یاد «فروغ» در خط و خاطره‌ی «گلستان»

فروغ فرخزاد ابراهیم گلستان

این تصویر از دست‌نوشتهٔ «ابراهیم گلستان» اولین بار در سایت فرهنگی «سه‌پنج» منتشر شد؛ با این توضیح که: «متن اندک زمانی بعد از مرگ فروغ فرخزاد نوشته شده است و تایید کنندهٔ علاقهٔ شدید [ابراهیم] گلستان به فروغ، و نشانگر اندوه‌اش از مرگ زود هنگام اوست.»

ادامه خواندن یاد «فروغ» در خط و خاطره‌ی «گلستان»

«برای مامان عزیزم» (فروغ فرخزاد)

عکسی از «فروغ فرخزاد» که در تاریخ پانزدهم فروردین‌ماه ۱۳۳۴ به یادگار برای مادرش امضاء کرده است. در این عکس،‌ فروغ ۱۸ ساله است. تاریخ امضای آن اما مربوط به ۲۱ سالگی اوست.

ادامه خواندن «برای مامان عزیزم» (فروغ فرخزاد)

«فروغ فرخزاد» نام دبستان روستای «آهو»

«آهو» نام روستایی در پنج کیلومتری شمال «آشتیان» در استان مرکزی است که از شمال به «تفرش» می‌رسد. قنات‌های آب روان دارد و اینطور که می‌گویند در ایام ماضی نیز دشت‌های سرسبزش مرتع آهوان بوده است. در روزگاری نه چندان دور اما از قرار در این روستا دبستانی هم به نام «فروغ فرخزاد» وجود داشته است. سند آن، همین اطلاعیه‌ی «دفتر امور اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی» در خطاب به «سرکار سرهنگ محمد فرخزاد» در ششم شهریور ماه سال ۱۳۵۰. (پدر فروغ،‌ نظامی و متولد تفرش بود.)

ادامه خواندن «فروغ فرخزاد» نام دبستان روستای «آهو»

چهره‌ای دیگر از «فروغ» بی‌نقاب

از گذشته و زندگی فروغ فرخزاد بسیار نوشته‌اند. «اسیر»ی که به «عصیان» خود را از پس «دیوار» بیرون و «تولدی دیگر» یافت. فروغ اما جز آنچه که همگان در باره‌‌ی او می‌دانیم چهره‌های کمتر دیده‌شده‌ی دیگری هم داشته که آن را در خاطرات به یاد مانده از او می‌توان دید. فروغ در مقام انسانی دردآشنا و همدلی‌هایی به شیوه‌ی خودش.

ادامه خواندن چهره‌ای دیگر از «فروغ» بی‌نقاب

افسانه‌ی تلخ مردی که رنج می‌برد!

حکایت ترانه‌ی «افسانه‌ی تلخ» سروده‌ی «فروغ فرخزاد» با صدای «الهه» و «مینو جوان» در فیلم «مردی که رنج می‌برد» ساخته‌ی «محمدعلی جعفری» در دهه‌ی سی خورشیدی.

ادامه خواندن افسانه‌ی تلخ مردی که رنج می‌برد!

حکایت عکس «فروغ فرخ‌زاد» و «معیر الممالک»

نام هادی شفائیه همواره با تاریخ عکاسی معاصر ایران در شکل آکادمیک آن همراه است. رشتهٔ عکاسی در نظام آموزشی ایران به پیشنهاد و همت او شکل گرفت و خود نیز سال‌ها در دانشگاه تهران تدریس این رشته را به‌عهده داشت.

ادامه خواندن حکایت عکس «فروغ فرخ‌زاد» و «معیر الممالک»

حکایت «فروغ فرخزاد» و چاپ کتاب «اسیر»

(اولین اثرم را به امیر عزیزم تقدیم می‌کنم، تا قضاوت او در مورد من چه باشد! فروغ فرخ‌زاد ۱۳۳۴/۵/۱۵)
دست‌نویس «فروغ» در تقدیم‌نامهٔ نسخه‌ای از کتاب «اسیر» به برادر بزرگ خود «امیرمسعود فرخ‌زاد».

این تصویر و زیرنویس آن‌ را فکر کرده بودم به بهانهٔ تاریخ پانزدهم مرداد ماهی که دارد در بخش «همین روز در آن‌سال» بگذارم. در دوباره خوانی مطالب مربوط به کتاب «اسیر» اما دیدم روایت بخش‌هایی از آن می‌تواند ضمن اینکه پیشینه‌ای بر چاپ این کتاب باشد، گزارش وضعیتی از حال و روزگار خود «فروغ» در چمبر هزار خمی که گرفتارش بود هم بشود.

ادامه خواندن حکایت «فروغ فرخزاد» و چاپ کتاب «اسیر»