ای خُدا، آه ای خُدا از توی آسمونا گوش بده به درد من که میخوام حرف بزنم
ای خدا، آه ای خدا، از توی آسمونا
گوش بده به درد من که میخوام حرف بزنم
واسه یک روزم شده سکوتم رو بشکنم
ای خدا خودت بگو واسه چی ساختی منو
توی این زندون غم چرا انداختی منو
چرا هر جا که میرم در به روم وا نمیشه
چرا هر جا دلییه میشکنه مثل شیشه
ای خدا حرفی بزن اگه گوشت با منه
این چیه که قلبمو داره آتیش میزنه
هرگز فراموشت نمیکنم
کلام: بامداد جویباری / خواننده: عارف
بر آهنگ: الهوی هوایا ـ عبدالحلیم حافظ
هر شب، هر شب میگویم
قصههای رسوایی خود
در سکوت تنهاییِ خود
از غمِ بیفردایی خود با نگاهِ خاموشم
هر شب، هر شب میگویم
یادگارِ آن خاطرهها
رفته آنشب از کلبهی ما
مانده بی او در دشت بلا بارِ غمها بر دوشم
هر شب هرشب میگویم
در دل دارم تنها، داغِ حسرت بر جا
من میمیرم بی او یا امشب یا فردا
هر شب، هر شب میگویم
قصههای رسوایی خود
در سکوت تنهاییِ خود
از غمِ بیفردایی خود با نگاهِ خاموشم
هر شب، هر شب میگویم
یادگارِ آن خاطرهها
رفته آنشب از کلبهی ما
مانده بی او در دشت بلا بارِ غمها بر دوشم
در شام خاموشم، کرده فراموشم
از دست ناکامی تنها می مینوشم
هر شب، هر شب میگویم
قصههای رسوایی خود
در سکوت تنهاییِ خود
از غمِ بیفردایی خود با نگاه خاموشم
هر شب، هر شب میگویم
یادگارِ آن خاطرهها
رفته آنشب از کلبهی ما
مانده بی او در دشت بلا بارِ غمها بر دوشم
هر شب هر شب میگویم.
زیر باران
شعر: نظام فاطمی
آهنگ: پرویز مقصدی
خواننده: عارف
ترانه فیلم: قربون هر چی خوشگله
گریه بس کُن! نمیخوام،
زیر بارون بشینم
با سر انگشتای نازت،
ابرای زلفاتو رد کُن
تا که خورشیدو ببینم
سرو شیراز، تویی! تو!
مایهی ناز، تویی! تو!
تو که بهتر از امیدی
تو که خوشتر از نویدی
تو که خوبی، تو که نازی
حیفه که با غصه بسازی
زندگی خواب و خیاله ـ مگه نه؟ ـ
همه چی رو به زواله ـ مگه نه؟ ـ
عمر جاودان محاله ـ مگه نه؟ ـ
زندگی یک نفسه!
غم بیهوده بسه!
تلخی عمرو به شیرینی شادی ببر
شادیها پشت درن، خندهها منتظرن
آخه تاریکی میمیره تا بخنده سحر
همیشه در قلب منی
کلام: کریم فکور / خواننده: عارف
بر آهنگ: Sevim sengul ـ Artik Sevmeyecegim
یاد آن روزگاری که دمساز تو بودم
تو را میپرستیدم با تمامِ وجودم
دردا که زیر و رو شد دنیای چون بهشتم
نفرین بر سرنوشتم، نفرین بر سرنوشتم
ای آرزوی جانم، بگذر بر آشیانم
در کام نامرادی از این بیشم میفکن
یاد عشق تو بُوَد همیشه در قلب من
امید از تو بُریدم شدم دیوانه از غم
در عین ناامیدی فراموشت نکردم
اکنون به حکم تقدیر زنم از دام تو پر
روم با دیدهی تر سوی دیار دگر
ای آرزوی جانم، بگذر بر آشیانم
بر دام نامرادی از این بیشم میفکن
یاد عشق تو بُوَد همیشه در قلب من
در سال ۱۳۴۷ فیلم “Artık Sevmeyeceğim” محصول سینمای ترکیه با بازیگری ترکان شورای و جونت آرکین اکران شد. در صحنههایی از این فیلم سه ترانه با صدای خانم بلقیس اوزینر اجرا شده بود. این فیلم در همان سال با نام «همیشه در قلب منی» در ایران دوبله شد و به نمایش در آمد. کریم فکور که دستی توانا در گذاشتن کلام بر آهنگ ترانههای خارجی داشت بر آهنگ ترانههایی که در این فیلم خوانده شده نیز کلام فارسی گذاشت که با صدای رامش اجرا و ضبط شد. کمی بعدتر همین ترانه با تغییراتی در چند بیت با صدای عارف هم ضبط و به صورت صفحهی گرامافون به بازار آمد.
ای خدا، آه ای خدا، از توی آسمونا
گوش بده به درد من که میخوام حرف بزنم
واسه یک روزم شده سکوتم رو بشکنم
ای خدا خودت بگو واسه چی ساختی منو
توی این زندون غم چرا انداختی منو
چرا هر جا که میرم در به روم وا نمیشه
چرا هر جا دلییه میشکنه مثل شیشه
ای خدا حرفی بزن اگه گوشت با منه
این چیه که قلبمو داره آتیش میزنه
سوزد امشب سینهی من، دل چون آیینهی من
ز غم دیرینهی من، زده راهِ جنون دل من بهخدا
بیتو در دنیا چکنم!؟ با دلِ رسوا چکنم!؟
تو بگو تنها چکنم!؟ ز غمت شده خون دل من بهخدا
اشکِ من شد همرازم، غمِ من شد دمسازم
بیتو زین پس ننشیند، بر لبانم آوازم
نَبُوَد ز لبم سخنی
تو بگو، تو بگو، تو بگو تنها چکنم!؟
من به راهت سرگردان، همچو مرغی در توفان
در دلِ کوه و صحرا جویم این گل عشقت را
سوزد امشب سینهی من، دل چون آیینهی من
ز غم دیرینهی من، زده راهِ جنون دل من بهخدا
بیتو در دنیا چکنم!؟ با دلِ رسوا چکنم!؟
تو بگو تنها چکنم!؟ ز غمت شده خون دل من بهخدا
همسایگی
ترانهسرا: حسین شاه زیدی
آهنگساز: استلیوش ماکریداکیس (یونانی)
تنظیمکننده: انوشیروان روحانی
خواننده: عارف و پوران شاپوری
انتشار: ۱۳۴۴
همخوان:
همسایگی منزلها دارد اثری در دلها
ما در یک کوچه با هم چون گاهی همراهیم
از آنچه باشد پنهان در هر دل آگاهیم عارف:
من از بر تو بگذشتم، سرمست نگاهت گشتم پوران:
من خواندم از چشمانت آن راز پنهانت عارف:
پس بنگر سویم گاهی، کز دردم آگاهی پوران:
غافل نشو از بدبینان، راز دلِ خود کُن پنهان عارف:
بشنیدم از تو نویدی، شد کوچه راه امیدی
از گفتهی تو با دل من گردید آسان مشکل من پوران:
پا مهر تو این کوچه دگر چون گلزار آید به نظر
بگذار این قصه و بگذر، دل را باشد ره دیگر عارف:
کردم نظری روی تو را، از آن دیدم راز وفا پوران:
شور دیگری در دل من از دیدارت شد بر پا
همخوان:
همسایگی منزلها دارد اثری در دلها
ما در یک کوچه با هم چون گاهی همراهیم
از آنچه باشد پنهان در هر دل آگاهیم