مرضیه: دیگر نمی‌آیم

مرضیه دیگر نمی آیم

دیگر نمی‌آیم
شعر: هدایت‌الله نیرسینا
آهنگ: یاوری
خواننده: مرضیه

تو ای مرغ شب! گر به نغمه‌گری
کُنی منع مستان ز بی‌خبری
من بی‌خبر را به خود بِگُذار
که امشب به مستی کُنم سپری

بشد دل ز دستم، چو مجنونِ مستم
چه بودم، چه هستم، نمی‌دانم
کجا بودم و کی!؟ که داده مرا می
چرا پس که مستم، نمی‌دانم

تب‌آلوده شامی سیه دارم
نه مستم، نه خوابم، نه بیدارم
نه از می خرابم، نه هشیارم
دل‌آزرده ای از دل‌آزارم
شکستی تو یارا دلِ زارم

پناهم تو بودی که راهم ندادی
به دامان مهرت پناهم ندادی
به کوی تو دیگر نمی‌آیم
به موی تو، دیگر نمی‌آیم

جمال و جوانی فدای تو کردم
فدای فسون و جفای تو کردم
گناه تو دیگر نمی‌بخشم
تو را ای فسونگر نمی‌بخشم

* * *

مرضیه: بهترین روزها

مرضیه بهترین روزها

بهترین روزها
شعر: هدایت‌الله نیرسینا
آهنگ: رضا ناروند
خواننده: مرضیه

آید در کرانه‌ای، بانگِ دَف و ترانه‌ای
گویی بُوَد در هر دلی شوری نهفته
چهره‌ها چون گل شکفته

نبینم دگر ز غمها اثر
می و ساز است و آوا همراز دلها
چه غوغا بود، که بر پا بود
به هر کاشانه شوری، جشن و سروری

گویی ز لبخندِ سپیده
صبح شادی بر دمیده
روز سعادت سر برآورد از گریبان سپیده

می‌بارد از آن گیسوی افشان
مهر و گرمی، مهر رخشان
دلهای از مِحنت رمیده، از مُحبت آرمیده

بارد گل ز هر جا، ریزد می ز مینا
دارد از گل و مِی، زینت محفل ما
دارم من نیازی، تا همدل‌نوازی،‌ بنوازد دل ما با سازی
دستی برفشاند، چون بلبل بخواند آن شوخ فریبا آوازی

آید در کرانه‌ای، بانگِ دَف و ترانه‌ای
گویی بُوَد در هر دلی شوری نهفته
چهره‌ها چون گل شکفته

* * *
«رضا ناروند» و نغمه‌های ماندگار او

* * *

ویگن: ترانه‌ من

ویگن ترانه من

ترانه‌ من
ترانه‌سرا: هدایت‌الله نیرسینا
آهنگساز: عباس شاپوری
نوازنده پیانو: انوشیروان روحانی
خواننده: ویگن (با صدای پوران)
انتشار: ۱۳۳۹

این ترانه‌ی من، نشانه‌ی من
نشان رنج زمانه‌ی من
از همان زمانها که داستانها شنیده‌ای از فسانه‌ی من

بشنو تو ای زیبا
که افکنده‌ای به خون آشیانه‌ی من
بشنو که از حالم خبر می‌دهد طنین ترانه‌ی من

شد به یاد رویَت، به آرزویت
سیَه جهانم، قسم به مویَت!
تو بشنو از این ترانه‌ی من
فغان ز جور زمانه‌ی من!

بشنو تو ای زیبا
که افکنده‌ای به خون آشیانه‌ی من
بشنو که از حالم
خبر می‌دهد طنین ترانه‌ی من

خبرها، خبرها
ز حال دلم از آن بشنوی!
مبادا، مبادا
چو آن بشنوی پریشان شوی!
مبادا شود دلی نازنین
از این غم‌فزا هوای حَزین، پریشان!
ز سوزی که در دل نهُفتم
ز رازی که با کس نگفتم
اثر دارد این ترانه
و ز آن عشق جاودانه
که این زیر و بَم دهد شرح غم
بجو راز ما در این زیر و بَم‌ها
به یاد فتنه‌ها که کرده‌ای به پا
. . .

● در نسخه‌ای که «پوران» خوانده است به اشتباه نام ترانه‌سرا را «پرویز خطیبی» نوشته‌اند!

* * *

 

error: Content is protected !!