از آن شبی که برنگشتی
شعر: تورج نگهبان
آهنگ: همایون خرم
خواننده: پروین
دارم زان شب یادگار
از رهگذری محنتخیز دیدم که گذر میکردی
قرینِ آهِ آتشین شد
به چشم من غمآفرین شد
آهنگ سفر میکردی
داستان باده و مینا گذشته
روزگاری بر من تنها گذشته
از آن شبی که برنگشتی
شعر: تورج نگهبان
آهنگ: همایون خرم
خواننده: پروین
از رهگذری محنتخیز دیدم که گذر میکردی
جدایی
شعر: تورج نگهبان
آهنگ: سورن
خواننده: منوچهر سخایی
هزارون گل در اومد، هزار پاییز سر اومد
دلم دریای خون شد، خبر از تو نیومد
جدا از تو جوونیم سر اومد
جوونی رفتو پیری از در اومد
میترسم بیتو من تنها بمیرم
بمیرم روی ماهت را نبینم
خدایا، خدا یا چقدر سخته جدایی
میترسم، میتر سم بمیرم تو نیایی
هزار پاییز سر اومد، هزارون گل در اومد
بهار رفتو خزون شد خبر از تو نیومد
* * *
او رفت و شب شد
شعر: تورج نگهبان
آهنگ: همایون خرم
خواننده: پروین
بی مونس و یار و همدمی
آرزوی باران
شعر: تورج نگهبان
آهنگ: عباس مهرپویا
خواننده: عباس مهرپویا
ای خدا باران نبارید
حاصلی جز خون دل ما را نباشد
ای خدا باران نبارید
رحمتی کُن! ورنه ما را حاصلی فردا نباشد
ای خدا این آسمان ابری ندارد
وای اگر باران نبارد
وای اگر باران نبارد
گشته از ما بخت، غافل
میتپد در سینهها دل
وای اگر باران نبارد
وای اگر باران نبارد
بشنو! این صدای قلبِ ماست
هر طنینش نغمهای از آرزوست
در پی یک قطره باران
چشم دل در جستجوست
ای خدا باران نبارید
* * *
● ترانهشناسی عباس مهرپویا
● حکایت ترانهی «مرگ قو» به روایت عباس مهرپویا
● حکایت ترانهی «بستر ننگین رقیب» به روایت شهیار قنبری
* * *
به یاد تو
شعر: تورج نگهبان
آهنگ: حبیبالله بدیعی
خواننده: مرضیه
آید چو نسیم سحر
گیرد دلم از تو خبر
هر شب که به سر میآید
دانسته چو داغ دلم
یادت به سراغ دلم
با باد سحر میآید
نشستهای خوش به گلستان
به پای گل با لبِ خندان
ای نوگلِ من
دو چشم مستت به تماشا
گشودهای بر رُخ گلها
در طَرف چمن
من یاد تو در همهجا
تو بیخبر از غم ما
سرخوش و مستی.
ای آرزوی دل من
بیمن تو به باغ و چمن
دل به چه بستی؟
دیدم گل و سنبل به صفای تو سر زد
مرغ دلم ای گل به هوای تو پر زد
بهار عشقی، چو آرزویی
بسته دلم بیتو به مویی
عشقت مِی ریزد در جام دلها
زان مِی بُگریزد آرام دلها
واه از عشقت، واه
آه از جورت، آه
بهار عشقی، چو آرزویی
بسته دلم بیتو به مویی
* * *
دوستت دارم (سیاهی شب)
شعر: تورج نگهبان
آهنگ: عباس مهرپویا
خواننده: عباس مهرپویا
● ترانهشناسی عباس مهرپویا
● حکایت ترانهی «مرگ قو» به روایت عباس مهرپویا
● حکایت ترانهی «بستر ننگین رقیب» به روایت شهیار قنبری
* * *
گمشده
شعر: تورج نگهبان
آهنگ: همایون خرم
خواننده: مرضیه
نیمهشبان، تنها در دل این صحرا
گمشده ی خود را میجویم
رفت و نوای غم ز طنین ترانهی من نَشُنود
رفت و کلامی هم دل من دگر از غم او نَسُرود
شد سپری عمری خبر از مَه رفتهی من نرسید
بین به پیامی هم گِرِه از دلِ خستهی من نَگُشود
نیمه شبان تنها، در دلِ این صحرا
گمشدهی خود را میجویم
من که همآوازم با سخن سازم
راز جداییها میگویم
من کیام؟ آهی مانده به لبها.
آتش عشقی در دل شبها راه گریزم میبندد
خسته و تنها، ماه و ثریا
بر شب تارم می خندد
رفت و نوای غم ز طنین ترانهی من نَشُنود
رفت و کلامی هم دل من دگر از غم او نَسُرود
شد سپری عمری خبر از مَه رفتهی من نرسید
بین به پیامی هم گِرِه از دلِ خستهی من نَگُشود
در خلوت شبها، تنها منم
حیران به راهی ناپیدا منم
افتادهای از پا در راه او
دلدادهای مست و رسوا منم
بی پروا منم، بیپروا منم
* * *
قصه وفا (افسانه عشق)
شعر: تورج نگهبان
آهنگ: حبیبالله بدیعی
خواننده: مرضیه
ز کوی تو دل خستهی ما پا نکشیده
به جز نفش تو دل در دل شبها نکشیده
به لبخند تو زیبا شده خلوتگه مستان
چو لبخند تو نقشی لبِ مینا نکشیده
روی تو بهار دلم، شمع شبِ تار دلم
به قلب من راز تو مانده
به گوشم آواز تو مانده
تویی در بَر من، ساغر من
شرابِ جانپرور من که از تو مستم
بُوَد از تو نشان بر دل و جان
بیا که از سوز نهان دَمی نَرَستم
بیا تا نِگهم راز مرا بگوید امشب
که افسانهای از عشق و وفا بگوید امشب
* * *
فتنه
شعر: تورج نگهبان
تنظیم آهنگ: اروین موره
خواننده: عباس مهرپویا
♫ LP Cover ♫
* * *
● ترانهشناسی عباس مهرپویا
● حکایت ترانهی «مرگ قو» به روایت عباس مهرپویا
● حکایت ترانهی «بستر ننگین رقیب» به روایت شهیار قنبری
* * *
زلف پریشان
شعر: تورج نگهبان
آهنگ: مجید وفادار
خواننده: مرضیه
از راز دل اشکم پرده چو بر میگیرد
دنیای عشق من رنگ دگر میگیرد
بنشیند نقش تو در چشمم حیران
با چشمانی مست و زلفی پریشان
ز فروغ سیمین مه چو افق روشن گردد
چکنم از عشقت ای مَه که بلای من گردد
همهشب که منم به بلای هجران
بنشیند نقش تو در چشمم حیران
با چشمانی مست و زلفی پریشان
چو به پا معشوقی، عاشق جان ریزد
چو نسیمی از کوی عشقی برخیزد
دلم کُنَد هوای جانان
مرغ دل گویی لب از سخن بسته
در موج اشکم چهرِ تو بِنشَسته
چو زورقی میان طوفان
نقش امیدی، همچون رویایی
قصهی عشقی، راز گویایی
درد مرا بخشد درمان
بِنشینَد نقش تو در چَشمم ای جان
با چشمانی مست و زلفی پریشان
* * *