به شاگرد عزیزم هوشنگ ظریف

موسی معروفی هوشنگ ظریف

به شاگرد عزیزم هوشنگ ظریف اهدا گردید. دی ماه ۱۳۳۷ ـ موسی معروفی

هوشنگ ظریف (متولد ۱۶ آذر ۱۳۱۷ در تهران) پس از پایان دورهٔ ابتدایی در هنرستان موسیقی ملی، با مدیریت روح‌الله خالقی، نام‌نویسی کرد و از آموزش‌های هنرمندانی نظیر: موسی معروفی، علی‌اکبر شهنازی، روح‌الله خالقی، جواد معروفی و حسین تهرانی بهره‌مند شد. در سال ۱۳۳۷ به استخدام وزارت فرهنگ و هنر درآمد. او به عنوان نوازنده و تکنواز تار در گروه‌ها و ارکسترهای گوناگونی مانند: ارکستر موسیقی ملی و ارکستر صبا به اجرای موسیقی پرداخت. هوشنگ ظریف در ۱۷ اسفند ۱۳۹۸ در سن ۸۱ سالگی در تهران درگذشت.

* * *

کجایی پاییزی؟ (ترانه‌ای برای آذر شیوا)

آذر شیوا بازیگر سینما

کجایی پاییزی؟ (ترانه‌ای برای آذر شیوا)
به احترام همه زنان سینمای ایران، از روح‌انگیز سامی‌نژاد تا امروز
از نمایشنامه «آدامس‌خوانی»

کلام: محمد رحمانیان
آهنگ: امیر عظیمی
خواننده: اشکان خطیبی

ستاره‌ای گم شد، کبوتری پر زد
یکی کلاکت‌ [Claquette] رو پلانِ [Plan] آخر زد
حالا تو تنهایی، خُرد و خراب و مست
یکی تو رو کات [Cut] کرد، یکی صدات‌و بست
سلطان قلب‌هایی جوونی تا پیری
اما مثل درخت، ایستاده می‌میری
تو فیلم روسپی که دلها رو می‌بُردی
با قائم‌مقامی و بیک ایمانوردی
من عاشقت بودم درست مثل فردین
با گریه می‌گفتی: «همه‌تون نامردین!»
اما تو جا موندی تو نوبتِ اکران
صدای عهدیه میاد روی پایان
کجای پاییزی تو مهرِ بی‌پروا؟
آبانِ پُر لُکنت؟ یا آذرِ شیوا؟

ارجاعات ترانه:
● فیلم سلطان قلبها / کارگردان و بازیگر: محمدعلی فردین
● فیلم درختان ایستاده می‌میرند / کارگردان: امیر شروان
● فیلم روسپی / کارگردان: عباس شباویز / بازیگران: جواد قائم‌مقامی / رضا بیک‌ایمانوردی

یاداشت و توضیح راوی:
در توضیح این شعر و ترانه نخست باید از فرح سلطانی نقاش معاصر بگوییم و ۲۲ تابلو نقاشی‌های او که ترکیبی از بسته‌بندی آدامس‌های قدیمی با فریم‌های انسانی با هدف برانگیختن حس نوستالژیک در بیننده است.

او در مصاحبه‌ای گفته است: «آدامس چیزی است که برای همه ما در دسترس است و همه ما در مقطعی از زندگی‌مان و در کودکی از جویدن آن لذت می‌بردیم. در مسیر فکر کردن به گذشته و نوستالژی‌هایش به این هم فکر کردم که ما همیشه از این دوران با عنوان‌هایی مثل «طعم کودکی» و «طعم لحظه‌ها» یاد می‌کنیم. با این حساب آدامس می‌توانست موضوع خوبی برای این مجموعه نقاشی‌ها باشد، چون هم طعم دارد و هم بو و نشانه‌ای از لحظه‌هایی است که همه ما در دوران کودکی داشته‌ایم. بنابراین این مجموعه را «طعم نوستالژی کودکی من» نامگذاری کردم.»

بعد از فرح سلطانی نقاش به محمد رحمانیان نمایشنامه‌نویس و کارگردان تئاتر می‌رسیم. او در نمایشگاهی از کارهای فرح سلطانی با دیدن تابلو نقاشی‌های آدامسِ او به این ایده می‌رسد نمایشنامه‌ای بنویسد که ماجراهای آن به «آدامس» مربوط یا ختم شود و در زمان روایت آن ماجرا توسط بازیگران، اسلایدی از این نقاشی‌ها هم در پس‌زمینه‌ی صحنه به نمایش در آید. تئاتری که با نام «آدامس‌خوانی» در مرداد ماه سال ۱۳۹۵ به روی صحنه رفت. یکی از اپیزودهای این نمایش به ماجرای آدامس‌فروشی آذر شیوا بازیگر سینمای ایران بود.

آذر شیوا در سال ۱۳۴۹ در حرکتی اعتراضی به ابتذال در فیلم‌های فارسی، مقابل دانشگاه تهران به فروش آدامس پرداخت. ماجرای او به روزنامه‌ها کشیده شد و خبرنگاران، از اهالی سینمای ایران درباره‌ی این موضوع نظرخواهی کردند، بسیاری از دست‌اندرکاران سینما اعترض او را به این شیوه نوعی بازی تبلیغاتی دانستند. حرکت آذر شیوا اما تبلیغاتی نبود. او عطای بازیگری را به لقای فیلمفارسی‌سازان بخشید و برای همیشه از سینمای ایران دور شد تا جایی که سال‌های بعد حتی از ایران مهاجرت کرد و در فرانسه اقامت گزید.

مهتاب نصیرپور که در این نمایش نقش آذر شیوا را ایفا می‌کرد در مصاحبه‌ای گفته است: «بخشی از تاریخ سینمای ما با حضور آذر شیوا رقم می‌خورد و اعتراضی که او به شرایط سینما در دهه ۵۰ کرده است. تلاش ما این بوده که در این نمایش با نام بردن از آذر شیوا به او، و امثال این هنرمند نشان دهیم نسل جوان بعد از انقلاب هم به یاد آنها هستند.»

● آدامسخوانی، نوشته محمد رحمانیان [صفحات مربوط به بخش آذر شیوا]
● پادکستی شنیدنی در باره‌ی زندگی هنری و شخصیت آذر شیوا [در اینجا بشنوید.]
● ویدیوی ترانه همراه با صحنه‌هایی از فیلم‌های آذر شیوا را [اینجا در یوتیوپ ببینید.]
● «من از خودم می‌گریزم» مصاحبه آذر شیوا بعد از حرکت اعتراضی [مجله زن روز شماره ۳۲۲]
● «اعتراضی نیست؛ خیالتان راحت» نوشته بهرام بیضایی از دیدارش با آذر شیوا [مجله فیلم شماره ۵۲۶]

* * *

با یاد «غزاله علیزاده» بانوی «خانه‌ی ادریسی‌ها»

غزاله علیزاده

با یاد «غزاله علیزاده» که با چشمان آهویی غمگین خود از «خانۀ ادریسی‌ها» دل بُرید، از «چهار راه»‌ها گذشت، به جنگل زد و در پگاه چنین روزی (۲۱ اردیبهشت) در پی دردی جانکاه، خود را به مرگی خود خواسته از دار درختی به بند آویخت و غم از دست دادنش را به دل دوستدارانش آونگ کرد. یادش یادمان باشد.

ادامه خواندن با یاد «غزاله علیزاده» بانوی «خانه‌ی ادریسی‌ها»

مرضیه: تقدیم به آقای جواد لشگری

مرضیه جواد لشگری

در سالهای دور رسم بود افراد عکسی همراه با خط و امضا‌ء خود به دوستان و همکاران خود یادگار بدهند. پس به عکاسخانه می‌‌رفتند و عکسی به این منظور می‌گرفتند. نمونه‌اش عکس بانو مرضیه که به جواد لشگری آهنگساز برخی از ترانه‌های او تقدیم شده است.

ترانه‌شناسی جواد لشگری (مرضیه)

* * *

که صدایش مستی شراب می‌بخشد

سیمین بهبهانی احمد ابراهیمی

به هنرمند گرامی آقای [احمد] ابراهیمی که صدای گرمش مستی شراب می‌بخشد.
سیمین بهبهانی

احمد ابراهیمی (زاده ۱۳۰۵ در اورامانات کردستان ـ درگذشته ۴ تیر ۱۳۹۲ در تهران) خواننده و استاد آواز ایرانی بود. او در طول فعالیت هنری خود با استادان بزرگ موسیقی ایران نظیر ابوالحسن صبا، مرتضی محجوبی، حسین تهرانی، غلامحسین بنان، ادیب خوانساری آشنایی و همکاری داشت.

* * *
یادنامه‌ی «سیمین بهبهانی» در این سایت

* * *

ترانه‌شناسی جمشید ارجمند

جمشید ارجمند

جمشید ارجمند را دوستداران سینما به‌عنوان منتقد فیلم، خوانندگان مطبوعات به‌عنوان سردبیر بخش هنری ماهنامه‌ی رودکی، و اهالی کتاب در مقام مترجم، نویسنده‌ و ویراستار دهها کتاب معتبر می‌شناسند. او اما سراینده‌ی ترانه‌هایی از جمله «دامن‌کشان» با صدای ویگن و چند ترانه‌ی مشهور با صدای الهه است. شاعر هفت ترانه‌ای که در برنامه‌های گلها پخش شد.

ادامه خواندن ترانه‌شناسی جمشید ارجمند

ترانه‌ای برای میلاد علی حاتمی

علی حاتمی

کرنولوژیکال در معنا یعنی کارنامه‌ی عملکرد شخص در سالهای گذشته و مرور فعالیت‌هایش در دوران کاری او. نوعی «یادکارنامه» و نمونه‌ی مثالش این ترانه با صدای هاتف که در آن یاشار هاشم‌زاده (ترانه‌سرا) از فیلمهای علی حاتمی نام می‌برد.

ادامه خواندن ترانه‌ای برای میلاد علی حاتمی

«جروشنِک» کریسمس ارامنه

جروشنک کریسمس ارامنه

ما «کریسمس» را بابت همزیستی با ارامنه‌ی مقیم ایران می‌شناسیم. ارامنه که شاخه‌ای از ارتدکس هستند بر این باورند عیسی‌بن‌مریم، ششم ژانویه (۱۶ دی‌ماه) متولد شده و آن را با نام «جروشنک» جشن می‌گیرند. در واقع اگر قرار است کریسمس را به هموطنان ارمنی تبریک بگوییم، باید امروز باشد.

این ترانه که حال و هوای آوازهای کلیسایی را دارد اما ربطی به کریسمس و تولد عیسی مسیح ندارد. به زبان ارمنی است و شنیدنی؛ و بهانۀ یادآوری این‌ روز. ماریام ماتوسیان آن را خوانده است و گویا از آمدن دُرنا یا لک‌لک‌ها می‌گوید و خبرهایی که با خود می‌آورد.

* * *

تقدیم به هنرمند جوان «جواد لشگری»

دلکش جواد لشگری

در آن سالها که هنوز فیلم رنگی به ایران نیامده بود. در عکاسخانه‌ها کسی بود که هنر و فوت و فن رنگی کردن عکسهای سیاه و سفید را بلد بود. این عکس امضاء شده‌ٔ «دلکش» برای «هنرمند جوان جواد لشگری» نمونه‌ای از آن عکسهای بعدا رنگی شده است.

ترانه‌شناسی جواد لشگری

* * *

ترانه‌ای برای میلاد بهرام بیضایی

بهرام بیضایی

کرنولوژیکال در معنا یعنی کارنامه‌ی عملکرد شخص در سالهای گذشته و مرور فعالیت‌هایش در دوران کاری او. نوعی «یادکارنامه» و نمونه‌ی مثالش این ترانه با صدای دامون نوردین که در آن یاشار هاشم‌زاده (ترانه‌سرا) از فیلمهای بهرام بیضایی نام می‌برد.

ادامه خواندن ترانه‌ای برای میلاد بهرام بیضایی

error: Content is protected !!