بایگانی دسته: شعر و شاعران

فرپدون مشیری ـ نایافته (گروه همسفران)

نایافته، سرودهٔ فریدون مشیری، خط از: استاد مرتضی صدقی

«لیلا محمدی» (مستندساز تلویزیون)، همسرش «بهنام ضیایی» (استاد ریاضی در دانشگاه‌های آمریکا) و «همایون خسروی» (استاد نوازندهٔ ساز ویلون‌سل) سالی پیش با هم گروهی تشکیل دادند و نام آن را «همسفران» گذاشتند. شعر ترانه‌هایی که تا به‌حال اجرا کرده‌اند اشعاری از شاعران معاصر چون «احمد شاملو»، «اخوان‌ثالث» بوده. کار تازه‌‌ٔ گروه هم به همین سیاق بر اساس سروده‌ای از «فریدون مشیری» است.

ادامه‌ی خواندن

سروده‌های «فروغ فرخزاد» در فراسوی مرزها

تا آنجا که می‌دانیم «فروغ فرخ‌زاد» فقط یک‌بار ـ از سر تفنن شاید ـ شعری را به قصد ترانه شدن سروده است. ترانۀ «در خموشی‌های ساحل» که روی موسیقی «کلیف بارمن» با صدای «محمد نوری» اجرا شد. شعری که متن آن در هیچیک از پنج مجموعهٔ اشعار او دیده نمی‌شود. پس،‌ می‌توان گفت: فروغ، ترانه‌سرا نبود. و شاید حتا در زمان نوشتن و انتشار اشعارش فکر نمی‌کرد بعدها سروده‌هایی از او آهنگین و به شکل ترانه با صدای خوانندگان مختلف اجرا شود.

ادامه‌ی خواندن

نیمایوشج – مهتاب (مجموعه ترانه‌ها)

مهتاب 

می‌تراود مهتاب
می‌درخشد شبتاب،
نیست یکدم شکند خواب به چشم کس‌و لیک
غم این خفته‌ی چند
خواب در چشم ترم می‌شکند

ادامه‌ی خواندن

نیمایوشیج داروگ (مجموعه ترانه‌ها)

داروگ

خُشک آمد کشتگاه من
در کنار کشت همسایه.
گرچه می‌گویند: «می‌گریند روی ساحل نزدیک
سوگواران در میان سوگواران.»
قاصد روزان ابری، داروگ! کی می‌رسد باران؟

ادامه‌ی خواندن

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟ (مجموعه ترانه‌ها)


چند بیت از غزل مشهور «حالا چرا» به دست‌نوشتهٔ شاعر

 از اشعار «محمدحسین شهریار» مجموعه‌ای درهم و پُر و پیمان باقی مانده که چند سروده از آن برای عام و خاص شناخته‌شده و در خاطره‌ها مانده است. در حافظهٔ جمعی ما، نام «شهریار» با یاد آوردن ابیاتی از چند غزل او همراه است. مشهورترین‌شان شاید همین غزل «حالا چرا؟»

ادامه‌ی خواندن

فروغ فرخزاد: شعری برای تو (برای کامیار)

شعری برای تو، از فروغ فرخزاد «آخرین ترانه‌ی لالایی‌ست» برای پسرش کامیار. این شعر در غروب تشنه‌ی یک تابستان (مرداد ۱۳۳۶) در تهران سروده شده و در کتاب عصیان به چاپ رسیده است.

ادامه‌ی خواندن