بایگانی نویسنده: راوی

درباره راوی

من یقین دارم که در رگهای من خون رسولی یا امامی نیست. نیز خون هیچ خان و پادشاهی نیست. وین ندیم ژنده‌پیرم دوش با من گفت: «کاندرین بی‌فخر بودنها گناهی نیست.»

«فاطی» کوچولوی شعر «پریا»ی احمد شاملو

منظومهٔ بلند «پریا» اول‌بار در مجموعهٔ «هوای تازه» به‌چاپ رسید. با جمله‌ای بر پیشانی آن که پیشکش شعر از سوی شاعر بود. «به فاطی ابطحی کوچک، و رقص معصومانهٔ عروسک‌های شعرش».

ادامه‌ی خواندن

احمد شاملو ـ منظومهٔ «پریا» (توضیحات شاعر)

در مجموعه‌ای که از سروده‌های «احمد شاملو» در دست است، چند شعر به زبان محاوره نیز وجود دارد. شبانهٔ (کوچه‌ها تاریکن، دُوکونا بسته‌س)، شبانهٔ (یه شب مهتاب،‌ ماه میاد تو خواب) که با موسیقی «اسفندیار منفردزاده» و صدای «فرهاد مهراد» جلوه‌‌ای از ترانه‌های معترض یافت. شعر عاشقانهٔ «من و تو درخت و بارون» (من باهارم، تو  زمین) و سروده‌ای کمتر شناخته شده به‌نام «بارون» (بارون میاد جرجر، گم شده راه بندر).

ادامه‌ی خواندن

نام شاعران معاصر در ترانه‌های ایرانی (مجموعه ترانه‌ها)

در گستره‌ی ادبیات معاصر ایران به‌ویژه در بخش شعر، شاعران مطرح و صاحب‌نام کم نیست، اما چند نفری از آنها گویا برای مردم آشناتر و در نزد اهل ذوق مقبولیت بیشتری دارند. (مثلا: احمد شاملو، فروغ فرخزاد، سهراب سپهری ) اشاره و به کار بردن نام این نام‌آوران را حتی می‌توان در اشعار و سروده‌های ترانه‌سرایان نام‌آشنا هم دید و شنید.

ادامه‌ی خواندن

حکایت ترانه‌ٔ «قلب من گریه کن» (گوگوش)

پوری بنایی را «غزل» سینمای ایران می‌نامند. (بابت نفش‌آفرینی‌اش در فیلمی به همین نام)، [+] همانطور که گوگوش «بی‌تا»ی سینمای ایران است. ایرج‌ جنتی‌عطایی اما از ترانه‌سرایان صاحب‌ نام و مطرح در ترانه‌ی نوین در ایران است. او ترانه‌ای سروده به نام «قلب من گریه کن» که ما با صدای «گوگوش» شنیده‌ایم ولی در مشخصات روی صفحه، «پوری بنایی» به‌عنوان ترانه‌سرا معرفی شده است.

ادامه‌ی خواندن

مهدی اخوان‌ثالث: دریچه‌ها (مجموعه ترانه‌ها)

«مهدی اخوان‌ثالث» (م. امید)، شاعر بود، ولی ترانه‌سرا نبود. به کلام دیگر، او شعری برای اجرا به شکل ترانه نسرود. آنچه اما بر اساس شعر یا بخشی از سروده‌ای از او خوانده شده، همه از سر انتخاب و ذوقِ هنرمندانی بوده است که کلام اخوان را برای ترانه‌شان برگزیده‌اند.

ادامه‌ی خواندن

حکایت عکس «فروغ فرخ‌زاد» و «معیر الممالک»

نام هادی شفائیه همواره با تاریخ عکاسی معاصر ایران در شکل آکادمیک آن همراه است. رشتهٔ عکاسی در نظام آموزشی ایران به پیشنهاد و همت او شکل گرفت و خود نیز سال‌ها در دانشگاه تهران تدریس این رشته را به‌عهده داشت.

ادامه‌ی خواندن

حکایت «فروغ فرخزاد» و چاپ کتاب «اسیر»

(اولین اثرم را به امیر عزیزم تقدیم می‌کنم، تا قضاوت او در مورد من چه باشد! فروغ فرخ‌زاد ۱۳۳۴/۵/۱۵)
دست‌نویس «فروغ» در تقدیم‌نامهٔ نسخه‌ای از کتاب «اسیر» به برادر بزرگ خود «امیرمسعود فرخ‌زاد».

این تصویر و زیرنویس آن‌ را فکر کرده بودم به بهانهٔ تاریخ پانزدهم مرداد ماهی که دارد در بخش «همین روز در آن‌سال» بگذارم. در دوباره خوانی مطالب مربوط به کتاب «اسیر» اما دیدم روایت بخش‌هایی از آن می‌تواند ضمن اینکه پیشینه‌ای بر چاپ این کتاب باشد، گزارش وضعیتی از حال و روزگار خود «فروغ» در چمبر هزار خمی که گرفتارش بود هم بشود.

ادامه‌ی خواندن

حکایت رفاقت «شاملو» و «شاپور»

پیوند و دوست بودن بعضی‌ها با هم شاید چندان بازتابی بیرونی نداشته باشد، خودشان اما از علاقه، ارادت و اندازه‌های دلبستگی‌هایشان نسبت به هم آگاه هستند. نمونه‌اش می‌تواند «احمد شاملو» باشد در پیوند دوستانه‌اش با خانوادهٔ سه نفرهٔ «پرویز شاپور»، «فروغ فرخزاد» و فرزند آن‌ها «کامیار شاپور».

ادامه‌ی خواندن

استاد «هادی شفائیه» به روایت «سودابه قاسملو»

شاید برای شما هم پیش آمده که با دیدن یک نام، یا چهره‌ای آشنا سلسه‌ای از خاطرات به‌هم پیوسته یادتان بیاید که گرچه هر کدام داستان مجزای خودش را دارد ولی در جایی وجهی مشترک می‌یابند و مکمل هم می‌شوند.

حکایت ارتباط «امیر نادری»، «سودابه قاسملو»، «احمد شاملو»، «آیدا» و استاد «هادی شفائیه» با هم از ایندست است.

ادامه‌ی خواندن