شفیعی کدکنی: شهر خاموش من (خموشانه)

شفیعی کدکنی خموشانه

شهر خاموش من
(خموشانه)
محمدرضا شفیعی کدکنی

شهر خاموش من

شهر خاموش من! آن روح بهارانت کو؟
شور و شیدایی انبوه هزارانت کو؟
می‌خزد در رگ هر برگِ تو خونابِ خزان
نکهت صبحدم و بوی بهارانت کو؟
کوی و بازار تو میدان سپاه دشمن
شیهه‌ی اسب و هیاهوی سوارانت کو؟
زیر سرنیزه‌ی تاتار چه حالی داری؟
دلِ پولادوشِ شیر شکارانت کو؟
سوت و کور است شب و میکده‌ها خاموش‌اند
نعره و عربده‌ی باده گسارانت کو؟
چهره‌ها درهم و دل‌ها همه بیگانه ز هم
روز پیوند و صفای دل یارانت کو؟
آسمانت همه جا سقف یکی زندان است
روشنای سحر این شب تارانت کو؟

محمدرضا شفیعی کدکنی (م. سرشک)
از مجموعه‌ی: کوچه‌باغهای نیشابور

* * *

از «شفیعی کدکنی» در این سایت:
بوسه‌های باران
از بودن و سرودن
جرس (بگو به باران)
شهر خاموش من (خموشانه)
سفر بخیر (به کجا چنین شتابان)
ترانه‌هایی بر اساس سروده‌های شفیعی کدکنی
حکایت مهدی اخوان‌ثالث و کوهنوردی «اشکبوس»
توضیحاتی در باره غزل «رو سر بنه به بالین» مولوی

* * *