امروز (۸ آذر ماه) هشتاد و پنجمین سالروز تولد «آذر پژوهش» از گویندگان پیشکسوت رادیو ایران است. صدای گوشنواز و دلنشین او را از برنامه گلهای رنگارنگ به یاد داریم و دکلمهٔ شعر «پر کن پیاله را» از «فریدون مشیری» با صدای «محمدرضا شجریان». با آرزوهای خوب برای بانو آذر پژوهش.
«سریع زندگی کن، به شدت عشق بورز، جوان بمیر!» (Live Fast, Love Hard, Die Young) نام ترانهای در سبک کانتری (country music) با صدا و سروده فورن یانگ (Faron Young) که در سال ۱۹۵۵ اجرا شد.
در سال ۱۹۷۰ با مرگ «جیمی هندریکس» در ۲۷ سالگی و سال بعد از آن «جنیس چاپلین» که او نیز در ۲۷ سالگی درگذشت شعار موسیقی راک (Rock music) شد.
سبک موسیقی «رامش» البته راک نبود؛ هر چند او این عکس را زیر پلاکادری با همین شعار گرفته است. احتمالا باید از ابتکارات «عکاسی افشین» واقع در نبش جنوبی میدان ولیعهد در آن سالها باشد.
پانویس راوی:
● به جز جیمی هندریکس (James Marshall Hendrix)، جنیس چاپلین (Janis Lyn Joplin) و برایان جونز (Brian Jones)، ایمی واینهاوس (Amy Jade Winehouse) ترانهسرا و خوانندهٔ انگیسی از جمله خوانندگانی بودند که در ۲۷ سالگی درگذشتند. این مرگ و میرها در این سن باعث شد نزد هوادارن و خوانندگان ذهینتی با عنوان «کلوب ۲۷» شکل بگیرد. کرت کوبین (Kurt Donald Cobain) که به گفته مادر و خواهرش همواره از علاقهاش به این کلوپ صحبت میکرد نیز در ۲۷ سالگی به زندگی خود پایان داد.
در آن سالهای دور نه فقط تلفنهای دستی دوربیندار نبود تا در هر زمان و مکان و موقعیتی بتوان عکس گرفت و درجا نتیجه را دید و به رؤیت دیگران رساند؛ که مثل سالهای بعد از آن، هر کسی هم دوربین عکاسی نداشت. پس در مناسبتهای مهمی چون نامزدی و ازدواج، یا تولد فرزند و دیدار با دوست و عزیزی از خانواده که هر از چندی میسر میشد، لباسهای نو بر تن، کفش و کلاه میکردند و به یکی از عکاسخانههای شهر میرفتند و در کنار هم عکسی به یادگار میگرفتند. نمونهاش همین عکس محمدحسین شهریار، با پژمان بختیاری که هر دو شاعر و از دوستان هم بودند. کودک حاضر در عکس به احتمال زیاد مریم دختر کوچکتر استاد شهریار است.
«آرامش در حضور دیگران» نخستین فیلم بلند ناصر تقوایی در سال ۱۳۴۹ بر اساس قصهای به همین نام از کتاب واهمههای بینام و نشان نوشته غلامحسین ساعدی ساخته شده است. این فیلم پس از نمایش در جشن هنر شیراز (شهریور ۱۳۴۹) توقیف شد؛ تا در فروردین ۱۳۵۲ که برای چند شب در سینما کاپری تهران به نمایش درآمد اما به خاطر اعتراض جامعۀ پرستاران دوباره از اکران آن جلوگیری شد و پس از آن هرگز اجازۀ نمایش عمومی نگرفت.
در این فیلم از شاعران نامآشنای معاصر نقشهایی را با نام اصلی خود بازی کردهاند. ناصر تقوایی در مورد بازی منوچهر آتشی و محمدعلی سپانلو گفته است:
«وقتی احتیاج به نقش خاصی داری، چه بهتر که بگردی و همان آدمها را در جامعه پیدا کنی و از او فیلم بگیری. این خیلی طبیعیتر است. دروغی هم نیست. بازی کردن آتشی و سپانلو در آرامش در حضور دیگران درست بههمین دلیل است. آنها بهخصوص در آن فصل مربوط به کافه، نقش خودشان را بازی میکنند.»
فصل مورد نظر ناصر تقوایی را برگرفته از فیلم در آرامش دیگران در کلیپ زیر ببینید.
پانویس:
● پرتو نوریاعلاء (بازیگر نقش ملیحه در فیلم) که در آن سال همسر محمدعلی سپانلو بود در بخش ششم کتاب خاطرات خود مینویسد:
«در فیلم آرامش در حضور دیگرانناصر تقوایی قرار شد من و زندهیادان منوچهر آتشی، محمدعلی سپانلو و علی نراقی، مجانی در فیلم او بازی کنیم. محل فیلمبرداری خانۀ قدیمی زندهیاد سیروس طاهباز بود که با همسرش پوران [صلحجو] و پسر نوزادشان در آن زندگی میکردند.
● ● نشان دادن محمدعلی سپانلو در این فیلم به عنوان مردی زنباره و هوسباز، و همچنین منوچهر آتشی به عنوان شاعری خجول و شهرستانی، هر یک به دلیلی جداگانه، بازتاب خوبی در میان بینندگان این فیلم نداشت. بوشهریها که منوچهر آتشی را میپرستیدند، فیلم را ندیده، از بازی کردن آتشی در سینما بسیار خشمگین بودند و او را به باد انتقاد و سخره گرفتند، و بازی سپانلوی شاعر را در نقش مردی زنباره و بیپرنسیب نپسندیدند.
● ● ● متأسفانه در مصاحبهای که از ناصر تقوایی میپرسند «چرا در این فیلم، آتشی و سپانلو، با نامهای واقعی خودشان نقش بازی میکنند؟»، تقوایی گفته بود: (نقل به مضمون) «چون این نقشها کاراکتر واقعیِ خودشان بود.» چنین جوابی، آتش خشم سپانلو را شعلهور کرد تا جایی که مقالۀ بسیار تند و تیزی علیه تقوایی نوشت و منتشر کرد.
دروغ چرا؟ تا امروز نمیدانستم این پرتره از چهرهٔ فروغ فرخزاد آخرین عکس او پیش از مرگ نابهنگام شاعر است و عکاس آن علی خادم، فرزند محمدجعفر خادم مدیر و صاحب عکاسخانهٔ خادم در میدان حسنآباد تهران است. علی خادم که عکاسی پایه را از پدر آموخته بود بعدها خود از عکاسان مطرح و مشهور مطبوعات ایران شد. این عکس در تاریخ سهشنبه ۲ اسفند ماه ۱۳۴۵ (هفت روز پس از تصادف و مرگ فروغ فرخزاد) بر جلد مجلهٔ فردوسی چاپ شد. تصویری به چشمآشنا از فروغ که تا امروز نمیدانستم آخرین پرترهٔ او، و عکاسش علی خادم است. یاد این دو هنرمند شاد و گرامیباد.
از خبرهای امروز یکی هم درگذشت اکی بنایی از خوانندگان دههٔ پنجاه بود. خواهر پوری بنایی بازیگر نامآشنا سینمای ایران. یادم آمد از ماجرای پخش ترانهٔ «مرغ سحر» با صدای او در رادیو ایران که هوشنگ ابتهاج (سایه) در کتاب پیر پرنیاناندیش تعریف کرده است. گفتم بد نیست به این بهانه آن مطلب را اینجا هم بگذارم. جدا از بزرگان موسیقی که از آنها نام برده میشود، از میان خطوط سفید این روایت میشود به بعضی مناسبات معمول بین برخی هنرمندان با بعضی مقامات! در آن سالها هم پی برد.
* * *
یه روی آقای [علی] تجویدی اومد تو اتاق من گفت: «آقای ابتهاج میتونید یه دقیقه به شورای موسیقی تشریف بیارید.» رفتم اونجا. جواد معروفی و حبیبالله بدیعی و آقای تجویدی نشسته بودند. گفت: «این نوار را گوش کنید.» گذاشت تو دستگاه. «مرغ سحر» بود. خواننده: خانم [اکی بنایی]. علی تجویدی گفت: «نظرتون چیه؟» گفتم: «تصنیف «مرغ سحر» کار مرتضیخان نیداووده، شعرش از ملکالشعراء بهاره. این در دورهٔ رضاشاه و محمدرضا شاه پخشش ممنوع بوده. جنبهٔ سرود ملی پیدا کرده و از کارهای جاودانی موسیقی ما شده و با این تصنیف نباید شوخی کرد. این خانم ملودی رو غلط خونده. شعرو غلط خونده. بد خونده و اصلا دیگه «مرغ سحر» نیست.»
[جواد] معروفی گفت: «چقدر شما دقت داری. ذوق داری. پیر شی». [علی] تجویدی هم گفت: «آقا ما همین نظر شما رو اینجا نوشتیم. شما زیر این کاغذو امضا کن.» گفتم: «نه آقای تجویدی، این کار شوراست. گفت: «نه آقا، عیبی نیست.» اصرار کرد. عاقبت گفتم: باشه و امضا کردم. تا امضا کردیم، تجویدی گفت: «آقای ابتهاج! برای امضای ما که هیچی، برای امضای شما هم تره خُرد نمیکنن!» گفتم: «نه آقای تجویدی من با کسی شوخی نمیکنم. گفت: «باشه.»
چشمتون روز بد نبینه! من جمعه داشتم باغچه رو آب میدادم، دیدم تو رادیو فریدون فرخزاد اومد و طبل زدن که« خانم اکی بنایی! خب برای ما چی آوردین؟» [خانم] گفت: «دو تا آهنگ دارم ـ آخه خوانندهها خودشون را صاحب آهنگ میدونن! ـ آهنگ فلان و «مرغ سحر». با خودم گفتم: وای، من فردا چطور برم رادیو و [علی] تجویدی را ببینم؟ تلفن کردم به واحد پخش رادیو. یه اپراتوری اونجا بود. گفتم: «کی گفته که این آهنگ رو پخش کنی؟» گفت: «آقا چرا سر من داد میزنی. من یه اپراتورم، هر نواری به من بدن پخش میکنم.» گفتم: «ببخشید شما درست میگی.» تلفن کردم [رضا] قطبی. نبود. تلفن کردم [تورج] فرازمند. نبود. خلاصه شنبه [رضا] قطبی رو پیدا کردم. گفتم: «من دیگه نمیتونم کار کنم. آدمهایی که قبلا به من گفتن برای امضای تو هم تره خُرد نمیکنن. من دیگه چطور میتونم با اونها کار کنم؟» گفت: «حق داری ولی بذار من خودم به این کار رسیدگی کنم.»
از سال ۱۳۵۵ تا ۱۳۵۷ من این قضیه را دنبال کردم. [رضا] قطبی دنبال کرد ولی به هیچ جا نرسیدیم.
برگرفته از کتاب: پیر پرنیاناندیش، در صحبت سایه (جلد اول) انتشارات سخن ـ تهران، چاپ اول ۲۵۸، صفحهٔ ۲۵۹
نهم آبانماه سالروز درگذشت «اولین باغچهبان» است. همکار و همراه زندگی «ثمین باغچهبان». او را همچنین از آوازهایش در مجموعهٔ «رنگینکمون» به یاد میآوریم. «کرنگ بلا»، «گربهای که مادره»، «گنجشک و برف و بارون» آلبوم خاطرهانگیز «رنگینکمون» را در اینجا بشنوید.
تقدیم به دوست بسیار عزیزم که از زمان کودکی با الفتی صادقانه همراه و همگامش بودهام و نامم در کنار نام ارجمند (نواب صفا) این همیشه مهربانم بوده است. این هدیه را در شب بیستودوم تیر ماه ۱۳۷۷ معروض خدمتش داشتم. ارادتمند همیشگی ـ معینی کرمانشاهی ۱۳۷۷/۴/۲۲ تهران