الهه: افسانه برگها

الهه افسانه برگها

افسانه برگها
شعر: عبدالله الفت / خواننده: الهه
بر آهنگ ترانه: Those were the days

در دشت بی‌پایان و خاموشی
من تکدرخت خشک و زردم
از خاطر عالم فراموشی
من یادگار باغ دردم
نفرین بر سرگذشتم
کز آن پژمرده گشتم

هر برگ من افسانه‌ای دارد
غمها و شادی‌ها، هر دم به‌یاد آرد
اشک شبها بر دامانم بارد
دیدارم شادی آرد
رنگی از غم ندارد

خوش باشد این دنیای خاموشم
شد قطره‌ی باران آویزه‌ی گوشم
از دل با شادی خیزد خروشم

* * *
نمونهٔ فارسی‌شدهٔ ترانه‌های مشهور

* * *

عباس مهرپویا: مرگ قو

عباس مهرپویا مرگ قو

مرگ قو
شعر: مهدی حمیدی شیرازی
آهنگ: عباس مهرپویا
ارکستر: اروین موره (Erwin Muret)
خواننده: عباس مهرپویا

ﺷﻨﯿﺪﻡ ﮐﻪ ﭼﻮﻥ ﻗﻮﯼ ﺯﯾﺒﺎ ﺑﻤﯿﺮﺩ
ﻓﺮﯾﺒﻨﺪﻩ‌ﺯﺍﺩ ﻭ ﻓﺮﯾﺒﺎ ﺑﻤﯿﺮﺩ
ﺷﺐِ ﻣﺮﮒ ﺗﻨﻬﺎ ﻧﺸﯿﻨﺪ ﺑﻪ ﻣﻮﺟﯽ
ﺭﻭﺩ ﮔﻮﺷﻪ‌ﺍﯼ ﺩﻭﺭ ﻭ ﺗﻨﻬﺎ ﺑﻤﯿﺮﺩ
ﺩﺭ ﺁﻥ ﮔﻮﺷﻪ ﭼﻨﺪﺍﻥ ﻏﺰﻝ ﺧﻮﺍﻧَﺪ ﺁﻥﺷﺐ
ﮐﻪ ﺧﻮﺩ ﺩﺭ ﻣﯿﺎﻥ ﻏزل‌ها ﺑﻤﯿﺮﺩ
[ﮔﺮﻭﻫﯽ ﺑﺮ ﺁﻧﻨﺪ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﻣﺮﻍ ﺷﯿﺪﺍ
ﮐﺠﺎ ﻋﺎﺷﻘﯽ ﮐﺮﺩ، ﺁﻧﺠﺎ ﺑﻤﯿﺮﺩ
ﺷﺐِ ﻣﺮﮒ ﺍﺯ ﺑﯿﻢ ﺁﻧﺠﺎ ﺷﺘﺎﺑﺪ
ﮐﻪ ﺍﺯ ﻣﺮﮒ ﻏﺎﻓﻞ ﺷﻮﺩ، ﺗﺎ ﺑﻤﯿﺮﺩ
ﻣﻦ ﺍﯾﻦ ﻧﮑﺘﻪ ﮔﯿﺮﻡ ﮐﻪ ﺑﺎﻭﺭ ﻧﮑﺮﺩﻡ
ﻧﺪﯾﺪﻡ ﮐﻪ ﻗﻮﯾﯽ ﺑﻪ ﺻﺤﺮﺍ ﺑﻤﯿﺮﺩ]
ﭼﻮ ﺭﻭﺯﯼ ﺯ ﺁﻏﻮﺵ ﺩﺭﯾﺎ ﺑﺮﺁﻣﺪ
ﺷﺒﯽ ﻫﻢ ﺩﺭﺁﻏﻮﺵ ﺩﺭﯾﺎ ﺑﻤﯿﺮﺩ
ﺗﻮ ﺩﺭﯾﺎﯼ ﻣﻦ ﺑﻮﺩﯼ ﺁﻏﻮﺵ ﺑﺎﺯ ﮐُﻦ
ﮐﻪ ﻣﯽﺧﻮاهد این قوی زیبا بمیرد

♫  LP Cover  ♫

* * *

● ترانه‌شناسی عباس مهرپویا
● حکایت ترانه‌ی «مرگ قو» به روایت عباس مهرپویا
● حکایت ترانه‌ی «بستر ننگین رقیب» به روایت شهیار قنبری

*‌ * *

بنان ـ مرضیه: بوی جوی مولیان (گلهای رنگارنگ ۲۵۴)

مرضیه بنان بوی جوی مولیان

بوی جوی مولیان آید همی
گلهای رنگارنگ شماره ۲۵۴
شعر: رودکی / آهنگ: روح‌الله خالقی
خوانندگان: غلامحسین بنان و مرضیه

بوی جوی مولیان آید همی
یاد یار مهربان آید همی

ریگِ آموی و درشتی‌های او
زیر پایم پرنیان آید همی

آب جیحون از نشاط روی دوست
خِنگِ ما را تا میان آید همی

ای بخارا! شاد باش و دیر زی!
میر زی تو، شادمان آید همی

میر ماه است و بُخارا آسمان
ماه سوی آْسمان آید همی

میر سرو است و بُخارا بوستان
سرو سوی بوستان آید همی

* * *
خاطره‌‌نوشته‌ای از عکاس تصویر مرضیه بر مزار غلامحسین بنان

* * *

رامش: سوگلی

رامش سوگلی

سوگلی
کلام: جمشید احمدی‌فر / خواننده: رامش
بر آهنگ: Windows of the east

در قصر طلا،‌ در میان پری‌ها
سوگلی دلربا منم
میِ طرب از لبم برون ریزد
چون به حرم آید شه پریان
افشان کنم گیسوان با دلربایی
می‌رقصند ده کنیزان
چون به رقص آیم، دل می‌ربایم
سکه‌های طلا در رهم ریزد
شاه پریان خیزد از جا
به گل دامن پُر چین من آویزد

* * *
نمونهٔ فارسی‌شدهٔ ترانه‌های مشهور

* * *

پوران: غروب غمگین

پوران غروب غمگین

غروب غمگین
شعر: عبدالله الفت
آهنگ: حسن لشگری
خواننده: پوران

اشکِ مرا به خنده چاره مکُن
این شبِ من تو بی‌ستاره مکُن
در دلِ این شبِ سیاهم دمد ستاره ز اشکِ بی‌گنه‌ام
بی‌ نگه‌ات سکوتِ سردِ غروبِ عشقی نشسته در نگه‌ام

جز لبِ تو، گل به بهارم نمی‌خندد
جز تو مَهی بر شبِ تارم نمی‌خندد
به سینه دلِ من می‌لرزد ز رنجِ خاموشی
خوشا بر این سوز و سازم در این فراموشی
در دلِ این شبِ سیاهم دمد ستاره ز اشکِ بی‌گنه‌ام
بی‌ نگه‌ات سکوتِ سردِ غروبِ عشقی نشسته در نگه‌ام

آه، اگر کنار چشمه‌ای بنشینی
به چشمه عکس چهر‌ه‌ی خود بینی
محو نازِ نگاهِِ خود شوی، عاشقِ رویِ ماه خود شوی، دلستان بشوی
چون تو دانی چه می‌کشم زغم، مهربانی به جای عشوه‌ها مهربان بشوی

اشکِ مرا به خنده چاره مکُن
این شبِ من تو بی‌ستاره مکُن
در دلِ این شبِ سیاهم دمد ستاره ز اشکِ بی‌گنه‌ام
بی‌ نگه‌ات سکوتِ سردِ غروبِ عشقی نشسته در نگه‌ام

* * *

مرضیه: ناله شبگیر (ای شب)

مرضیه ناله شبگیر ای شب

 

ناله شبگیر (ای شب)
شعر: اسماعیل نواب صفا
آهنگ: پرویز یاحقی
خواننده: مرضیه

چون زلف نگاری، ای شب!
بس تیره و تاری، ای شب!
پایان تو نداری، ای شب!
ای شب که چو بختم تاری
چون طالعِ او بیداری
مرموزی و پُر اسراری

تا غرق گناهی، ای شب!
این گونه سیاهی، ای شب!
بر ناله‌ی شبگیر من
هر شب تو گَواهی ای شب!

امشب چو کنارش باشم
یارم شد و یارش باشم
مرو، مرو ای شب!

چَشمم به حبیبم باشد
شادی چو نصیبم باشد
مرو، مرو ای شب!

با من دمساز آمد
بازآمد بازآمد
چون صبح روشن

روزم باشد خُرم
رو پنهان کُن ای غم
از کلبه‌ی من

خوشا عاشق شدن، دیوانه گشتن، بی‌قراری
به دلداری رَسیدن بعد عمری انتظاری
خوشا شب با لب مِی‌گون یاری، میگساری
خوشا با دلبری، افسونگری، شب‌زنده‌داری

* * *

مهستی: بستر غم (گلهای رنگارنگ ۵۴۵)

مهستی بستر غم

بستر غم (گلهای رنگارنگ ۵۴۵)
شعر: تورج نگهبان
آهنگ: همایون خُرم
خواننده: مهستی

بعد از تو هم در بستر غم می‌توان خفت
بعد از تو هم با دل سخن‌ها می‌توان گفت
بعد از تو هم این سوز هجران
هر گز نمی‌آید به پایان

بی‌تو هم این عشق بی‌فرجام من
شاید که پا بر جا بماند؛ یا نماند
بی‌تو هم دریای بی‌آرام دل
شاید به توفانم کشاند؛ یا براند

من که رسوای دل هستم کی ز غم پروا کُنم
می‌روم عشق و وفا را بعد از این رسوا کُنم
دل به دریا می‌زنم تا که دل دریا کنم

دل کی شود آزاد از این غم
فریاد از این دل، داد از این غم
جز غم چه بود این عشق رسوا
شد هستی‌ام بر باد از این غم

بعد از تو هم در بستر غم می‌توان خفت
بعد از تو هم با دل سخن‌ها می‌توان گفت
بعد از تو هم این سوز هجران
هر گز نمی‌آید به پایان

من که رسوای دل هستم کی ز غم پروا کُنم
می‌روم عشق و وفا را بعد از این رسوا کُنم
دل به دریا می‌زنم تا که دل دریا کنم

*‌ * *
یادنامهٔ «همایون خُرم» در سایت «راوی حکایت باقی»

در رهگذر عمر با «تورج نگهبان»

* * *

عارف: زیر باران (ترانه فیلم)

عارف زیر باران

زیر باران
شعر: نظام فاطمی
آهنگ: پرویز مقصدی
خواننده: عارف
ترانه فیلم: قربون هر چی خوشگله

گریه بس کُن! نمی‌خوام،
زیر بارون بشینم
با سر انگشتای نازت،
ابرای زلفاتو رد کُن
تا که خورشیدو ببینم
سرو شیراز، تویی! تو!
مایه‌ی ناز، تویی! تو!
تو که بهتر از امیدی
تو که خوشتر از نویدی
تو که خوبی، تو که نازی
حیفه که با غصه بسازی
زندگی خواب و خیاله ـ مگه نه؟ ـ
همه چی رو به زواله ـ مگه نه؟ ـ
عمر جاودان محاله ـ مگه نه؟ ـ
زندگی یک نفسه!
غم بیهوده بسه!
تلخی عمرو به شیرینی شادی ببر
شادیها پشت درن، خنده‌ها منتظرن
آخه تاریکی می‌میره تا بخنده سحر

♫  LP Cover  ♫

* * *

عباس مهرپویا ـ شبنم: ساربان

عباس مهرپویا ساربان

ساربان
شعر: سلطانپور / خواننده: عباس مهرپویا
بر آهنگ ترانه: Zigouala – Stelios Kazadzidis

ساربانا، ساربانا، ساربانا!
کاروان می‌نوازد تا جرس‌ها را
ناله‌ام می‌شکافد سنگ صحرا را
ای عابر وادی دیگر، با من بمان تا سحر

ساربانا، ساربانا، ساربانا!
تا سحر دیگر امشب او نمی‌خواند
بسترم چون صدفها بی‌گوهر ماند
با آسمان قصه می‌گویم؛ تا می‌رود آرزویم

*‌ * *

ترانه‌شناسی عباس مهرپویا
● حکایت ترانه‌ی «مرگ قو» به روایت عباس مهرپویا
● حکایت ترانه‌ی «بستر ننگین رقیب» به روایت شهیار قنبری

*‌ * *
نمونه‌ی فارسی شده‌ی ترانه‌های مشهور

* * *

مرضیه: طاوس

مرضیه طاوس

 

طاوس
در کنار گُلبنی خوشرنگ و بو، طاوس زیبا
با پَر صد رنگِ خود مستانه زد چتری فریبا
از غرورش هرچه من گویم یک از صدها نگفتم
نکته‌ای در وصفِ آن افسونگر رعنا نگفتم

تاج رنگینی به سر داشت
خرمنی گُل جای پَر داشت
در میان سبزه، هر سو
مست و پاورچین گذر داشت
هر زمان بر خود نظر بودش سراپا
نخوتش افزون شد از آن چتر زیبا
بی‌خبر از کار دنیا

من که خود مفتون هر نقش و جمالم
هر زمان پابند یک خواب و خیالم
خوش بُدم گرم تماشا
چو شد ز شور او فزون غرور او
پای زشتش شد هویدا
هرکسی در این جهان،
باشد اسیر زشت و زیبا

چو غنچه بسته شد
پرش شکسته شد
تا بدید آن زشتی پا
هرکسی در این جهان،
باشد اسیر زشت و زیبا

من همان طاوس مستم
چتر خود نگشاده بستم
یک جهان ذوق و هنر هستم
ولی با صد دریغا
سینه‌ایی بی‌کینه دارم
روح چون آیینه دارم
گنج شعر و شور و حالم
این همه نقدینه دارم
جلوه‌ی آن مرغ شیدا، گفته‌ی جان‌پرور من
پایِ آن طاوسِ زیبا، هستیِ رنج‌آور من

* * *
«معینی کرمانشاهی»، شاعر ترانه‌های ماندگار

* * *

error: Content is protected !!