علی نظری: وفای زن

علی نظری وفای زن

وفای زن
شعر: سعید مهناویان
آهنگ: سعید مهناویان
خواننده: علی نظری

شب شد و باز دوباره ماه دراومد
ولی یارم سر وعده نیومد
روی چشمم غبار غم نشسته
ای خدا دیگه صبر من سراومد
تو کوچه تا منو پیدا می‌کُنه
وعده‌ی امشب‌و حاشا می‌کُنه
با زبونِ گرم و نرمش به‌خدا
دلم‌و غرق تمنا می‌کُنه

همش از عهد و وفا سخن میگه
سخن از جور و جفای من میگه
همه‌ی مردا رو نفرین می‌کُنه
به من از لطف و صفای من میگه
آخه کی دیده تو این زمونه
زن با وفا و نازنین بمونه
فردای روز وعده برمی‌گرده
به گوش منِ خسته چنین می‌خونه:
«به کی، به کی سوگند، دیشب نبودم
یک کاری داشتم، جایی رفته بودم.»
غافل از این‌که سر پل تجریش
من اون‌و با رقیبم دیده بودم.

ای خدا چکار کنم؟ بگو به کجا فرار کُنم؟
من چه خاکی تو سر این دل بیقرار کُنم
همه کارم شده این، که روزا بشینم سر راهش
تا تماشای قد و بالای گلعذار کنم
آخه کی دیده تو این زمونه
زن با وفا و نازنین بمونه
. . .

♫  LP Cover  ♫

* * *

علی نظری: سنگ صبور

علی نظری سنگ صبور

سنگ صبور
شعر: علی نظری
آهنگ: علی نظری
خواننده:‌ علی نظری

به من بگو ای سنگِ صبور
تو صبوری یا من صبور
من به عمرم ندیده‌ام
رنگِ شادی، رنگِ سرور

بشنو از من تو سرگذشتم
بشنو از من تو سرنوشتم
ببین آخر چگونه رفت
آرزوهای من به گور

اولین عشقم چون پرستویی
به اوج آسمان‌ها رفت، رفت
اولین عشقم همچو ابری
در میانِ کهکشان‌ها رفت، رفت

درد و اندوهِ بیکران را من تحمل کردم
جور بی‌حدِ آسمان را من تحمل کردم

حالا به من بگو ای سنگ صبور
تو صبوری یا من صبور
من به عمرم ندیده‌ام
رنگِ شادی ، رنگِ سرور

ای خدای دلم، او در این عالم
نشاط و رنگ و شعر و سرودم بود
او بلای دلم، او دوای دلم، او تمامِ وجودم بود
رفت و دنیای درد و حسرت در دل من مانده
چون سپندم در دل آتش، بی‌وفا بنشانده

حالا به من بگو ای سنگ صبور
تو صبوری یا من صبور
من به عمرم ندیده‌ام
رنگِ شادی ، رنگِ سرور

* * *

error: Content is protected !!