
برچسب: احمد شاملو
عکس یادگاری: احمد شاملو، منصور اوجی (شیراز)

در آن سالها که تلفنهای دستی دوربیندار نبود در مناسبتها و دیدار با دوست و عزیزی که هر از چندی میسر میشد به یکی از عکاسخانههای شهر میرفتند و در کنار هم عکسی به یادگار میگرفتند. نمونهاش این عکس «منصور اوجی»، با «احمد شاملو» در سفری که برای شعرخوانی به شیراز رفته بود. منصور اوجی در خاطراتی که به قلم او در ماهنامه نافه به چاپ رسیده در باره این عکس مینویسد:
احمد شاملو: ترانههای کوچک غربت (صدای شاعر)

ترانههای کوچک غربت
سرود و صدای: احمد شاملو
موسیقی: مرتضی حنانه
* * *
آثار «احمد شاملو» در سایت «راوی حکایت باقی»
* * *
احمد شاملو: برای سیروس، شعر بلند خودم

برای سیروس، شعر بلند خودم
احمد شاملو
۱۳۵۱/۵/۱۹
* * *
آثار «احمد شاملو» در سایت «راوی حکایت باقی»
* * *
احمد شاملو: عاشقانه (صدای شاعر)
امروز (۳۱ تیر ماه) این «عاشقانه» از احمد شاملو ۴۶ ساله میشود. در سالگشت سرایش این سروده آن را با صدای شاعر بشنویم.
عاشقانه
آنکه میگوید دوستت میدارم
خنیاگر غمگینیست
که آوازش را از دست داده است
ای کاش عشق را
زبان سخن بود
هزار کاکلی شاد
در چشمان توست
هزار قناری خاموش
در گلوی من
عشق را
ای کاش زبان سخن بود
□
آنکه میگوید دوستت دارم
دل اندُه گین شبی ست
که مهتابش را می جوید
ای کاش عشق را
زبان سخن بود
هزار آفتاب خندان در خرام توست
هزار ستارهی گریان
در تمنای من
عشق را
ای کاش زبان سخن بود
۳۱ تیرِ ۱۳۸۵
از مجموعه شعر «ترانههای کوچک غربت»
* * *
آثار «احمد شاملو» در سایت «راوی حکایت باقی»
* * *
هفتاد سالگی «افق روشن» سروده احمد شاملو

روزی ما دوباره کبوترهایمان را پیدا خواهیم کرد
و مهربانی دستِ زیبایی را خواهد گرفت
احمد شاملو «افق روشن» را ۷۰ سال پیش در چنین روزی (پنجم تیرماه ۱۳۳۴) برای کامیار شاپور سرود. کامیار، فرزند فروغ فرخزاد و پرویز شاپور، و در آن سال پسرکی ۳ ساله بود. یادشان شاد و یادمان باشد. (افق روشن را در اینجا بخوانید.)
* * *
احمد شاملو: با چشمها (صدای شاعر)

با چشمها
سروده و صدای: احمد شاملو
موسیقی: فریدون شهبازیان
احمد شاملو: آخرِ بازی (صدای شاعر)

آخرِ بازی
سروده و صدای: احمد شاملو
موسیقی: مرتضی حنانه
آخرِ بازی
عاشقان
سرشکسته گذشتند،
شرمسارِ ترانههای بیهنگامِ خویش.
و کوچهها
بیزمزمه ماند و صدای پا.
سربازان
شکسته گذشتند،
خسته
بر اسبانِ تشریح،
و لَتّههای بیرنگِ غروری
نگونسار
بر نیزههایشان.
□
تو را چه سود
فخر به فلک بَر
فروختن
هنگامی که
هر غبارِ راهِ لعنتشده نفرینَت میکند؟
تو را چه سود از باغ و درخت
که با یاسها
به داس سخن گفتهای.
آنجا که قدم برنهاده باشی
گیاه
از رُستن تن میزند
چرا که تو
تقوای خاک و آب را
هرگز
باور نداشتی.
□
فغان! که سرگذشتِ ما
سرودِ بیاعتقادِ سربازانِ تو بود
که از فتحِ قلعهی روسبیان
بازمیآمدند.
باش تا نفرینِ دوزخ از تو چه سازد،
که مادرانِ سیاهپوش
ــ داغدارانِ زیباترین فرزندانِ آفتاب و باد ــ
هنوز از سجادهها
سر برنگرفتهاند!
۲۶ دیِ ۱۳۵۷
لندن
* * *
آثار «احمد شاملو» در سایت «راوی حکایت باقی»
* * *
فرهاد مهراد: بازم صدای نی میاد!

در سال ۱۳۸۴ سالی پس از درگذشت فرهاد مهراد مجموعهای منتشر شد که در آن کارهایی او از زمان همکاریش با گروه بلککتز (ضبط شده در کلاب کوچینی) تا دکلمههایی به هنگام درمان در پاریس، گنجانده شده بود.
حکایت آخرین عکس از احمد شاملو به روایت فخرالدین فخرالدینی

تیر ۱۳۷۹ بود که در تماسی تلفنی، آیدا (همسر شاملو) از من خواست تا به فردیس کرج بروم و عکس پرتره این شاعر نامی را بگیرم. با این که میدانستم شاملو بعد از جراحی و قطع پایش و اوجگیری بیماری دیابت، مدتیست که درمنزل بستری است و شرایط جسمانی و روحی خوبی ندارد، اما وقتی به خانه او وارد شدم، انتظار نداشتم او را در آن حالت و شرایط نامناسب ببینم.
ادامه خواندن حکایت آخرین عکس از احمد شاملو به روایت فخرالدین فخرالدینی