گوگوش: غریب آشنا (ترانه فیلم)

گوگوش غریب آشنا

غریب آشنا
شعر: اردلان سرفراز
آهنگ: حسن شماعی‌زاده
تنظیم آهنگ: واروژان
خواننده: گوگوش
ترانه فیلم: خوشگلا عوضی گرفتین!

♫  LP Cover  ♫

* * *

گوگوش: جاده

گوگوش جاده

جاده
شعر: اردلان سرفراز
آهنگ: حسن شماعی‌زاده
تنظیم: واروژان
خواننده: گوگوش

خدا گریه‌ی مسافرو ندید
دل نَبست به هیچکس‌و دل نبُرید
آدم‌و برای دوری از دیار
جاده رو برای غربت آفرید

جاده اسم من‌و فریاد میزنه
میگه امروز روز دل بُریدنه
کوله‌باری که پُر از خاطره‌هاس
روی شونه‌های لرزونِ منه

از تمومِ آدمای خوب و بد
از تمومِ قصه‌های خوب و بد
چی برام مونده به جز یه خاطره
نقشِ گُنگی تو غبارِ پنجره

جاده آغوشش‌و وا کرده برام
منتظر مونده که من باهاش بیام
قصه‌ی تلخ خداحافظی رو
می‌خونم با اینکه بسته هست لبام

پشت سر گذاشتن خاطره‌ها
همه‌ی عشق‌ها و دلبستگی‌ها
خیلی سخته ولی چاره ندارم
جاده . . .
فریاد میزنه . . .
بیا . . . .

تهران، ۷۱

شعر «جاده» که تقریباً آغاز جاده‌ی ترانه‌هایم بود، تمثیل عینی و ملموس سفری بود که با ذره ذره‌ی جانم، لحظه به لحظه تجربه‌اش کردم؛ و به راستی هم در سفر (طول جاده‌ی شیراز به تهران) خلق شد؛ که غروبِ دلگیرِ سفر، بغضِ سنگین دل‌کندنِ ابدی مرا از پدرم شکست (پدرم که با رفتنش تمامِ ناتمام مرا به‌همراه خویش بُرد و از آن پس ترانه‌هایم، آینه‌ی مُکررِ تکرارِ غمهای او شد) و بارانِ بی‌اختیارِ ترانه‌ی «جاده» بر طومارِ جاده‌ی دربدری‌هایم باریدن گرفت.
سال ۱۳۵۱ بود که سیاهپوش و سوگوارِ پدر تن به سفر دادم. من خود نمی‌رفتم،‌ که جاده مرا می‌بُرد. جاده مرا بی‌ترحم و تردید با کولباری از خاطره‌ها که تنها سهم و تنها ره‌توشه‌ی من از دیار عطش‌زده‌ام بود؛ دیاری که نه تنها زمینش از قهر آسمان می‌سوخت که گویی خشکسالی در آنجا به معنای اعم آن، چشمه‌های عاطفه را در عمقِ خاک خشکانده، و مزرعه‌های رفاقت را از ریشه سوزانده بود.
از سرزمین سوخته‌ام، از مزرعه‌ی خاکستر شده‌ام،‌از قحط‌سالِ عشق با داغِ رُستمِ تمامِ قصه‌های کودکی خویش،‌ می‌آمدم که باز نگردم، جاده مرا به مسلخِ من می‌بُرد.
اتوبوس راه ناهموار و پُر پیچ و خم،‌ غروبِ‌ غمگینِ جنوب را به‌سوی ظلمتِ پایتخت درمی‌نوردید و من می‌نوشتم. «جاده» را می‌نوشتم که ادامه‌ی مرثیه‌های دیگرم در سوگِ رُستمِ قصه‌هایم بود. که پیش از آن در همان تابستانِ داغِ داغداری در زادگاهم داراب آن دو مرثیه «چشم من»،‌ «دستای تو» به یادِ یارِ همیشه همسفرم،‌ پدرم، با هق‌هقِ گریه‌های سوگواری جاری شده،‌ و همانگونه بر کاغذ آمده بودند.
[از ریشه تا همیشه،‌ گزینه‌ی سی‌سال ترانه‌های اردلان سرفراز،‌ نشر البرز (آلمان)، چاپ اول ۱۳۸۰، صفحه‌ی ۱۲ تا ۱۴]

♫  LP Cover  ♫

* * *

گوگوش: شب شیشه‌ای (ترانه فیلم)

گوگوش شب شیشه ای

شب شیشه‌ای
شعر: ایرج جنتی‌عطایی
آهنگ: واروژان
خواننده: گوگوش
ترانه فیلم: ممل آمریکایی

ما به هم محتاجیم
مثل دیوونه به خواب
مثل گندم به زمین
مثل شوره‌زار به آب

ما به هم محتاجیم

ما به هم محتاجیم
مثل ما به آدما
مثل یه ماهی به آب
مثل آدم به هوا

ما به هم محتاجیم

دستامون از هم اگه دور بمونه
شب شیشه‌ای دیگه نمی‌شکنه
از تو این شیشه‌ای همیشگی
خورشید مقوایی سر می‌زنه
به عزای دوری دستای ما
کوچه‌ها، ساکت و بی‌صدا می‌شن
بوی رخوت همه‌جا رو می‌گیره
همه‌ی درها، به غربت وا می‌شن
جاده هامون که به خورشید می‌رسن
مثل تاریکی، بی‌انتها می‌شن

ما به هم محتاجیم

♫  LP Cover  ♫

* * *

گوگوش: دریایی (ترانه فیلم)

گوگوش دریایی

دریایی
شعر: ایرج جنتی‌عطایی
آهنگ: واروژان
خواننده: گوگوش
ترانه فیلم: ممل آمریکایی

کُمکم کُن! کُمکم کُن!
نذار اینجا بمونم تا بپوسم
کُمکم کُن! کُمکم کُن!
نذار اینجا لب مرگ‌و ببوسم

کُمکم کُن! کُمکم کُن!
عشق نفرینی بی‌پروایی می‌خواد
ماهی چشمه‌ی کهنه
هوای تازه‌ی دریایی می‌خواد

دل من دريایی‌یه، چشمه زندونه برام
چکه چکه‌های آب، مرثیه‌خونه برام
تو رگام به جای خون، شعر سرخِ رفتنه
تن به موندن نمی‌دم، موندنم مرگِ منه

عاشقم، مثل مسافر عاشقم
عاشقِ رسیدن به انتها
عاشقِ بوی غريبانه‌ی کوچ
تو سپیده‌ی غريبِ جاده‌ها

من پُر از وسوسه‌های رفتنم
رفتن و رسیدن و تازه شدن
توی یک سپیده‌ی طوسیِ سرد
مسخ یک عشق پر آوازه شدن

کُمکم کُن! کُمکم کُن!
نذار این گمشده از پا در بیاد
کُمکم کُن! کُمکم کُن!
خرمنِ رخوتِ من شعله می‌خواد
کُمکم کُن! کُمکم کُن!
من و تو باید به فردا برسیم
چشمه کوچیکه برامون
ما باید بريم به دريا برسیم

دل ما دریاییه، چشمه زندونمونه
چکه‌چکه‌های آب مرثیه خونمونه
تو رگ بودنِ ما شعر سرخِ رفتنه
کُمکم کُن که دیگه وقت راهی‌شدنه

♫  LP Cover  ♫

* * *

گوگوش: آدما

گوگوش آدما

آدما (منو دیگه نمی‌خوای)
شعر: پرویز وکیلی
آهنگ: حسن لشکری
تنظیم آهنگ: واروژان
خواننده:‌ گوگوش

آدما از آدما زود سیر می‌شن
آدما از عشق هم دلگیر می‌شن
آدما رو عشقشون پا میذارن
آدما آدم و تنها میذارن
من‌و دیگه نمی‌خوای خوب می‌دونم
تو کتابِ دلت این‌و می‌خونم

یادته اون عشق رسوا، یادته
اون همه دیوونگی‌ها یادته
تو می‌گفتی که گناه مقدسه
اول و آخر هر عشق هوسه
آدما آخ آدمای روزگار
چی می‌مونه از شماها یادگار

دیگه از بگو مگو خسته شدم
من از این قلب دو رو خسته شدم
نمی‌خوای بمونی توی این خونه
چشم تو دنبالِ چشمای اونه
همه‌ی حرفای تو یک بهونه‌س
اون جهنمی که میگن این خونه‌س

♫  LP Cover  ♫

* * *

گوگوش: بیزار

گوگوش بیزار

بیزار
شعر: شهیار قنبری
آهنگ: پرویز اتابکی
تنظیم آهنگ: واروژان
خواننده: گوگوش

منم این خسته‌دل درمانده
به تو بیگانه پناه آورده
منم آن از همه دنیا رانده
در رهت هستیِ خود گم کرده

از ته کوچه مرا می‌بینی
می‌شناسی اما در می‌بندی
شاید ای با غمِ من بیگانه
بر من از پنجره‌ای می‌خندی

با تو حرفی دارم
خسته‌ام، بیمارم
جز تو ای دور از من
از همه بیزارم

گریه کُن، گریه نه بر من خنده
یاد من باش و دلِ غمگینم
پاکی‌ام دیدی و رنجم دادی
من به چشم خودم، این می‌بینم

خوبِ دیروزیِ من، در بگشا
که بگویم ز تو هم دل کَندم
خسته از این همه دلتنگی‌ها
بر تو و عشق و وفا می‌خندم

با تو حرفی دارم
خسته‌ام، بیمارم
زیر لب می‌گویم
از تو هم بیزارم

تهران ـ ۱۹۶۹
در جست‌وجوی ردای نو. واژه‌های نو. خط و رنگ تصویرهای خودی. هنوز این «خود» را پیدا نکرده‌ام. اما می‌دانم که دور نیست. نزدیکِ نزدیک است.
[دریا در من، گزینۀ ترانه‌های شهیار قنبری، نشر نکیسا (آمریکا)، چاپ اول ۱۹۹۵، صفحه ۲۱ و ۲۲]

* * *
♫  LP Cover  ♫

* * *

error: Content is protected !!