بایگانی دسته: یادمان و یادنامه‌ها

استاد «هادی شفائیه» به روایت «سودابه قاسملو»

شاید برای شما هم پیش آمده که با دیدن یک نام، یا چهره‌ای آشنا سلسه‌ای از خاطرات به‌هم پیوسته یادتان بیاید که گرچه هر کدام داستان مجزای خودش را دارد ولی در جایی وجهی مشترک می‌یابند و مکمل هم می‌شوند.

حکایت ارتباط «امیر نادری»، «سودابه قاسملو»، «احمد شاملو»، «آیدا» و استاد «هادی شفائیه» با هم از ایندست است.

ادامه‌ی خواندن

نام افراد «فامیل» در ترانه‌های ایرانی (مجموعه ترانه‌ها)

راستش نمی‌دانم آیا در موسیقی ملت‌های دیگر هم ترانه‌هایی برای «دختر‌خاله، دختردایی» و خود «خاله» وجود دارد یا نه؛ اما می‌دانید که در ترانه‌های روستایی و حتی شهری ما ایرانیان چند تایی وجود دارد. حرف ترانه بیشتر ابراز عشق و بیان دلدادگی‌ است و شکایت از انتظار وصلِ خاله یا دایی‌زاده که وصلت با آنها بر اساس سنتِ رایج «ازدواج فامیلی» برای ما ایرانیان شناخته شده است.

ادامه‌ی خواندن

نام و یاد «فرزند» در ترانه‌های ایرانی

می‌گویند کوچکترین واحد اجتماع «خانواده» است. یعنی که پدر و مادر، به همراه فرزند یا فرزندانی. به‌جز «لالایی‌ها»یی که مادران به وقت خواباندن فرزند نوزاد خود می‌خوانند [+]؛ در موسیقی ایرانی ترانه‌هایی هم هست که از زبان پدر یا مادر در خطاب به فرزندشان خوانده شده است. در این ترانه‌ها گاه جنسیت فرزند (دختر یا پسر) مشخص و اعلام می‌شود؛ و گاه در شکل عمومی‌تری با عنوان «کودک» یا «فرزند» مورد خطاب قرار می‌گیرد.

ادامه‌ی خواندن

نام و یاد «پدر» در ترانه‌های ایرانی (مجموعه ترانه‌ها)

در تاریخ ادبیات ایران ـ به‌خصوص در شعر فارسی ـ «مادر» جایگاهی ویژه دارد. از مقام ارجمند او به شایستگی و سپاس یاد می‌کنند و قدر و منزلت او را به سروده‌ای درخور، پاس داشته‌اند. «پدر» اما گرچه در مناسبات اجتماعیِ حاکم در جامعه نصیب بیشتری عایدش شده، ولی باز نتوانسته در اشعار ادبی دوران ما به اندازۀ «مادر» جایی برای خود باز کند.

ادامه‌ی خواندن

نام و یاد «همسر» در ترانه‌های ایرانی (مجموعه ترانه‌ها)

در تاریخ ادبیات هر کشور، اشعار تغزلی جای ویژهٔ خود را دارند. سروده‌هایی که در آن از حالات عشق گفته شده، سخنی که از هر زبان بشنوی نامکرر است. همه توصیف جلوه‌های یار است و عرض ارادت بسیار به معشوق.

ادامه‌ی خواندن

نام و یاد «مادر» در ترانه‌های ایرانی (مجموعه ترانه‌ها)

در تاریخ ادبیات ایران ـ به‌خصوص در شعر فارسی ـ «مادر» جایگاهی ویژه دارد. از مقام ارجمند او به شایستگی و سپاس یاد می‌کنند و قدر و منزلت او را به سروده‌ای درخور، پاس داشته‌اند.

ادامه‌ی خواندن

یادی از «صادق هدایت» به قلم «مهدی اخوان‌ثالث»

«. . . یه گوینده هم داشتیم به اسم «ژالاک» که اون برنامهٔ «گلچین هفته» رو که نوشتهٔ [مهدی] اخوان ثالث در بارهٔ [صادق] هدایت بود، دادم بخونه. بدون تمرین رفت تو استودیو و خوند. خیلی مسلط بود. . .» (صفحهٔ ۵۲۹)

ادامه‌ی خواندن

یادنامه‌ای برای «سوسن» تا از یاد نرود!

گفته‌اند نامش «مهناز» بود، که نبوده است. و نوشته‌اند که «شمس المولک حمیدی» است، که نیست. اسم و فامیل واقعی‌اش «گل‌اندام طاهرخوانی» بود. ما همه اما او را به نام هنریش «سوسن» شناخته و می‌شناسیم.

ادامه‌ی خواندن

سیمین دانشور: بانوی اردیبهشت

« . . . گریه نکن خواهرم. در خانه‌ات درختی خواهد رویید و درختهایی در شهرت و بسیار درختان در سرزمینت. و باد پیغام هر درختی را به درخت دیگر خواهد رسانید و درخت‌ها از باد خواهند پرسید: در راه که می‌آمدی سحر را ندیدی؟» [بند آخر از رمان «سووشون» نوشتۀ سیمین دانشور]

ادامه‌ی خواندن

جیوان گاسپاریان (نگاهنگ)

امروز (۲۴ آوریل)، مصادف است با سالگرد قتل‌عام ارامنه. در همین صد سال گذشته «نسل‌کُشی» و اقدام به نابود کردن اقوام و آدمها به امر دولتمردان و زورمدارن دنیای سیاست، شاید بیشتر از تمام مواردی‌ست که در طول تاریخ مکتوب آمده است. از آمریکا و آفریقای سیاه بگیر تا اروپای سفید و آسیای میانه. (صحبت از «عیسی» و «موسی» و «محمد» نابجاست ـ قرن «موسی‌چمبه»هاست.) [+]

ادامه‌ی خواندن

به بهانه‌ٔ ۲۹ دی‌ماه،‌سالگشت زادروز «فرهاد مهراد»

ترانۀ «مرد تنها» (با صدای بی‌صدا)، با صدای «فرهاد مهراد» با ملودی آهنگی که بر متن فیلم سوار است، روی صحنه‌هایی که «رضا»، سوار بر موتورش، در شب‌زدگی خیابان‌های تهران می‌‌راند اولین ترانۀ متن فیلم است که شعرش را «شهیار قنبری» سروده. اولین شعر بدون وزن یا به اصطلاح «سپید» است که ترانه می‌شود.

ادامه‌ی خواندن

بابا دقمرگ شد و مُرد (با یاد مرتضی احمدی)

نمی‌دانم در جمع بازدید کنندگان این صفحه کسی هست که «شهر فرنگ» دیده و یادش باشد یا نه؟
جعبه‌ای چهارگوش سوار بر چهار چرخه‌ای قابل حمل، با یکی دو دریچه‌ی گرد، که چشمی‌هایی برای دیدن عکس‌هایی اکثرا رنگی‌ای بود که به ترتیب از پی هم به رؤیت می‌رسیدند. انتخاب و ترتیب آمدن عکس‌ها البته بستگی به ذوق مرد «شهر فرنگی» و ذهن داستان‌پرداز او داشت.
ادامه‌ی خواندن

کی، کی، کجا بود!؟

گاه در این حکایت و آن روایت به نکته‌هایی برمی‌خوری که هم به‌جای خود خواندنی هستند و هم به شکل جمع‌آوری شده و در کنار هم قرار گرفته‌شان می‌تواند موضوع جالبی باشد. اینکه: کی، چه وقت،‌ کجا بود!؟
خاطره‌ای که «بیژن ترقی» از شنیدن درگذشت «ابوالحسن صبا» و افراد حاضر (از جمله «فروغ فرخزاد») دارد؛ و یا ماجرای ضبط ترانه‌ای که با خبر فوت «روح‌الله خالقی» مصادف شده و در کتاب خاطرات «پرویز خطیبی»‌ آمده؛ از آن‌دست است.

ادامه‌ی خواندن

مهندس هوشنگ سیحون،‌ مرد بناهای ماندگار

ای بس که نباشیم و جهان خواهد بود
نی نام ز ما و نه نشان خواهد بود

در این یادداشت می‌خواهیم از نماها و نمادهایی بنویسیم که ما و شما و بسیاری دیگر با دیدن آن، خیام را در نیشابور، ابوعلی سینا را در همدان و حافظ را در شیراز می‌بینند.

از بناهای ایستاده بر مزار این چهره‌های تابناک علم و ادب و هنر ایران. همان بناهایی که خیلی از ما در کنار آن‌ها به نشانۀ حضور و دیدار آرامگاه این بزرگان عکسی به یادگار گرفته‌ایم، ولی هیچگاه از خودمان و یا متولی آن بارگاه نپرسیده‌ایم: مهندس و طراح این بنا و نما کیست و از کجاست؟

نام ابوعلی سینا و خیام را کمتر کسی است که نشنیده باشد. شما یکی که آنها را حتما، و خوب به جا می‌آورید. ولی طراح و سازندۀ بنای آرامگاه آنان را هم می‌شناسید؟ همان بناهایی که هزاران عکس و فیلم و طرح و تصویر نقاشی شده از آن‌ها در صدها کتاب و سایت و کارت پستال به چاپ رسیده و موجود است؟ ادامه‌ی خواندن

چهارم اردیبهشت، سالگشت گشایش رادیو ایران

امروز (چهارم اردیبهشت) مصادف است با سالگشت تاسیس اولین ایستگاه رادیو به سال ۱۳۱۹در ایران. میانسالگان ما از رادیو و برنامه‌های مخلتف آن خاطره‌های بسیار دارند. روزگاری که رادیو جایگاهی خاص در گذر ایام و روزهای ما داشت.

ادامه‌ی خواندن

با صدای «پریسا» از قلب حافظیه تا «سوته‌دلان»

یاد آوردن پریسا (فاطمه واعظی) شاید برای خیلی‌ها تصویری از او پوشیده در لباس ساده و سفیدرنگ با موهایی صاف باشد که بر بلندای پله‌های حافظیه در میان حلقهٔ مردان نوازنده‌ٔ موسیقی ایرانی نشسته است. نگینی روشن در شبی از شب‌های جشن هنر شیراز در نیمهٔ دههٔ پنجاه.

ادامه‌ی خواندن

نوذر پرنگ ـ از «اسب سُم طلا» تا «کلاغ پر سیاه»

نوذر پرنگ
۲۰ اسفند ۱۳۱۶ ـ ۲۲ مرداد ۱۳۸۵

«نوذر پرنگ» شاید برای بسیاری نام چندان آشنایی نباشد، ولی کمتر کسی است که ترانه‌هایی که شعرش را او سروده نشنیده و یا به‌خاطر نداشته باشد. «اسب سُم‌طلا»، «غروبا که میشه روشن چراغا» و مشهورتر از همهٔ این‌ها، آن چند خط ترانهٔ «تولد، تولدت مبارک».

ادامه‌ی خواندن