عکس‌های خانوادگی «نیمایوشیج» از «هادی شفائیه»

برای دیدن عکس در سایز بزرگ روی آن کلیک کنید

پنجشبنه ۶ اردیبهشت ۱۳۳۵
رفتم با زنم و بچه‌ام پیش هادی عکس برداشتم . . .

ادامه خواندن عکس‌های خانوادگی «نیمایوشیج» از «هادی شفائیه»

حکایت مهدی اخوان‌ثالث و کوهنوردی «اشکبوس»

در تمام عصرها پنجشنبه [مهدی اخوان‌ثالث] به من زنگ می‌زد و می‌گفت «کوه خوش گذشت؟» یا «در کوه چه خبر بود؟» یک بار سال ۱۳۶۴ یا ۱۳۶۵ او را با هزار حیله و مقدمات به کوه بردیم. به همین مسیر درکه که هر پنجشنبه می‌رویم. آن تنها سفر کوه اخوان بود که به او و همه ما بسیار خوش گذشت.

ادامه خواندن حکایت مهدی اخوان‌ثالث و کوهنوردی «اشکبوس»

«کودکانه»، یادمانده‌های جوان‌سالی به دوران پیرانه‌سری

این دکلمه ترانه در ساندکلود [+]

به سنت روزهای آخر سال داشتم دفتر و پوشه‌های قدیمی را «خانه‌تکانی» می‌کردم! که برخوردم به این بریده روزنامه. رنگ رخسارش خبر از گذشت زمان می‌داد. یادم نیست کدام روزنامه بود و دقیقا مربوط به چه روز و سال است. شاید یکی از سال‌های نیمۀ پنجاه در ایران و احتمالا روزنامۀ کیهان آن دوران. دو خبر در این بریده از آن روزنامه آمده است. یکی:

ادامه خواندن «کودکانه»، یادمانده‌های جوان‌سالی به دوران پیرانه‌سری