
عباس شاپوری، نوازنده ویلون برای ساختن آهنگ ترانههایی که عزت روحبخش میخواند به منزل او میرفت. در آنجا با پوران که خواهر زادهٔ روحبخش بود آشنا شد و چندی بعد در شانزده سالگی پوران با هم ازدواج کردند. سالی بعد صاحب پسری شدند که نامش را شهریار گذاشتند. این عکس یادگاری از این خانواده سه نفره در آن سالها است.
پوران بعد از جدایی از عباس شاپوری با حبیبالله روشنزاده ـ مفسر ورزشی ـ ازدواج کرد آن دو با هم صاحب دو فرزند به نام «امید» و «آرزو» شدند.
شهریار اما بعد از جدایی پدر و مادرش به لسآنجلس میرود و در آنجا سر از خلاف در میآورد. ناصر رستگارنژاد ـ ترانهسرا ـ در مصاحبهای با رادیو آلمان میگوید: پوران ضمن صحبتهایش با من از پسرش ـ شهریار ـ هم گفت: «هرچه به او گفتم مادرِ تو یک زن مشهوری است. چرا میخواهی اسم من را خراب کنی؟ شهریار رعایت من را بکُن. دیدم دارد بچههای دیگر من را هم که از روشنزاده دارم، خراب میکند. این بود که به او گفتم برای ابد باید بروی و من را دیگر نبینی. رفتم یک مجلس ختم گرفتم. لباس سیاه پوشیدم و به همه گفتم «شهریار مُرده.» همه هم باور کردند.»
* * *
● پوران: امضاء و اهدا عکس به پسرش «امید»
● حکایت ترانه «بیگانه» به روایت «تورج نگهبان»
● «رفتی، نگفتی» اولین ترانه و همکاری پوران و عباس شاپوری
* * *








