به کنارم بنشین
شعر: رهی معیری
آهنگ: مهدی خالدی
خواننده: منوچهر سخایی ـ دلکش
ترانه فیلم: شرمسار
برچسب: رهی معیری
رویا: فریب (گلهای رنگارنگ ۴۲۲)
فریب
گلهای رنگارنگ ۴۲۲
شعر: رهی معیری
آهنگ: حبیبالله بدیعی
خواننده: رویا
آنجا روم کز اشک غم دریا نباشد
غیر از سبو خونین دلی آنجا نباشد
دامن ز مهر و محبت كشیدم
كز مهربانی در زندگانی سودی ندیدم
اشک ندامت ز چشمم گشودی
خوابم ربودی با آنكه بودی صبح امیدم
رفتی و آتش زدی محفلم را
چون تار موی ات شكستی دلم را
فغان كز محبت نداری نصیبی سرا پا فریبی
می نابی اما به جام رقیبی سراپا فریبی
به جز مرغ شب یاری ندارم
به آسودگان كاری ندارم
عشق تو باشد به عالم غم من
ای مایهی غم ببین عالم من
دردا كه عشقی آتشین جز خون دل حاصل ندارد
سرگشته چون موجم ولی دریای غم ساحل ندارد
* * *
جواد بدیعزاده: خزان عشق
خزان عشق
کلام: رهی مُعیری
آهنگ: جواد بدیعزاده
ترانهخوان: جواد بدیعزاده
جواد بدیعزاده: خزان عشق (مجموعه ترانهها)
* * *
الهه: غنچه نو شکفته (نرگس)
غنچه نوشکفته (نرگس)
شعر: رهی معیری
تنظیم آهنگ: حسن لشگری
خواننده: الهه
غنچهی نوشکفته را مانَد
نرگسِ نيمخفته را مانَد
دامنافشان گذشت و بازنگشت
عمر از دست رفته را مانَد
قد موزون او، به جامهی سرخ
سرو آتش گرفته را مانَد
نيمهجان شد دل از تغافلِ يار
صيد از ياد رفته را مانَد
سوز عشق تو خيزد از نفسم
بوي در گُل نهفته را مانَد
رفته از نالهی رهی تأثير
حرف بسيار گفته را مانَد
♫ LP Cover ♫
* * *
جواد بدیعزاده: بوسه شیرین
بوسهی شیرین
شعر: رهی معیری
آهنگ: جواد بدیعزاده
خواننده: جواد بدیعزاده
ای بُتِ مهوش، دلبر و دلکش
بیتو نخواهم زندگانی
رهزن ایمانی، فتنهی دورانی
آفت دین و دلم، دل و دین به نگاهی بُردی
چه نرگس فتّانی، دل برد از من با آسانی
توان و تاب و صبر و هوشم بُرد آنی
مست و خرابم از آن بادهی چشمانت
قلب مرا خَستی از ناوک مژگانت
به غمزهای کُشتی مشتاقان را
به خون بیاغشتی بیتابان را
بس کُن دیگر قربانی
چو دلم بردی بده کامم
زان دو لب شیرین بر من بخشا جانی
بوسهی شیرینم ده زان لب خندانت
کُن ز وفا سیرم، زان چشمهی حیوانت
خوبان جسمو تو همه جانی، روح و روانی
با این زیبایی، کی بود انسانی
چو زدی آتش بر جانم، به فلک شد افغانم
کِشم از دل آه سوزان که شکستی پیمانم
جان و تن و سر جای زر
ای دلبر، مه پیکر، سیمینبر
به مژدهی وصلت میدهم رایگانی
چه خطا از من دیدی که به زودی رنجیدی
چه خلاف از من سر زد که رُخ از من پوشیدی
چه بگویم دل چون شد، ز فراغت پُر خون شد
ز وفا رحمی بر دل من
کی دانستم تو بیوفایی، دلم ربایی، کُنی جدایی
شکستی عهدم، چه بد پیمانی
حذر کن از آهم، تا بتوانی
چارهی دردم دانی
* * *
عهدیه: بیا (گلهای رنگارنگ ۴۱۸)
بیا
گلهای رنگارنگ ۴۱۸
شعر: رهی معیری
آهنگ: همایون خرم
خواننده: عهدیه
ای بیخبر از بینوایان، بیا، بیا، بیا
بیگانه از درد آشنایان، بیا، بیا، بیا
ای روی تو صبح امیدم، بیا، بیا، بیا
دور از رخت صبحی ندیدم، بیا، بیا، بیا
شمع وفا کو؟ نور صفا کو؟
راز نگاهت، شوق گناهت
وآن بوسهها کو؟
ای روی تو صبح امیدم، بیا، بیا، بیا
دور از رُخت صبحی ندیدم، بیا، بیا، بیا
ای آتشین لب، باز آ که هرشب
چون نی بنالم از بینوایی
وای نو بهارم، دور از تو دارم
چون لاله بر دل داغ جدایی
باز آ که با تو از در
باز آید ای فسونگر،
بخت رمیده من، آه
با آن که از کنارم،
رفتی ولی نرفتی، از دیدهی من
* * *
از «رهی معیری» در این سایت:
«رهی معیری» کاروانسالار ترانهسرایان سبک کلاسیک
«خزان عشق» رهی معیری (مجموعه ترانهها)
امضاء کتاب «سایهٔ عمر» برای «نواب صفا»
خط، صدا و چند ترانه از «رهی معیری»
* * *
مرضیه: چشمه نور
چشمه نور
شعر: رهی معیری
آهنگ: جواد لشگری
خواننده: مرضیه
نظری بر دل پاکم نکُنی
گذری بر سر خاکم نکُنی
تو همه دامی و من صید گرفتار توام
نکُنی ترک جفا تا که هلاکم نکُنی
چون شباهنگی همهشب مینالم
غافلی از من که نپرسی حالم
یا پایی نِه بهسرم تا برخیزم
یا بگشا پای مرا، تا بُگریزم
تو سرو چمنی، نوشیندهنی
چکُنم؟ چکُنم که دلآزار منی
تا رشتهی جان در سر مویت بستم
بیبادهی نوشین، ز نگاهت مستم
چون شمع طرب خندم در محفل هستی
روشندل و خندانم از پرتو مستی
جان را عشق و سروری
دل را چشمهی نوری
از بادهی عشقت ز جهان بیخبرم من
وز گردش چِشمت به جهانی دگرم من
* * *
ناهید داییجواد: ناله بیاثر (گلهای رنگارنگ ۴۲۱)
ناله بیاثر
گلهای ۴۲۱
شعر: رهی معیری
آهنگ: جهانبخش پازوکی
خواننده: ناهید داییجواد
از «رهی معیری» در این سایت:
«رهی معیری» کاروانسالار ترانهسرایان سبک کلاسیک
«خزان عشق» رهی معیری (مجموعه ترانهها)
امضاء کتاب «سایهٔ عمر» برای «نواب صفا»
خط، صدا و چند ترانه از «رهی معیری»
* * *
پوران: نه همزبانی، نه همنوایی (گلهای رنگارنگ ۳۸۵)
نه همزبانی، نه همنوایی
گلهای رنگارنگ ۳۸۵
شعر: رهی معیری
تنظیم آهنگ: جواد معروفی
خواننده: پوران شاپوری
نه همزبانی، نه همنوایی
تا به او بگویم ز عشقت حکایتی
نه مهربانی، نه چارهسازی
تا کُنم از سوزِ پنهان شکایتی
نوای منی، بینوای توام
بلای منی، مبتلای توام
شور و مستی، تویی! تویی!
نور هستی، تویی! تویی!
منم غباری به کوی تو
سرود منی، چنگ و عود منی
وجود منی، تار و پود منی
جام و ساقی، تویی! تویی!
عشق باقی، تویی! تویی!
منم که مستم به بوی تو
من که در دام هلاک افتادهام
من که چون اشکی بهخاک افتادهام
عاشقی، دیوانهای، افسرده جانم
بیدلی، بیحاصلی، بیآشیانم
من کیام؟ درد آشنایی
بی نصیبی، بینوایی
هر شب افسانهای دارد دلِ دیوانهی من
بشنو ای مرغ شب! راز من و افسانهی من
[رهی، تا چند سوزم در دل شبها چو کوکبها
به اقبال شرر نازم، که دارد عمر کوتاهی]
شعر «آرزو گم کرده» سرودهی رهی معیری
* * *
مرضیه: دیدی که رسوا شد دلم
دیدی که رسوا شد دلم
شعر: رهی معیری
آهنگ: علی تجویدی
خواننده: مرضیه
دیدی که رسوا شد دلم، غرق تمنا شد دلم
دیدی که من با این دلِ بیآرزو عاشق شدم
با آن همه آزادگی بر زلفِ او عاشق شدم
ایوای اگر صیاد من،
غافل شود از یاد من، قدرم نداند
فریاد اگر از کوی خود،
وز رشتهی گیسوی خود بازم رهاند
دیدی که رسوا شد دلم، غرق تمنا شد دلم
در پیشِ بیدردان چرا فریادِ بیحاصل کُنم
گر شِکوهای دارم ز دل با یارِ صاحبدل کُنم
وای ز دردی که درمان ندارد
فِتادم به راهی که پایان ندارد
از گُل شنیدم بوی او،
مستانه رفتم سوی او
تا چون غبارِ کوی او،
در کوی جان منزل کنم
وای ز دردی که درمان ندارد
فتادم به راهی که پایان ندارد
دیدی که رسوا شد دلم، غرق تمنا شد دلم
دیدی که در گرداب غم از فتنهی گردون «رهی»
افتادم و سرگشته چون امواج دریا شد دلم
* * *