدی داره
تویی که فریاد دردای منی
تو خودِ عشقی که همزاد منی
تو سکوتِ من و فریادِ منی
دستای تو خورشید و نشون میدن
چشمای بستهمو بیدار میکُنن
صدای بال پرنده رو، لبات
تو گوشام دوباره تکرار میکنن
زندگی وقتی که بیزاری باشه
روز و شبهاش همه تکراری باشه
شاید عشق برای بعضی عاشقا
لحظهی بزرگ بیداری باشه
عشق لالایی بارون تو شباست
نمنم بارون پشتِ شیشه هاست
لحظهی عزیز با تو بودنه
آخرین پناهِ موندنِ منه
تو خودِ عشقی که همزاد منی
تو سکوتِ من و فریادِ منی
♫ LP Cover ♫
* * *
ویگن: افسون لیلی
افسون لیلی
شعر: هدایتالله نیرسینا
آهنگ: واروژان
خواننده: ویگن
سیمین غانم: پرنده
پرنده
شعر: اردلان سرفراز
آهنگ: حسن شماعیزاده
تنظیم آهنگ: مارسل استپانیان
خواننده: سیمین غانم
روانبخش: بدگمان
بدگمان
شعر: محمدعلی شیرازی
آهنگ: پرویز مقصدی
تنظیم آهنگ: واروژان
خواننده: غلامعلی روانبخش
ای همسر آزردهی من
ای لالهی پژمرده من
آخر لبت آمد به فریاد
از رشک من، نفرین به من باد!
آخر دل پاکت شکستم
با سنگِ غم، ای داد و بیداد
گر بر تو کردم بدگمانی
بر من ببخشا ای که دانی
آتش این عشق سوزان
شعله زد بر دشتِ من
اکنون خریدار وفایت
پوزش بهلب، افتم به پایت
تا نخندی، من نخندم، گر بخشکد اشک من
آن نازنین دست تو کو بر سر من، همسر من
تا شوید این خونابه از چشم تر من
* * *